چه بگویم که کمی خوب شود حال ِ دلم؟


لکنت شعر و پریشانی و جنجال دلم
چه بگویم که کمی خوب شود حال دلم

کاش می شد که شما نیز خبردار شوید
لحظه ای از من و از دردِ کهنسال دلم

از سرم آب گذشته ست مهم نیست اگر
غم دنیای شما نیز شود مالِ دلم

عاشق ِ نان و زمین نیستم این را حتما
بنویسید به دفترچه ی اعمال دلم

آه ! یک عالمه حرف است که باید بزنم
ولی انگار زبانم شده پامال دلم

مردم شهر ! خدا حافظتان من رفتم
کسی از کوچه ی غم آمده دنبال دلم

 

 

* حرفی با شاعره :  شب باید لنگ بیندازد  جلوی این روزگار ِ سیاه ِما ..به خدا که ماندن در این دنیا به پیشیزی نمی ارزد ..این خوابی که تو رفته ای نعمت است نجمه ...

/ 14 نظر / 170 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیه

آدمیان به لبخندی که بر لبی نشانند ، به احساس خوبی که بر جا می نهند و به دردی که می کاهند ، می مانند ، بی شک تو ماندگاری...

لایتراکان

تا وقتی نخندی باهات حرف نمیزنم :(

پریسا

خیلی خیلی خیلی خیلی ازت ممنونم که بهم سر زدی. اما به حضور سبزتان بازم نیازمندیم. بدو که کلی مطلب جدید دارم

آفتاب

از سرم آب گذشته ست مهم نیست اگر غم دنیای شما نیز شود مالِ دلم واقعا این قسمتش به حال و روز من میخوره. چیزی که منو به اینجا کشوند اینکه که منم حسابدارم.

صاحب شانه

ما شما را به خواندن اين شعر دعوت مي كنيم http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh2216/

شاعر شنیدنی ست

سلام دوستم شعر خیلی خوبی بود قبلا نخونده بودمش مال کیه؟ به هر حال خیلی دلنشینه و یه موضوع دیگه اینکه به شدت با لفظ (شاعره) مشکل دارم! مگه (شاعر) چشه؟ به روزم

حجازی

دلمون تنگ شده و حتما این روزها کارگر تمام وقتی

داداشي

[گل][گل]