سوتی های یک حسابدارتمام وقت! قسمت اول

باره لا ها ! پروردگارا! یه کم کمکم کن .یه کم تمرکزم بده که  کم سوتی بدم ! خسته شدم از بس سوتی دادم وخجالت خوردم خو ! اون از دانشگاه وسرکلاس که تا می اومدم یه کلوم حرف بزنم،سوتیه خودش پیش پیش می اومد و باعث خنده واینا میشد ،اینم از سرکارم که روزی که توش سوتی نباشه ،انگاری شب تاره !

نمونه :توی یه شرکت دیگه ای یه اقای ..... خان نامی هستش که از قضا بسیارهم ایش ایشی هستش  ! اونوخت من بارها با این اقا ی ....خان بخاطراختلاف  سرمسائل صورتحساب و اینا واینا گیس وگیس کشی راه انداختم و پاش بیفته هم پامیشم میرم شرکتشون و یه آب دولا چاکی دست مریزاد دار  (نام فنی از فنون رزمی!از خود راضی)خالی میکنم رو صورتش !!(بهله خب!باز چی فک کردین ؟فک کردین من کم الکیم آیا؟از خود راضی) .حالاسوتی کار کجابود؟ اینجا :

 زنگ زدم بهش ومیگم اختلاف صورت حساب ما وشما برمیگرده به دوره مالی 87.

میگه که :خب فاکتورهاتونو برامون بفرستین تا بررسی کنم!

میگم که :جناب آقای ....خان!من خودم به شخصه سه بااااار این فاکتورها رو  براتون فکس کردم!شیش بار هم دادم همکارم فکس کرده ،یعنی چه که باز میگید فکس کنید؟هااان؟

میگه که :خب ندارمشون من الان. یه لحظه گوشی باشه خدمتتون !!

میگم که :خیله خب!

بعدش منم دیدم یارو رفته ببینه فاکتورها رو پیدا میکنه یانه! دستم رو محکم گذاشتم روی سوراخای گوشی وشروع کردم به فوش وفحضیت دادن! به همکارم گفتم:ببین چقدر پررررووو ئن! اخه چقده این شرکت فلان فلان فلان اینا واینا شلخته ان! یه مشت بچه سوسول جم شدن دورهم واسه من ادای حسابدارا رو درمیارن(خبردارم که چن تا پسرن که موهاشونو بلند میزارن وخیلی ام آه مامانم اینا وتی تیش وار حرف میزنن !منم انقده بدم میاد .انقده بدم میاد از این جور پسرا که نگو! ) خلاصه یه چن تا فوش که دادم خسته شدم و گفتم :این مرده شور برده هم معلوم نیست کجا رفت  ! که ییهو دیدم یارو یه سرفه ای کرد وگفت خانومه یک سین! منم یه سرفه ای کردم و گفتم :بله اقای ....خان!

فک میکنین چی گفت آیا؟ هیچ میدونین چی گفت آیا؟! هیچی دیگه ! خاک برسرم شده بود!تمام وکمال فوش خورده بود!!! با لحنی که نشون از اون نشون بود که دلش میخواست اون لحظه دانه به دانه موهای منو بکنه گفت: ببین خانومه یک سین!اگه فک میکنی من بچه پروئم! سوسولم !ادای حسابداررو درمیارم! خاک توسرم ! هرچی که گفتی ام ! نمی خواد فاکتورهارو بفرستی!

من : با اعتماد بنفسی که توتموم عمرم از خودم ندیده بودم گفتم وا ! آقای ...خان کی باشما بود ؟این چه حرفیه؟من انقدرها بیکارنیستم که بخوام پشت سرکسی حرف بزنم ،ولی انقدرها شجاعتشو دارم که اگه ازکسی یا کسانی چیزیم باشه به خودش یا خودهاشون بگم!الانم این حرفا (فحش ها منظورم بود)مال شما نبود.روی صحبتم بااین آقاست (خورزوق خان !)که ازخریدارای ما هستن والان اینجا تشریف دارن وتقریباً اخلاق حساب کتاباشون مثل  اخلاق حساب کتابای شرکت شماست!(یعنی اومدم درستش کنم !)

اون: باشه.منتها از این به بعد اگه خواستین به ما فحش بدین ،دیگه به سوراخای گوشی که دستتون روشه ،اعتماد نکنین!

من: از رو که نرفتم که !نیشخند +آیکون هرکی با ما درافتاد ،آخر سر وَر افتاداز خود راضی

خورده گفته1:ازاحوالات خودم اینا رو بگم که :بسیاران بسیار ،کاردارم  این روزها..خشکیدم از بس کارکردم! پروبالم ریخته ! پست بعدی شاید حالاحالاها نباشه...اینجا شده کلینک شبانه روزی حسابداری! از هفته دیگه باهمکارم خانوم شین میخوایم شبها تو شرکت بخوابیم.

خورده گفته 2: به درخواست رفقای گل،سعی می کنم دیگه پست آه وناله دار ننویسم..اگه بشه که خیلی خوبه،ولی شنیدین اینو: ....نه ولش کن.خدا وبنده ش رو خوش نمیاد دل خون شم باز!

+ سمیه ; ۳:٤۸ ‎ب.ظ ; ٢٧ آبان ۱۳۸۸