بهار آمد ومن هنوز پائیزم...

قبل نوشت :

لینکا  رو نیگـــــا چقــــــــــــــــدرباکلاس شدن :دی ! به به ! دم عیدی هرکاری که نکردیم واسه این گونی ِ حرفامون ،این یکی رو حتماً باید راست وریستش میکردم !البته ممنون وتشکر ودست شما دردنکنه ای عرض کنم خدمت آقای مهندس محمد ِ دل گله ها  ! که باصبر وحوصله ی هرچه تمامتر، فهمیدن ما اینکاره نیستیم و حسابی راهنمائی م کردن :دی ..مرسی آقای مهندس..ممنون .

اصل مطلب:

٨٨جان ! خب نمیدانم جنسیتت چیست که مقداری محترمانه صدایت کنم واول یا آخرت راخانم وآقا بگذارم ! راستش یک چیزی ازت میخواهم که دوست ندارم این دم ِ آخری نه بیاوری و همان جوری بایمان تاکنی که تا الان کردی واصلاً ازاولش نیامده بودی که باما بسازی ! خواهش میکنم این چند روز ِ باقیمانده ت را یک آقائی،خانومی ئی ،چیزی درهمین مایه ها بکن  و به  سرعت هرچه تمام تر بیاوبگذر  واگر بتوانی بعضی جاهاهم یک تخته گازی  بروی ویک بوق بوقی هم بکنی که دیگربسیار شرمنده ام کرده ای، بامرام!  .نیمخواهم این روزهای پررخوت ِ دیرگذرت را ..درخواست میکنم  ازت زود  تَه بکش واگر می توانی سریع تر ازموعدت تمام شو !میفهمی حرفم را ؟به قول رفقا درباغ هستی آیا ؟ میتوانی درک کنی چه میخواهم بگویم ؟ آخر تو خودت قضاوت کن .آدم مگر چقدر تحمل دارد این روزهائی را شب کند که برای رسیدن به آرزوهائی  که میخواستی،حتی یک بند انگشت هم امید نداشته باشی ... روزهائی که  "یک نفرشبیه خودت " در آن بــــــــــــــاید می بود وباید هم باشد ، اما نیست !...یا شب هائی را صبح کند که با طلوعش، بایدجوابگوی آثار اشک های ریخته شده  به این وآن باشد... اصلا اگر منصفی بگو ببینم،این آدم ، با این اتفاقات ِ ترش وشوری که هی برایش می افتد ،مگر چقدرهوش داردکه بتواند حواسش راجمع وجور کندبه اینکه حداقل در تاکسی که می نشیند وسرش به شیشه است  ،محض رضای آن بالاسری هم که شده بی خیال شود ! آخردر تاکسی ای  که به غیر از تو چهار تا آدم دیگر هم باشند که نمیشود زد زیر گریه که ! تازه دستمال هم نداشته باشی و هی باآستینت گوشه های چشمت را  محکم بگیری که مثلا نگذاری اشکی که مال ِهمان شب ،مال ِخودت و مال ِپشتی ِصبورت است ،بی هوا بیاید پائین!! ..میدانی چقدردرد دارد که علیرغم همه ی سخت گرفتن هایت ، بفهمی یک نفر شبیه توست ولی خودت اینجا نفس بکشی و "او" هرجائی به غیرازاینجا ؟!؟  اصلاً میخواهی اِنقــــــــدر بمانی که چه ؟ که من را یاد غصه های لعنیتی ِتمام نشدنی م بیندازی ؟..یاد غم های ریز ودرشتم ؟یاد حسرت های به دل مانده ام ؟...وقتی حتی سرکلاف زندگیت را هم گم کرده باشی و اصلاً نمیدانی این سرش را بگیری یا آن سرش را ماندن تو یا آمدن بعدازتو به درمان کدام دردمن میخورد؟خب بخاطر همین هاست که میخواهم زود بگذری !.هشتاد وهشت ، جان ِ مادرت برو ..برو...

البته از رفتن که چه بخواهی چه نخواهی داری میروی ولی زود برو ..زودتر..زودترتر..زودترترتر...ویک عالمه "تر ِ " دیگر بگذار جلوی زود !

راستی یک زحمت هم باید بکشی و نمیخواهم و دیگر بس است و ولمان کن و همینائی را که گفتی بگذار ببینم میشود کرد یانه هم نداریم !! باید پیغام مرا به بعد ازخودت یعنی 89 خان هم برسانی!میخواهم از همین الان در ِ گوشش بخوانی که اگر اوهم بخواهد مثل تو ، درحالی خودنمائی بهارانه کند که من هنوز درپائیز دست وپابزنم ،ویا بیاید و مثل تو وقبلی هایت ،ناسازگاری کند وآزارم بدهد، نیایدخیلی سروسنگین تراست تا اینکه بیاید ومن به بچه محل هایمان بگویم حسابش را کف دستش بگذارند وباصورتی درب وداغان برود !! گفته باشم  که بعد دلخوری ای درکارنباشد..این خط واین هم نشان!

خورده گفته هام :

١-قلم نوشتنم  رو عوض کردم که به اصطلاح یه کم جدی بشم ببینم بهم میاد  یانه ! کسی کاری با88 نداره آیا؟ داره میره ها! کاری داشتین به خودم بگیدبش بگم سه سوته ردیفه ! ازمن خیلی حساب میبره . به جون عمه م اگه بخوام دروغ بگم !!!  :دی

٢-بچه که بودم،هیچ روزی به اندازه ی این روزای آخر اسفند وپیک گرفتن از مدرسه و خرید لباس و کفش نو خوشحالم نمیکرد.همش به مامانم میسپردم صبح ها صدام بزنه که منم حتماً با بابام برم بازار گز وآجیل ومیوه بخریم...انقدرذوق داشتم که حتی موقع تحویل سال،با کفش نو میشستم سرسفره ی هفت سین !! نو شدن برام لذت بخش بود ...بچه گی ! چقدر خوب بودی و من نمی دونستم یه روزی میشه که دیگه نمیشه بهت برگشت..یه روزی که نو شدن  دیگه برام لذت بخش نیست ..

 

/ 36 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دربیکران آبی تو

سلام پیشاپیش عید و سال نو بر شما مبارک. با آرزوی سالی سرشار از مهربانی ><((>ماهي -!!!-سبزه -€€€-سیر -@@@-سنجد ~...~سماق -$$$-سكه -~-سمنو -(')(')-سيب يادت باشه اولين نفري كه برات ۷ سين چيد من بودم.پيشاپيش سال نو مبارك

مجتبی

خدمت اون آقا مرتضی که اینجوری [نیشخند] کرده سلام و صبح بخیر عرض میکنم! مرقومه تون ملاحظه شد! چند تا نکته ی خیلی تامل برانگیز در اون وجود داشت که لازمه توضیحاتی بدم خدمتتون: 1) من نمیدونستم که دارم توی زندگی خصوصی مردم !!! سرک میکشم! البته اینکه شما به تنهایی یه مردمی واسه خودت حرفی نیست ولی از باب شکسته نفسی هم که شده، خوب بود بجای مردم! از من استفاده میکردی! چون بعضیا شاید با استفاده کردن از ضمیر جمع موافق نباشن!!! 2) ما خودمون همینجوری که هی نمیریم توی نت، نت هی میاد مارو با خودش میکشونه تو ! مثل همین امروز که نیششون باز شده بود تا بناگوش و ولا شده بودن یکی به کف سالن که آقا بیا ببین چه خبره!!! 3) شما این یه بارو که ما بی اجازه خانواده اومدیم نت ، ندیده بگیر، مام بالاخره یه جا تلافی میکنیم! شتر دیدی ندیدی ها !!! 4) ضمنا حواست باشه که این وسط مسطا بعضیا ممکنه خیلی خوش بحالشون بشه ! اگه بدونی صبح چیکار میکردن!!! .... در کل ما زمین خوردتیم! ما کشته اون تکون تکون حافظه تیم! کرتیم داش! ایضا بههههله !

مرتضی

آق مجتبی سلام. آقا نه که ما این چند روز حالمون خوش نیست, کلا هذیون زیاد میگیم, مخصوصا شبها. به خاطر همینم دیشب یه چیزایی نوشتیم که امروز فهمیدیم هذیون گفتیم. شوما علاوه بر اینکه حق داش بزرگی گردنمون داری, همیشه راهنمامونم بودی, دیگه همه مردم اینو میدونن"خدایییش دیگه مردمش ایندفعه مردمه ها" آقا نت بدون شوما که صفایی نداره که, اصلا شوما باید دوباره وبلاگتو راه بندازی, تازه داشتیم صفا میکردیم. ضمنا بذار اون بعضی ها هم که خیلی خوش بحالشون شده حال کنن واسه خودشون, یکی از اعمال حسنه شاد کردن دل مومنه, مام که معرفت از هیکلمون میپاشه. در کل داش ما اوچیکتیم, زمین خوردتیم,,, خداییییییش

ندا

سمیه جانی که وقت سر خاروندن نداری ما را دریاب!(اشاره به تغییرو تحولات اسمی و نامی و اینا...) سمیه جون اومدم تا سال جدیدو بهت پیش پیش تبریک بگم و امیدورام که یه سال پر از هیجان و انرژی های مثبت و اتفاقای خوبخوب در انتظارت باشه و امیدوارم که کلا یکی از بهترین سالای زندگیتو کنار عزیزانت تجربه کنی[پلک][قلب][ماچ][بغل]

مهدی_الکی خوش

سلام حسابدار عزیز چقدر با خورده گفته ی 2 موافقم! هییییییییی جونی کجایی که یادت به خیر...!

الهه ناز

سلام و دو صددرود بر سمیه عزیز و دوست داشتنی ، سمیه جان شاید توی نظرات پایینتر بچه های دیگه چیزایی در مورد حرفایی که می خوام بزنم بهت گفته باشن فرصتش رو ندارم بخوام نظراتشونو بخونم واسه همین پیشاپیش می گم اگه حرفایی که می زنم قبلا بهت زدندو تکراریه به بزرگی خودت ببخش : 1) عزیز دل من ، ما آدم ها همیشه توی یافتن ریشه مشکل اشتباه می کنیم به نظر من خیلی بی انصافی کردی که همه ناملایماتی که داشتی از چشم 88 جان دیدی . گرچه می دانم که خودت استادی و خودت حسابی همه چیز فهم ( مگر می شود حسابدار بود و استاد زندگی نبود ![لبخند]) می دونم که این مطالب را نوشتی تا به صورت ادبیانه ، شکوه و شکایت و نارضایتی خود را از سالی که گذشت بیان کنی ، می دانم که قصدت این بوده بدون اینکه بخواهی شخص خاصی را متهم کنی ، بگویی که در همه ناملایماتت غیر از خودت ، شرایط دیگری را مسبب می دانی . اما به نظرم رسید بگم که : گناه داره این طفلی ، وقتی یه نفر میمیره هر چقدر هم که بد باشه وقتی توی بستر مرگ می افته و محتضر می شه دیگه فقط واسش دعا می کنن و سعی می کنند ببخشنش . 2 ) در پی خرده نوشته دو باید بگم که همه دقایق و لحظه های عمر ما چه شاد و چه

الهه ناز

2) در پی خرده نوشته دو باید بگم که همه دقایق و لحظه های عمر ما چه شاد و چه غمناک وقتی زمان از سرش عبور کرد شیرین و به یاد ماندنی می شن . در گذشته نمان بلکه از گذشته سکویی بساز تا با آن به آینده روشن و تابناک و سرشار از موفقیت و رضایت دست پیدا کنی . قربان تو امیدوارم سال 89 سال سراسر خیر و برکتی برات باشه تا وقتی می خواد تموم بشه بر خلاف امسال خدا خدا کنی دیرتر تموم بشه و بخواهی یه عالمه تر دیگر آخر دیر باشه ![گل][ماچ]

ستاره

سلامممممممممممم خانم غرغروووو .... نكن اين كارارو دختر جان نميگي خوشي ما به خوشي شوما متصله ؟؟؟ الان بسيار بسيار ناراحت شدم كه حال و احوالت عجيب و غريب شبيه خودمه ... امروز اومدم اينجا مطمئن بودم كه يك مطلب شاد نوشتي و كلي تبريكات و اينا اما خوب متاسفانه دقيقا برعكس بود...[خنثی]

ستاره

امسال واقعا سال بدي بود برام لطف كن از طرف ماهم اين 88 رو ناچار كن پليييز !!!

ستاره

الان من منظورم اين بود كه تا جايي كه ميخوره بزنش ...[ناراحت] هي ميدوني كه مشكل از اين سالها نيست خيلي نحسن اين خود ماييم كه باعث ميشيم اينطوري باشه . اميدوارم سال جديد مثل 88 نباشه برات و برام [ماچ]