بهشت ِ مجانی...

اگر این شهر بیدهای سرخمیده ی سمت راست رودخانه و کاج های سربه فلک کشیده سمت چپ رودخانه  و هوای بارانی و رزهای سفید و یاسی و قرمز و صورتی و بنفشه های هزار رنگ نداشت ، اگر این شهر میدانی با گنبدهای فیروزه ای و حوض بزرگ  و فواره های دو به دو جفت ، نداشت ،اگر چهارباغ خواجو و خیابان عباس آباد و خیابان مشتاق و درختهای توهم توهم که سقف خیابان ها شده اند این روزها، را نداشت ،  اگر کوه وصخره و قله نداشت ، من چه خاکی برسرم میکردم، کجا میرفتم  ؟

 

/ 17 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بی نام

این وسط شما چکاره این اقا مهران؟ من مقایسه کردم وبلاگی که اتاق خوابی مدرنه با وبلاگ این دوستمون که یک پارچه خانومه نه مثل اون خانم که معلوم نیست چکارست البته معلومه چکارست

مهران

من آنچه شرط بلاغ است با تو می‌گویم تو خواه از سخنم پندگیر و خواه همانگونه بمان

رژین

هیچی دیگه! میامدی شهر ما : کلی دود کلی ماشین کلی آسمون سیاه کلی دودکش بزرگ کارخونه ها کلی آدم بی اعصاب و ... [زبان]

نیلوفر

سلام آدرس جدید رو داشته باش سمیه جونم[لبخند]

کوثر

خوش به حال شما ... به بهشت مجانی تان حسودیمان شد ...

حجازی

اینجا پیش من

امید آزادی

اینجاس که میمونی کجا برداری ببری چال کنی خودتو ... چقدر احساس ما انسانها شبیهِ همه. به شدت درک میکنم این حس رو

رويا

و اين جا پيش من....