تلخ م.

تلخم.

وتلخ تر از این میخواهی مرا؟

چرا حس میکنم

چون کودکی بی سرپناه

بدون راه وچاره

مرا از آغوشت رها کرده ای...

مگرمن همیشه صدایت نمی زدم

"ای مهربان خدای من "؟

تلخم ،

وتلخ تر از این می خواهی مرا؟

 

............................

مشکل ، پشت مشکل.یکی از یکی تپل تر و توپس تر!!این ترم یه درس داشتیم که توش یاد میداد چطوربا مسائل ومشکلات پیش اومده برخورد کنیم ..دیگه هیچ "رویکردحل مسئله ای " هم واسه حل این مشکلات به دردنمیخوره ! امتحان کردم.

آخرین پستیه که دارم از این شرکت میذارم ..گودپای پارتی به همراه اشک ..اشک فقط واسه جدا شدن ازخانوم صاد ...همکارخوبی که مطمئنم هیچ جای دنیا ،نمیتونم حتی مثلشم پیدا کنم ...

دنبال کارم.محیط امن و safe وآروم..اگه دانشجونبودم که همین لحظه سریه کاردیگه ای بازم حسابدارتمام وقت میشدم ،مشکل همینه که کمترجایی باشرایط دانشجویی حسابدارمی پذیرن.

دوستم دارین؟ دعام کنین!

/ 27 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ليلا

[قلب]سلام گل خانم ترجيح مي دادم باهات تلفني صحبت كنم ولي گفتم شايد اگه اين پست رو بخوني بعد بهت زنگ بزنم بهتر باشه . عزيز دلم ، نبينم كه تلخ باشي آخه اونقدر شيرين هستي و شيرين مي نويسي كه هيچ چيز نمي تونه تلخت كنه حتي خداحافظي كردنت با شركت رو هم با تلخي ننوشتي. دوستت دارم. تو هميشه دوست خوب من خواهي بود و من به داشتنت افتخار مي كنم .[ماچ] ليلا ( ص)

مهشاد

سلااااااااام سمیه جونم.خوبی عزیزم؟دلم واسه خودت و وبت یه ذره شده بود.منو که یادت نرفته؟منم دیگه. سمیه یه سال بود که نیومده بودم.شادم.شاد شاد.کنکور لعنتی تموم شد و دل من یکی خنک شد

مهشاد

اووووه.چی با کلاس.پرچم کشورها منو کشته؟ شدم عینهو اصحاب کهف.بعد از یه سال دوری چه تغییراتی کرده اینجا[تعجب][تعجب][تعجب] فکم رسما افتاد

مهشاد

آهای سمیه خانوم یه وقت فکرنکنی نفهمیدم ها.حواسم بود پشت سرم چی گفتی؟فکر میکنی من ازت میگذرم.نه خانوم.نه امکان نداره لوس بی معرفت خودتی خانوم خانوما به جون خودم اینترنتم از خرداد پارسال تا الان خراب بود.کافی نت دار کالج هم دستمون رو خونده بود بهمون اجازه نمیداد بریم تو.خلاصه از این ور رونده از اون ور مونده خلاصه اینکه نیومدنم رو به حساب بی معرفتی نذار

مهشاد

حالا درسته تو مرا مورد هتک حرمت قرار دادی ولی ازصمیم قلبم واست آرزو میکنم که همیشه شاد و سرحال و شیرین باشی عزیزم[ماچ][ماچ][ماچ]

داداشی

منتظریم تا برگردی و از شیرین کامیهایت برایمان بنویسی! سلام و عید نیمه شعبان مبارک!. [گل][گل][گل][گل]+[گل]

نشانی

ماجرایی دارد این ماه میهمانی خدا، این ماه عزیز... قرار است در این روزهای پیشِ رو، در این ماه ضیافت، در این روزهای ماه میهمانی خدا؛ هر روز با نوشته ای، با دل نوشته ای، برگرفته از فرقان، قرآن محمد (ص)، برآمده از دل و جان، که لاجرم بر دل هم بنشیند، گذران ایام کنیم؛ با این امید و آرزو، با این نذر و نیاز، با این توقع و چشمداشت، که خود، که قرآنش، که کلامش، یاری مان کند تا این ماه عزیز که به پایان رسید، توشه ای برداشته باشیم حتی به اندازه ترک یک عادت ناپسند، حتی به اندازه به دست آوردن یک دل "نشانی" دوستانی می خواهد تا با این امید، به استقبال این ماه عزیز بروند؛ همراهانی می خواهد که یاری اش کنند... قرار است از ابتدای ماه مبارک رمضان، در هریک از روزهای این ماه عزیز، نوشته ای کوتاه یا بلند، برگرفته از آیات قرآن مجید، برآمده از عمق جان، بنویسیم تا ثبت کنیم این لحظه های معنوی را... برای بهتر زیستن، برای بهتر شدن، حتی اندکی "نشانی" چشم انتظار همراهی همراهان همدل است در این بزم ساده و صمیمی... با این امیدواری که در پایان این ماه مبارک، نشانی از این "سی روزۀ راز و نیاز" به یادگار داشته باشی

محمد

واسه کسی که کارشو بلده کار زیاده. خوبشو پیدا می کنی حالا شرکت نداری، اینترنت که داری. بیا بنویس در چه حالی

محمود

شعر زیبایی بود زندگی تلخ است دیگران تلخن زمانه تلخ است ای خدا تو تلخ نباش