تلخ م (2)

 

رفته بودم باغ رضوان (محل آرامیدن مرد ه های اصفهان!) واسه یه معامله نون وآبدار .!

از بین قبرها که رد میشدم، بلند بلند گفتم : کدوماتون از اینکه رفتین زیرخاک خیلی خیلی ناراحته ؟ کدومتون کلی کار نکرده و آرزوی نرسیده داشته ورفته  ؟کدومتون فکرمیکنه کلی به درد میخوره و فایده داره  اگه الان زنده باشه ؟ بلند تر گفتم  : من حاضرم جامو با اونی عوض کنم که فکرمیکنه این دنیا جائیه واسه خوش بودن   ...حاضرم جامو بدم به اونی که فکرمیکنه  اگه دوباره فرصت نفس کشیدن داشته باشه ، میتونه به تک تک چیزهایی که میخواسته برسه . حاضرم برم بجاش دراز بکشم اون تو تا اون بیاد و حسرت چیزی به دلش نمونه .. گفتم جامومیدم به  اونیکه توی این دنیا به کسی ثابت کرده که دوستش داشته واونو درحسرتش گذاشته ورفته .

گفتم انقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدرمنو سیرکردن ازهرچی آرزو و خواسته ست توی این دنیا که دیگه دنبال هیچ چیز نیستم...

دادزدم ..بلند وبی پروا گریه کردم . خواهش کردم ازشون .حتی به نگاهای حیرت زده آدمی که از روبرو داشت رد میشد ووایستاده بود به تماشاهم اعتنایی نکردم .حتی وقتی  اومد جلو وپرسید دخترخانوم شما حالتون خوبه ؟!، فقط جیغ زدم :به توچه یعنی  !؟

دوساعت و ربع همینطوری نشسته بودم ،خیلی تلاش کردم ولی هیچ کدومشون اهل معامله نبودن...

خورده گفته هام :

1-این پست رو از کافی نت شهرداری مرکزی مون میذارم.اینو گفتم که یعنی بدونین هنوز نرفتم سرکار و بیکارم وگرنه حتما از محل کار جدیدم میذاشتم ! یه چیزدیگه م بدونین ، نرفتن سرکار منو نتونست تلخ نگه داره چون کم وبیش پیدا میشه بالاخره ، تلخیه من از روزگاره که بدتا میکنه بامن همیشه ،بد.

2-میدونم که میدونین کاربرای حسابدارباسابقه زیاده ولی من از رئیسی که سیگاربکشه وبا کمال پررویی هم بگه من تو اتاق شمام که بیام میکشم ویا شهرک های صنعتی که هرلحظه نمیتونی به شهردسترسی داشته باشی و هرروز صبح ازاول خیابون تا آخرخیابونش که ردمیشی یه مشت مرتیکه بوق کشت میکنن وبایدچادرتو بکشی تو اعماق صورتت بیزارم !

3- شب جمعه با همسفرجان، قرار گذاشتیم قم وجمکران همدیگه رودیدیم! همسفرخانوم ، من معذرت میخوام اگه به اندازه ی تصوراتت ازم ، خوشگل نبودم وهی فک میکردی من چاق وتپلم ویه کم نبودم  !! ومعذرت ترمیخوام اگه با حال ناخوشم نذاشتم اونجوری که باید بهمون خوش بگذره ..دختری بودن بس مهربون ایشون !

 

/ 19 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیوا جون

سلام سمیه جون.خوبی؟ انگار همه تغییر کردن یعنی حال و هواشون .خیلی وقته نبودم اما از وقتی اومدم دیدم همه ......... بگذیریم .برات دعا میکنم عزیزم.خدا بزرگه.وقت کردی یعنی اگه نت داشتی بیا پیشم.

داداشی

تقدیم به سمیه ام: ... این بسته بال کوچک، این بی بهار و باغ، با بالهای خسته در ایوان تنگ خویش، در شهر زشت ما اینجا که فکر کوته و دیواره بلند، افکنده سایه بر سر و سرنوشت ما تنها چه می کند؟ می بینمش که: غمگین، در ژرف این حصار، در حسرت شنیدن یک نغمه ی نشاط، در آرزوی دیدن یک شاخسار سبز، یک چشمه، یک درخت، یک باغ پرشکوفه، یک آسمان صاف، حیران نشسته است! در ابرهای دور بر آرزوی کوچک خود چشم بسته است. او را نگاه می کنم و رنج می کشم! [گل]

میثم

کاسب خوبی میشی، اینجوری که تو معامله می کنی عمراً متضرر بشی! واسه ریاستم بد نیستی، از اونائی که یه شرطای نشد میذارن و بعد میگن: "من که قبول کردم، خودتون نخواستید!"

ژوکر

منم می خوندمت همیشه و می دونی که تو کامنتگذاری همیشه تنبل بودم . شماره رو پاک کن . ژوکر دیگه برنمی گرده !

داداشی

سلام! برای برگشتنت و خوندن مطالب شیرینت روز شماری میکنم! ماه رمضان 90 داره نزدیک میشه و برای من خاطرات شیرین رمضان 88 زنده شده! [گل]

داداشی

سلام! برکت ماه رمضان کار خودشو کرده! کار پیدا کردی آره؟! الانم پشت میز جدیدت نشستی و تیریپ کارمند مثبتارو داری در میاری! و البتشم مترصد یه فرصتی تا بتونی با استفاده از اینترنت مجانی محل کار جدید، یه پست شیرین بذاری! درست حدس زدم دیگه؟! شیرینی من یادت نره![مغرور]

فاطمه

سلام بعد ی مدت دوری... این فقط مشکل تو نیست سمیه...خیلی از جوونا حتی میانسالا مشکل داشتن ی کار مناسبو دارن...

رکسانا

مرسی از اینکه یاد مرگو برامون دوباره زنده کردی[متفکر]