بند وبساطمون اینا !

مدتها بود که برو بچز دانشگا (هم دخترا هم پسرا!) همه ش میگفتن یه جائی باهم بریم یه روزی هی بگردیم(مثلا گردش دانشجوئی بش میگن!) و دیگه هی خسه شدیم از بس اومدیم دانشگا و مث بچه مثبتا فقط درس خوندیم و هی ..درهمین راستا توی بهمن و اینا بود که من یه تور تفریحی پیدا کردم واسه پیست فریدونشهر و شمارشو به پسرا دادم و گفتم تمام هماهنگی آ  و بند و بساطاش با خودتون،فقط هروقت اوکی شد به ماها  (دخترا ) بگید .بعدم خط ونشون کشیدم که تمام بندو بساط نهار آوردن و خوراکی موراکی آوردن واسباب مسباب آرودنش  با خودتون!اونام طی پچ پچاتی که باهم داشتن اوکی رو دادن و گفتن حتما حتما ! به به چه خوب و اینا و اینا...

خلاصه که ما شماره یارو توریه رو دادیم بهشون و تا بدین کنون که دیگه بهارشده و برف پیست کجا و این صوبتا، ظاهرن قراره بی عُرضه (اُرزه ؟ عُرزه ؟ اُرظه ؟!)های کچل مارو خبرکنن!

این شد که ما (دخترا) به این نتیجه رسیدیم که خودمون از یه کوه دسه جمعیه دخترونه شروع کنیم تا برسیم به مراتب بالاترش و

 درهمین باب (گردش دانشجوئی!)، عصر پنجشمبه بود که هواهم ازقضای روزگار گرم بود و تو آسمون حتی یه خال هم از ابر دیده نمیشد، و کلاس تعطیل شده بود و دسه جمعی مون سوی خونه روان بودیم که دخترا گفتن بچه ها پایه های کوه صفه واسه فردا دسا بالا!  آیکون دس ِ منو و دس ِ دوسی فرزانه و دس ِدوسی الی و دیگر دوسی هائی که تا دم در بیشتر نتونستن پایه بودنشون رو حفظ کنن !

شب تمام هماهنگی آ رو که کی ماشین بیاره کی صبونه بیاره کی چی بیاره رو باهم کردیم هی چونه زدیم سراینکه تا کجاش بیشتر نمیریم بالا و میریم بالا  وتا کی برمیگردیم و برنگردیم و این صوبتا و با دلی سرشار ازخجستگی و میمنت به خواب رفتیم و  وقتی که صب ساعت پنج و اینا بیدارشدیم دیدیم پدرو مادرمون هی میگن خدایا شکرت !به به !بالاخره اصفهانم بعد مدتها بارندگی بخودش دید و به همون نام ونشون الان چیزی غریب به چل وهش ساعته که کیپ تا کیپ آسمون اصفهان ابر مشاهده میشه و خدا یه کلّه شلنگ آبو وا کرده بالاسرمون! ینی عاشق برنامه ریزی بهم ریختناتم خدا! :دی

این بود بند وبساط ما !

خورده گفته هام :

*1 من خیلی وقته که دیگه " یک حسابدارتمام وقت " نیستم ولی عنوان وبلاگمو دلم نمیاد عوض کنم ! جالبه یکی بهم گفتش که منم حسابدارم ، اجازه هست اسم وبلاگمو بذارم "یادداشت های یک حسابدارنیمه وقت" ؟! منم گفتم نه !میخوام سرقفلی م محفوظ باشه واسه خودم تهنا نیشخنداز خود راضیبهههله!

** 2 دیدم به خواب خوش که بدستم پیاله بود   تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود

     چل سال رنج وغصه کشیدیم و عاقبت        تدبیر ما بدست شراب دو ساله بود ...

/ 20 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی شمسی

سلام امیدوارم حالت خوب باشه و روزگار بروفق مراد گفتم بیام بازدید که جواب دبدار شما رو داده باشم آخه از قدیم میگن دید و بازدید وقت داشتی یه سری بهم بزن خوشحالم می کنی سرت رو درد نیارم مچکرم دوستدار همیشگی شما علی

نیلوفر

سمیه جان خوبی عزیز چه خبرا؟! عجب که این طور پس حسابی برنامه ریزیتون بهم ریخته اگه میگفتی من برنامتون رو ست کنم درس میشد[چشمک]

نیلوفر

پرشین بلاگ حالا که نظراتمو با بدبختی ثبت میکنی بذار یه چی بگم بعد برم که تو دلم نمونه خیلی الاقی این چه طرز نظر ثبت کردنه؟؟ها ها؟[عصبانی][نیشخند]

نیلوفر

سمیه دلم برات تنگ شده عزیز... خوبی؟یه برنامه بذارید بیاید مشهد بلکه ما زحمتای شما رو جبران کنیم[ماچ]

نیلوفر

قبلا این جا به پیام های دیگران پاسخ داده میشد... اشتباه میکنم یا حسابدار تمام وقت دیگه به نظرات توجهی ندارن؟!

امیرخان پرور

حال صوبت اینکه خیلی مدت اِست راه خانه ی ما را گم کِرده ای به کنار خانوم حسابدار!(به لهجه ی اصفهانی نوشتما[چشمک])ولی حرف کوه صفه شد یا خاطره ای افتادم ..همین دو هفته پیش که اصفهان بودم...می خواستم برم ترمینال کوه صفه ..منتهی تلفظ درست صفه رو نمی دونستم...به یکی گفتم ترمینال کوه صفره کجاست؟!!جوابم داد:کوه چِه چِه؟؟منم روم نشد گفتم..کوه صٌف...(البته تا صٌف ش رو بلد بودم[نیشخند])خلاصه آنقدر مبهم صف رو گفتم که یارو فکر کرد بار دومی درست گفتم!نهایت امر که رسیدم ترمینال از زبون یه مسافر که با گوشیش داشت میگفت:من کوه صفه هستم...متوجه تلفظ این کوه مبارک شدم...اتفاقا همون روز هم نم نم بارون میبارید اصفهان..امیدوارم تا آخر اردی بهشت بباره آسمون براتون خانوم حساب دار[لبخند]

نسيم گلشن جان!

سلام! ميشه بند و بساطتون اينارو جم كنين! يعني چي كه نه كامنتارو جواب ميدي و نه آپ ميكني! جم كن بند و بساطتو! منتظر آپتيم![مغرور][نیشخند] [گل][گل]

در بیکران آبی تو

سلام شما هم اینهو شدی مث ما هر وقت این ماشین رو میشوریم فرت بارون میاد . اونهم فقط جایی که این ماشین لامصب ما پارک شده. در هر صورت بابت بارندگی ها خدارا شکر . [گل]

امیر ارام

بعله کلا ما چنین ادمی هستیم