یادداشت های یک دختر بی دماغ !

میگه : آخه دخترجان ،این جوری که تو گریه میکنی و هی دماغتو پاک میکنی ،دیگه نه چشم واست میمونه ،نه دماغ !

میگم  : من که دیگه دلی واسم نمونده ،دماغو می خوام چکار...هی روزگارهی...

 

ویژه نوشت :

  یعنی واقعا با این بند و بساط ی که راه انداختن ،کسی دل و دماغ انار و آجیل خوردن وتخمه شکستن و گل گفتن و بلبل شنفتن و این صوبتا رو داره امشب ؟!!!

هرکی داره که یعنی رفته همون 180تومنش خرج کرده ! وای به بعد ازاین مان وای...

بدم میاد از این م م ل کت، م م لکتی که یاد بابای من داده از صب تا شب توخونه مواظب باشه کی شیر آب روبازمیکنه ، کی لامپ رو روشن میذاره والانم نحوه ی خرج کردنه 180تومنشو یادش میده ... وای به بعد از این مان وای...

/ 20 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یکتا

آخرین اعترافات یه محکوم به اعدام www.zendanie36.blogfa.com

الهه ناز

[بغل][ماچ] به یادتم فکر نکنی که نیستی تو یادم هنوز توی وبلاگم عطر وبت رو دارم !!![چشمک] شعر رو حال می کنی دلم برات تنگ شده سمیه جان ببخش که نیستم کلا نیستم نه اینکه پیش تو نیام [قلب]

دربیکران آبی تو

سلام خانم عزیز چرا اینقدر بهانه میگیری. میخوان کارهای زیربنایی انجام بدن و کسی هم جلو دارشون نیست. تو دیگه چی میگی هااااااااااااااااا[گل]

علیرضا ( دلقک )

ولی شما یه چک بکن... اگه دختر بوده از دماغش نمی گذره ها....!!!./

حجازی

سلام ماهم شب چله با يارانه ها خيلي خوش گذرونديم

همکلاس

هی غر بزن، تا آخرش پشیمون بشن این هشتاد هزار تومن هم ازمون بگیره. دختر خوبی باش و خدا قوت بگو به دولت خدمت گذار راستی: [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] بهاه

Hamlet

وای به بعد از این مان وای...

محدثه

سلام قلم شیوایی دارین این پستتونم فوق العاده بود