ماتوی دانشگاهمون چه میکنیم !(1)

 

ما توی دانشگاه مون به غیراز یه ربع یا سه ربع استراحتی که بین کلاسامون هست ، بقیه ش رو همش داریم یاحرص میخوریم و استرس می دیم به بدن یا چایی و نسکافه میخوریم.!البته من هرجا که باشم از هرچیزی که بزنم و بگذرم ، از شیطنت و خنده و های وهوی م نمیگذرم!

ما توی دانشگاه مون بخاطراینکه اساتید سختگیر و جدی ایه داره ، باید خیلی درس بخونیم تا وقتیکه سرکلاس جلوی ملت صدامون میزنن بریم واسه جواب دادن درس، صد درصده بدنمون نره روی ویبره!. توی کلاسمون فقط من ودوستم و یکی از پسرها ست که شاغلیم و بعد ازکارمون باید بریم خونه وبپریم سرکتاب ها و جزو ه هامون و تا پاسی از شب  زیر نور ماه بیدار باشیم !(آیکون سختی کشان!)

چشمم کور.خودم هی راه میرفتم میگفتم دلم تنگ شده واسه اون روزا که یه پام شرکت باشه یه پام دانشگاه !. هی میگفتم دلم هوای اون روزهارو کرده که خسته و کوبیده   آرزوی یه ساعت خواب رو باخودم این ور و اون ور می برم ! حالا این دوسال رو عینه هو چی سختی میکشیم تا روزها و شب ها بیان و برن و یه مدرک بگیریم دستمون  !

ماتوی دانشگاهمون ، اگه وقتش پیش بیاد از فضای سبز و باغ وبستان و گل و بلبل ش حظ میبریم!.من عاشق طبیعتم و خوشحالم که دانشگاهمون توی دامنه ی کوهه وبه هرطرفش که بنگری و در و دشت و دار و درخت می بینی! (بزودی عکس میذارم)

خورده گفته هام :

* فروش بیش از سه میلیاردیه یه فیلم ِ" آبکی "نشون میده که چقدر مردم کشورما  نمیخندن و درجستجوی  یه جایی مثل سینما ، میرن بلیط میخرن تا واسه ی کارگردانی مثل ده نمکی  اون فیلم بشه "نونکی" !! اولین کار بیهوده ی من در واپیسین روزهای سال 90، رفتن به سینما اونم واسه دیدن اخراجی ها بود. چیزی جز پشیمونی از اتلاف وقت نداشت.ایش.

**  خونه خواهرم بودم.مشتری(دوتا خانوم و دوتا آقا واز آشناها) اومده خونه ی استیجاریه  شون روکه صابخونه قصد فروشش رو داره ،ببینه واسه خرید . یه چرخی توی اتاق ها زدن وسرشون رو کردن توی هم و پچ پچ هاشونو کردن ، بعد میرن به خواهرم میگن ، خواهرت قصد ازدواج نداره ؟شوهرش نمیدن ؟؟!!قسمت این بود ما بیایم خونه ببینیم و ایشون رو دیدیم! سبز ای بمیرین دسته جمعی!

*** کاش دانشمندها یه چیزی اختراع میکردن که آدما هرموقع دلشون خواست جایی باشن ، یه اجی مَجی لاتَرجی بگن و اونجا ظاهر بشن!...اینجوری من همش درحال اجی مجی بودم.! به مقصدش بماند!

/ 30 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

احتمالا آزاد نیست دانشگاتون؟چون آزادا معمولا محوطش بازتره من اخراجیا رو ندیده حس خوبی ندارم بهش... واقعا قدر شلوغ بودن سرتو بدون...نعمتیه که خدا به هر کسی نمیده [لبخند][ماچ]

داداشی

سلام! الان سر کلاسی و بعد از یه صبح تا ظهر فعالیت در محل کار، در حین درس گفتن استاد و یا پرزنت همکلاسیت داری چرت می زنی! تو بخواب که ما بیداریم! خوابامونم قبلا رفتیم! ولی این کارا آخر عاقبت نداره! بیدار شو ! بیدار شو وگرنه آخرش یه نفر میشی مثل من! خدائیش قند تو دلت آب شد از اینکه شاید یه روز برسه که پا بذاری جا پای من! انشالا اون روز هم میرسه! [مغرور]

داداشی

اللهم صل علی محمد و آل محمد! خدائیش جمیعا صلواتتو خوب اومدی! سلام! صبح که نه، ظهر شمام ایضا" و با همون تشریفات خاصی که بیان فرمودین بخیر! [لبخند] من خوبم و ملالی در این چند روز نبود جز دوری روی شما! که البته اونم بحمدالله امروز مرتفع شد! ... کلی ذوق کردی ها![نیشخند] این کامنتمم عمومی کردم تا یه مقدار آمار نظراتت بره بالا![مغرور]

دربیکران آبی تو

سلام دانشجوی مملکت چطوری دلت اومد بری این فیلم مزخرف را ببینی و بالای این وقت تلف کردن پول بدی. الهی که این ترم مشروط بشی و حسابداری صنعتی 2 را هیچ وقت نتونی پاس کنی. ( آیکون الهی آمین)[گل]

دربیکران آبی تو

حیف که اسلام دست و پای ما مردهای متاهل بسته وگرنه خودم همینجا ندیده و نشناخته ازت خواستگاری میکردم. مطمئنا جواب رد نمی شنیدم خواهر مگه نه؟!!!!!![نیشخند]

بی اسم

خوشم میاد که مثل خودم از هر چی بگذری از خنده و... نمیگذری[شیطان] ولی میدونی سمیه جون از خسته شدم از بس هر کی منو دید (جالب اینجاس که این اولین برخورده و یارو مارو نمیشناسه)میگه شیطونی از چشمات میباره[گریه]اما خدایی بچه مثبتا خیلی نچسبن نه؟[اوغ][خرخون] حالا اگه خبریه ماهم دعوتیمااا یعنی باید سور بدی[نیشخند] میگم من چی بپوشم عروسی؟[خوشمزه]

الهام

سلام خانم شما احیانا قصد تغییر شغل ندارید؟پیشنهاد کاری دارم براتون

داداشی

سلام! اگه بدونی هوای اینجا چه ماهه طبق معمول![مغرور] بعدشم اگر بدونی چقدر با صفا شده باغچه حیاط خونمون! صبح که میخوام برم سر کار، یه نیم ساعتی میشینم و به تک تک جوونه ها و برگها و غنچه هایی که تازه دارن باز میشن نگاه میکنم! هیچ تا حالا تو عمرت شاهد جوونه زدن بوته یه گل سرخ که سال قبل سرما زدش و دوباره داره از زیر خاک سرشو بیرون میاره بودی؟ ده نبودی دیگه! نبودی ببینی چه ذوقی داره وقتی میبینی زمان حرس کردن باغچه، بوته سرما زده رو دور ننداختی و دوباره داره زنده میشه و قد میکشه! میتونی بیای و تموم این زیبائیهارو توی باغچه کوچیک خونه ما ببینی! وای که وقتی یادشم میفتم روحم تازه میشه! [گل]

الهه ناز

سلام کجاااااااااااااااااااااایی؟؟؟؟؟؟؟ تو دیگه چرا اینقدر سایه ات سنگین شده ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!![نگران][ابرو]