اجرای قانون درمملکت بی قانون!

باورکنین اصلاً دلم نمی خواد انرژی منفی ازخودم متصاعد کنم !!کلافهکلافه اگرم می بینید من دارم موهامو می کنم ،خواهش می کنم بذارید راحت باشم...ما مو میخایم چیکار؟ اعصاب وروان میخوایم چی کار؟ مگه ما جوونیم خدایی نکرده که احساس جوونی کنیم ؟  

علی الحساب اینجا رو بخونید، برگردید تا بگم چمه! نرید دیگه پیداتون نشه ها ..برگردید تا آگاهتان کنم!

با اعصابی خورد وخاطری افسرده  از روزگار برای شماگزارش می کنم :

حادثه درساعت یازده درمحل شرکت  !(منم خیلی شلوغش میکنما ! اه !)  پشت میزم هستم مشغول کار(وجدان :آره جون خودت، کار!)  تلفن اتاقم به صدا در میاد: تق !برش می دارم + بله  - خانم حسابدار تشریف بیارین  اتاق من لطفاً.کارتون دارم +بله میام تا ۵دقیقه دیگه .

٢۵دقیقه بعد!:  بله!

 -میگم که شما باید امروزتشریف ببرین اداره دارائی وکارهای مربوط به اظهارنامه ارزش افزوده رو انجام بدید .راننده پایین منتظرتونه .آدرسم داره .فکر کردم که  اینکارفقط از دست شما برمیاد .

+من: اولش:از خود راضی بعدش:چشم تو دلم:عصبانیبه من چه خو ؟ در آخر: درتیریپ یه کارمند نمونه وزحمتکش که قراره شاخ غول رو بشکنه از اتاق میام بیرون!

نیم ساعت بعد .اداره دارائی:

طبقه همکف تا چشم کارمی کنه وته سالن رو می بینه ،همه کارمندا رو خانما تشکیل دادن. خیلی مفتخر شدم بابت این صحنه اما یه مقدارم متاسف شدم.آخه دارم دراطراف خودم میبینم که خیلی از آقایون با مدارک تحصیلی حداقل لیسانس بیکار هستن ویا شغلی دارند که متناسب با تحصیلاتشون نیست اونوقت خانمهاشون توی یه اداره ای  یا شرکتی مشغول به کارن که درآمدشون حداقل دوبرابرشوهراشونه.تا اینجاش مشکل داره بله ،ولی مشکل بزرگترش اینه که وظیفه تأمین معاش زندگی به عهده مرده و ازاونجایی که درآمد مردکفاف زندگی رو نمی ده ،باید از درآمد زن خرج کرد!ومشکل بزرگترترترش اینه که سطح توقع آقایون محترم همینجوررفته رفته می ره بالا واونوقت کم کم فراموش می کنن که وظیفه اصلی تأمین امرار ومعاش برعهده اوناست ! نه خانمی که ازدواج کرده وبه امید یه زندگی نسبتاً مرفه پا به خونش گذاشته(این مورد همیشم صدق نمیکنه ،آخه بعضی ازخانمهام سطح توقعات بالایی دارندوبه امید یه زندگی کاملاًمرفه پاشونو می ذارن اونجا!!.من این مثال روبه امیداینکه اکثرخانمها توقعات معقول ومعمولی ازشوهراشون دارند  زدم!انشالاتعالی که مقبول بیفتد!)   ...خوب برم سراصل مطلب!بله خب اصل مطلب چیز دیگه ایه ، دلم از دست مملکتم خونه بخدا! هیچ چیش سرجاش نیست...هیچیش !فقط ادعا ! فقط ادعا ! فقط حرف مفت ! فقط حرف رفاه وآسایش مردم !فقط حرف وبهتره با عرض معذرت ازشما بگم فقط زر ...اونم از نوع زیادیش!! 

نمی دونم با قانون ارزش افزوده ای که جناب ا.ن از شش ماهه سال قبل دستوراجراشو داد چقدر آشنایی دارید..جالبه ! وقتی که صداشو درآوردن ،صداوسیما شروع کردبه تبلیغات که این قانون درکشورهای بسیارپیشرفته سالهاست که اجرامیشه ،این قانون خیلی خوبه ! مام باید پیشرفت کنیم و...آخه تاکی میخواین مارومثل خودتون فرض کنین !ما کجای کارامون شبیه کشورهای پیشرفت ست که باید قانونامونم مثل اونا کنیم ؟! درسته قانون بسیارخوبیه ومن هم قبولش دارم ولی خوبیش اینه که توی یه مملکتی که همه چیزش خوبه اجرا بشه ! ..خلاصه که این قانون  با اعتراض شدید کسبه واصناف روبروشد و برای مدت کوتاهی وفقط به خاطر خفه خون کردن معترضین به حالت تعویق دراومد والان که ان ت خابات تموم شد دوباره به حالتی که خودشون دوست دارند برگشت!!! یادمه پارسال بازاری های اصفهان نسبت به بقیه شهرها بیشتر سروصدا راه انداختن!( مردم غیور وهمیشه درصحنه اصفهان ،منتها از اون وری!) ازاول تا آخرچارباغ رو بسته بودن وصبح ها تا ساعت ١٢مغازه هاشونو بازنمی کردن. یکی از شعارهاشون که توی ذهنم مونده این بود:"یاحجت ابن الحسن  ریشه ظلمو بکن!"...

نمیخوام پستو طولانیش کنم که حوصله تون سربره وازخوندن بقیش منصرف شید وازاینجا برید بدون نتیجه گیری ...خیلی خلاصه وار بگم که دیروز من ویکی ازهمکارام که دنبالم اومده بود شش طبقه اداره دارائی رو ۴بار رفتیم وبرگشتیم  تا دودستی مبلغی رو به عنوان مالیات ارزش افزده تقدیم حضورمبارکشون کنیم  وفقط ما نبودیم ...مردم بدبخت !مردم فلک زده توی این گرماطاقت فرسا...مردمی که سن وسالی ازشون گذشته بود وموهاشونم سفید بود ...اونام بودن ...ومن دیدم صحنه آسایش و رفاه مردم رو وقتی که بخاطرخرابی آسانسور سرکیسه کننده ترین اداره کشور،پله های شش طبقه رو بالاو پایین می رفتن دنبال امضا از اتاق این رئیس به اتاق اون رئیس! کاغذبازی ومسخره بازی !اونوقت میخوام بدونم کشورهایی که دارن این قانون رو اجرامی کنند هم ،به همین سبک وسیاقن؟ ...حالا حق ندارم موهامو بکنم؟ حق ندارم دپرس بشم؟ خدا...بوی تعفن عدالتی که اینا میگن خفه مون کرده ...یه کاری کن واسمون ....

خورده گفته 1: فک کن! مطالبت همه خونده میشن! همه هم سیاسی و ضد حکومتی !نشسته باشی تو خونه .شبم باشه (روزم میشه ،کاری نداره !) دوتا سایه از رودیوار بیان پایین! دراتاقت وابشه و سرت بره تو گونی! وبقیه شم به دلیل تابلو بودن نمی گم!.

تازشم من مطمئنم واسه دستیابی به شخص خود وبلاگ نویس خیلی خیلی راههای راحتتری وجود داره،دیگه چرا  قضایی امنیتیش می کنن!

خورده گفته 2-برای یک همکار:

توی این همه سردرگمی واسترس این روزهام، خیلی خوشحالم که کارهاتون داره به سرعت پیش می ره .امیدوارم با موفقیت تموم بشه وازخدا میخوام که کارپربرکتی بشه براتون ! .(به قول خودمون درآمد -هزینه = سود!)خیلی خوشحال شدم وقتی بعد ازتموم شدن یه روزسخت کاریتون ،باوجود خستگی زیاد ،جویای احوالم شدین...خوشحال میشم که میخواین بدونین غصه من چیه وناراحتم ازاینکه نمی تونم باهاتون دردودل کنم...خوشحال میشم وقتی بعد ازخوندن این دوسه خط ،متوجه بشیدکه باوجودتون شادم علیرغم همه کمی ها وعلیرغم همه کاستی ها...

رخداد بعد ازثبت(همون بعدن نوشت:!)

یکی ازبچه های مالی امروزدارایی بود.اومده به من میگه :خانم....آسانسورای دارایی راه افتاده بودنا!!! منم میگم :به درد عمه جوناشون میخوره!!نوشداروبعد مرگ سهراب!

حالا اینکه راه افتادن دوتاحالت داره:

یا پست منو خوندن وروشون تأثیر گذاشته!

یافقط همون دیروز خراب بوده و انقد کم شانس بودن که یکی مثل من که دنبال سوژه وآتو می گرده ، دیروز خوردبه تورشون!! ماااااااااام حسسسسسسسسسساساز خود راضی

ساعتو اعلام کنم خدمتتون: پنج ونیم بعدظهر و من هنوز سرکارم(فک کنم اضافه کاری این ماهم بالای ١تومن بشه !!اگه اینطورشد همتون مهمون من بستنی !!)

 

/ 32 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میان دختران صحرا

راستش من تا حالا سر و كارم به تامين اجتماعي افتاده! نزديك بود خين و خين ريزي بشه![شرمنده]

سیامک

اينجا ، ايران ديگه ، شيريني زندگي كردن تو ايران به همين چيزاست ! حالا ممكنه بگيد اگر ما شيريني نخوايم بايد كيو ببينيم ؟ خودمم به اين سوال خيلي فكر كردم ، به نتيجه اي نرسيدم ! صبور باشيد ! [متفکر]

حديثه

سلام عزيزم كجا بودم تا حالا ؟ خوب معلومه زير سايه شما بله منم حسابدارم البته با اجازتون

ژوکر

الهی بمیرم . الان می فهمم حسابدار شرکتمون چی می کشه هر وقت می فرستیمش دارایی ...تو قراره یه تومن اضافه کار بگیری یه بستنی مهمونمون کنی ؟ فکر نمی کنی یه کم زیاده ؟

قله نشین

سلام خوبی؟ بدو بدو بیا خبرایی دارم برات[گل]

قله نشین

سلام خانوم سر شلوغ 1.خبری نیست 2. اگه پست رو کامل بخونی با توجه به اینکه حسابگر خوبی هستی یقینا سر در میاری من چی گفتم 3. جز 30 دیروز رزرو شده 4.ماه رمضون باید بخونی 5. میتونی تو هر 5ختم شرکت کنی اگه بخوای 6. تا بقیه ردیفها پر نشده بیا برا خودت صندلی بگیر 7. به جدول نگاه کن از جاهای خالی انتخاب کن 8. دهنم کف کرد خب یه کم از خودت فکر در بکن 9. من امروز بدجور پاچه میگیرم به پا[سبز]

قله نشین

بببین اینجوری شد 19و20 برای سین حسابدار تمام وقت 16و17و18 هم برای لیلا دوست حسابدار موافقی بیا خبر بده البته صندلی علی الحساب رزرو شد واسه شما[ماچ]

زن ج ی ر ی

ممنون از ره آوردت همه شیرینو و زیر لفظی خوشحالم که مجموعیه جالبی از واژه ها رو این جا می بینم هم راه و هم سیاق باشیم بر نوک قله ی دوستی ها [گل] اشار منحصر به خودمه شیطون

غریبه اشنا

فرشته تصمیمش راگرفته بود.پیش خدا رفت وگفت: خدایا می خواهم زمین راارنزدیک ببینم اجازه می خواهم ومهلتی کوتاه دلم بی تاب تجربه ای زمینی است. خداوند درخواست فرشته را پذیرفت. فرشته گفت:تا بازگردم,بالهایم رااینجا می سپارم این بالها در زمین چندان به کارمن نمی اید. خداوند بالهای فرشته برپشته ای ازبالهای دیگر گذاشت وگفت: بالهایت رابه امانت نگاه می دارم,اما بترس که زمین اسیرت نکندزیرا که خاک زمینم دامنگیر است. فرشته گفت:بازمی گردم,حتما بازمیگردم.این قولی است که فرشته ای به خداوند میدهد. فرشته به زمین امد واز دیدن ان همه فرشته بی بال تعجب کرد. اوهرکه را که میدید. به یاد می اورد.زیرا اورا قبلا دربهشت دیده بود.اما نمی فهمید چرااین فرشته ها برای پس گرفتن بالهایشان به بهشت برنمی گردند. روزها گذشت وباگذشت هرروز فرشته چیزی راازیاد برد.وروزی رسید که فرشته دیگر چیزی از ان گذشته دوروزیبا بهیاد نمی اورد نه بالش راونه قولش را. فرشته فراموش کرد.فرشته درزمین ماند.فرشته هرگز به بهشت برنگشت.