یادداشت های یک حسابدارنیمه وقت

*از شنبه دوباره میشم دانشجو.دوباره مشق و دوباره استرس درس ونمره هام...

روزثبت نام ، با اینکه همه چیز آروم بود و خوب پیش رفت وچهل و پنج دقیقه هم بیشتر توی سالن ثبت نام نبودم ،ولی از بس وَرجه وورجه کرده بودم  ،هنو هیچی نشده شناختونده شدم  وموقع برگشت همه ی کارمنداشون بهم میگفتن خانوم فلانی ،خانوم فلانی، خدافظ خدافظ!!خنثی

 

**دانشگاهم ،همون دانشگاهیه که خیلی دوستش میداشتم ازقبلن ترها.همون دانشگاهی که همیشه دوست داشتم مدرک "کارشناسی حسابداری "شو داشته باشم !

*** دیگه یه "حسابدارتمام وقت" نیستم!نگران دلم گرفت ..(آیکون آآآآآآآآآه کشیدن!)

**** مخ بابامو پیچوندم و متقاعدش کردم که ازدواج  واسه من ، نُچ داره ! انداختم توی دهنش که بهترین جواب واسه کسایی که میگن "دخترتونو شوهرنمیدید آیا؟"، اینه که بگه : فعلنده شم که درس میخونه !یول

***** یادش بخیر پارسال اینموقع ها اوج روزهای خوب ِ زندگیم بود...

****** اصفهان هوا بدجوری آفتابیه . دلم میخواد یه دسته جمع  ِ پایه و باحال بشیم و بریم پیست کوهرنگ ،ببینیم  این برف برف که میگن  چه شکلیه  آیا!! .دلم یه ماشین شاسی بلند هم  میخواد. البته شم که یه ماشین شاسی بلند، ترجیحاً یه راننده جنتلمن ِ خوشتیپ ِخوش اخلاق هم میخواد !!عینک

/ 29 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک وبلاگ نویس

:< تا درد نباشد ، هیچ هدفی به واقعیت تبدیل نخواهد شد . این درد است که انگیزه را برای آدمی ایجاد می کند ، این درد است که باعث می شود مردم مصر بر خلاف دیگر ملیت ها ، بتوانند حکومتی را ساقط کنند . اگر درد نباشد ، انگیزه ای برای موفقیت ، پیروزی و رسیدن به خواسته ها وجود نخواهد داشت . ;--|""-:

داداشی

سلام! آقا حالا ما خودمونو بگیریم و هیچ تحویلت نگیریم ، حق داریم! تو دیگه چرا حالی نمی پرسی؟[مغرور] ! تازه شم پیغام میذاری که باهات کار دارم یه زنگ بزن! نه خدائیش این شد راه و رسمش! اینجاست که باید بگی هــــــــــــــــــــــــــــــــــی روزگار هــــــــــــــــــــــــــــــــــــى! یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود و ... یاد باد همه چیزهای دیگه.... [گل]

همسفر

چطوري جيگر با نون اضافه ي من؟؟؟[ماچ]

بی تا

من بی معرفت شدم یا تو ؟ [متفکر]

امیر

سلام به به! به سلامتی! مبارک باشه! انشااله همیشه بیست بگیرید

داداشی

سلام بر نیمه وقت ترین حسابدار تمام وقت! ما همینجوری داشتیم همین دور و برا پرسه می زدیم که گفتیم بیایم و یه سرم به شما بزنیم و یه حال اساسی بهت بدیم! الانم که داری کامنتمو میخونی کاملا برام قابل پیش بینیه که از ذوقت چسبیدی به سقف و قصد پائین اومدنم نداری! ولی از من میشنوی این کارا خوبیت نداره! بیا پائین دختر! آهای خانوم شین! آهای خانوم صاد! آهای ریگی جان! بیائید این بنده خدارو بکشونیدش پائین![نیشخند][خنده] انشالا که همیشه لبت همینجوری که خندونه، خندون بمونه! [لبخند][گل]

همسفر

بدو بدو بدو سميه...حتي اگه وقت نداري بيا پستم رو بخون..حياتيه

شهره

شاسی بلند هم جور میشه.......موفق باشی عزیزم