آموزش نگهداری از نوزاددر بیست دقیقه!

 

آرین ، بچه ی 3ماه و خورده ای خواهرمه (ای جاااان . خاله به قربون اون دستای تپل و قشنگش که چال چالیه !) که چن شب پیشا ،به مدت بیست الی سی دقیقه به دستای  من سپرده شد تا مامانش بره سراغ یه کاری و بیاد ! ازاونجائی که هم شیرش رو خورده بود وهم تازه ازخواب بیدار شده بود ، پس طبیعتا هم اخلاقش شنگول منگول بود و هم مامانش با اطمینان کامل واسه همون بازه ی زمانی بیست  الی سی دقیقه سپرده ش به من ! خب مام خیرسرمون بعد از چهار بار خاله و عمه شدن ،مثلا باید بلد شده باشیم توی بیست الی سی دقیقه چطوری یه نوزاد رو نگهداری کنیم .خواهرمون هم  بچه ش رو  با دلی خوش و خرم به خاله ی مهربونش میسپاره و یواشکی میره سراغ کارش !

توی پنج دقیقه اول رابطه من و آرین بسیار خو ب بود و هیچ مشکلی با این قضیه که اون خوابیده باشه روی پاهام و من واسش شکلک دربیارم وهرهرهر بخنده نداشتیم ،تا اینکه از دقیقه پنجم به بعد متوجه شد که  مامانش  اون اطراف نیست وشروع کردبه اِهن واوهون کردن ! مام پاشیدیم بغلش کردیم و ازاین سراتاق به اون سراتاق راه رفتیم  و هی تکونش دادیم  و  پیس پیس کردیم  و شعرخوندنیم که  : یه توپ دارم  قل قلیه و... گنجیشکک اشی مشی و ...  اتل متل توتوله و ..یه آقا بود یه گربه داشت و ...دیگه هرچی شعر جوات بود که از بچه گی تو ذهنمون مونده بود ریختیم وسط  !

بعد دیدم ساکت که نشده هیچ ، به شدت اهن واوهون  کردنش هم اضافه کرده !اینجا بود که متوجه شدم نوزاد سه ماه و خورده ای با شعرومعر سرگرم نمیشه ! منم صندلی چرخدار پشت میزکامپیوتر رو کشیدم وسط اتاق ونشستم روش وهمینطور که آرین بغلم بود به سرعت هونصد  دور چرخیدم تا بلکم شبیه شهربازی ای چیزی بشه و ساکتش کرده باشم ! یهو دیدم صداش در نمیاد و وقتی شهربازی کذائی ایستاد ونگاهش کردم دیدم  از ترس چشاشو بسته  و داره عینهو چی می لرزه (ای بمیرم بااین ایده ام من !)

اینجا بودکه متوجه شدم  نوزاد 3ماه و خورده ای  با هیجان سرگرم نمیشه ! بعد واسه اینکه دوباره ساکتش کنم حس کردم گرسنه ش شده که نا آرومی میکنه ،بردمش سریخچال و یه ذره عسل گذاشتم دهنش! همچین که عسل رسید به دهنش ،دیدم تمام لبش مچاله شد! شروع کرد به گریه کردن ! مونده بودم چه خاکی توسرم بریزم یه وقت نره تو گلوش! عینهو چی التماسش میکردم که خاله توروخدا تف ش کن ،غلط کردم خاله !!استرسمگه دهنش باز میشد!! سریع دستم روخیس کردم و تمام لب ولوچه ش رو پاک کردم بعد دیدم زل زده تو چشام و هیچ پلکی هم نمیزنه ! بهش گفتم چت شده خاله توروخدا اینجوری نگام نکن ، یه چیزی بگو ،که همون لحظه با خیس شدن آستین لباسم  و دامن و زندگانیم ، فهمیدم که اون نگاه کردن واون سکوت سنگینش، چه معنی عمیقی داشته و من نمیدونسم !

کلی فوش دادم به خواهر م که چرا مای بی بی ش نکرده بود و حالا من چیکارکنم آیا و اه اه اه وایش ایش ایش و چقدر جیش مالی شدم .بعد تصمیم گرفتم برای جلوگیری از وقوع مجدد همچین حادثه ی پیش بینی نشده ای ،مای بی بی ش کنم! درهمین راستا ،انقده این ور و اون ورش کردم و بالا وپائین ش  کردم وگریه کردتا بالاخره دکمه مای بی بی ش بسته شد وواسه خودم یه کف مرتب زدم .بعد وقتی میخواستم شلوارش رو بپوشم چنان فیلمی داشتم که اگه الان بذارم ببینمش فقط باید زار بزنم تاعمق فاجعه بیاد دست ببننده! !! بسکه این پاچه ش  رو که می پوشوندم ،اون یکی پاچه ش رو درمی اورد وبعد از هونصدمین بار ، بالاخره هردوتا پاچه ش رو بطور همزمان پوشوندم بهش !

خلاصه توی این بیست الی سی دقیقه تمام سختی های بچه داری رو با پوست و استخونم لمس  کردم و وقتی مامانش اومد بجای اینکه دهن باز کنه و بهش بگه چقد واسش زحمت کشیدم تو همون بیست الی سی دقیقه  ، زرتی زد زیر گریه انگاری که به بند کشیده بودمش پدرسوخته رو !

ازهمون چن شب پیشا بود تا الان که متوجه شدم نوزاد داری اصلا تو کت من نمیره و یه نوزاد تاوقتی که سیرباشه و خوش اخلاق باشه و گریه نکنه و مریض نباشه و جیش نکنه وبذاره که هی بوسش کنیم ، میتونه نوزاد خوبی بشه واسه آدم که ازش نگهداری کنه وگرنه من یکی که هیچوقت نمیذارم نوزادی بیاد تو زندگیم !نیشخند

/ 53 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
asal

ای جان!!!!بچه داری که سخت نیست.یعنی اصلا سخت نیست. من بچه ندارم اما همه ی اهل فامیل به بچه داری من ایمان دارن[مغرور]حالا هروقت خواهرت کار داشت بگو من بیام اون ناز نازی رو از مراقبت های جانانه ی تو نجات بدم.گناه دارید جفتتون[چشمک] ولی خب بازم خوب دووم آوردی

نوستالوژی

خیلی دیوونه ای دختر...کلی ریسه رفتم

mahdi

وبلاگ خوبی داری اگه خواستی منو با(جک و لطیفه و اس ام اس)لینک کن بعد بیا وبلاگتو در وبلاگ من ارسال کن

امید نقوی

سلام. سپاس از لطف شما.[لبخند] بله کافیه. هزینه پست از این سو پرداخت خواهد شد. موفق باشید...[گل]

maryam

وااااااااي سميه اومدم كلي نوشتم كه يه پست بذارم ولي اين قدر اعصابم خرد بود كه نمي دونم دستم اشتباهي رفت روي يه دكمه و كل نوشتم از بين رفت .... [ناراحت]

نوشین

عسل رو تا دوسالگی به بچه نمیدن احتما بتولیسم داره همون سمی که در کنسروها تولید میشه انو نوشتم به بچه خودت یه دفعه ندی

دختر دريا

ها ها ها ها چه سي دقيقه ي پر ماجرااايي ! :))))))))

دختر دريا

ها ها ها ها عجب سي دقيقه ي پر ماجراااايي ! :)))))

سارا

بیست به پاراگراف آخر. بیست دقیقه در تونل وحشت.