حسابدار ِ نسخه پیچ!

بعضی وقتها برای نجات ِ حال پریشونت باید اینجوری به دل ِ کوه بزنی...

تنهای ِ تنها...

باید دور شی از آدمهای لعنتیه شهر ...

باید بری بشینی سر قله و ساعتها لب باز نکنی به هیچ حرفی  و فقط و فقط بذاری بیان پائین اشکائی که برای نریختشون، بارها لب گزیده بودی ...

باید خالی بشی...

ومن امیدوارم که خالی بشی!  

امیدوارم وقتی هوا تاریک شد و برگشتی پائین ،نگی پس چرا چیزی عوض نشد..چرا هنوز روحم مثل ِ کوه سنگینه ...

 

 

راستی اگه هم وقتی این بالائین و باد اومد و یه چیزی انداخت تو چشتون و آینه دم دست نداشتین و با عینک آفتابی تونم نشد ببینین چی رفته تو چشتون ، میتونین دوربین گوشیتونو روشن کنین و یه عکس ازته اعماق وجود ِ چشتون بگیرین ولی مثل من پت و مت بازی درنیارین و اگه چیزی تو چشتون بود بخواین ازتو عکس درش بیارین!! :دی  اینم از مضرات تنهائی کوه رفتن و این بالا نشستنه! ولی خیلی کیف داره خدائیش کلا همه رو ریز می بینی و احساس ابهت میکنی !! :دی

 

 

 

 

 

 

 

*الان متوجه شدم ! چه چروکی زیر چشمم افتاده ...هی ..هی ...هــــــــــــِی ...

/ 6 نظر / 15 بازدید
احسان

چ جالب...همه وقتی بالا میرن بقیه رو ریز میبیننو بقیه لعنتی میشن در صورتی ک همه مث هم هستیم...ضمنا عکس هم عالی بود...

بانو

تنهایی رفتی نترسیدی؟؟؟؟... چه جای باحالی نشستی!!!!

کاکا جنوبی

اصفهان زیر پای حسابدار :)) صفه خوش گذشت؟

صاحب شانه

نگو تنهايي بگو تك نفره ! خدا هميشه با ماست ! من هم زياد تك نفره مي زنم بيرون ، لذت خاصي داره گرچه خيلي ها درك نمي كنن ! راستي سال نو پيشاپيش مبارك ! [گل] دلت شاد و لبت خندان [گل]