این روزهای یک حسابدار تمام وقت

قبل نوشت:

دیروز مخاطبای توی گوشیمو می شماردم! صدوچهل وخورده ای بودن.رو اسم بعضیاشون وایستادم ویکی دوثانیه بهشون فک کردم! تا اومدشب بشه از تک تکشون اس ام اس دریافت کردم! یعنی واقعاً خیلی جالبه ها! دلم تپید عمیقن عمیق آ !

اصل مطلب :

این روزا کارم افتاده رو دور تند .از اون دورتندهایی که سر بشر رو به شدت به خارش می اندازه!لذا به یک ماشین سرخار با دور تند که روی این دور کارِ ما رو کم کنه نیازمندیم!

این روزا چون من وقت نمی کنم برم وبلاگ بروبچز،دلیل نمیشه اونام نیاندا !خیلی زشته ها! خیلی ! همیشه بدم می اومده از این کارکه برم کامنت بذارم که بیاد کامنت بذاره ! دوام رفاقتم ،دوام رفاقتای قدیم! بادوام باشید دوستان!

این روزا تو کوچه وخیابون انقده تو خودمم وغرق اندرغرق ِخودم میشم که حواسم نیست وسط  اجتماعم وملت منو می بینن!

 یا :سرم پایین پایینه وانگشت شصت (60!)دست راستم تو دهنمه و از روی لبه جدول  های کنار خیابون راه میرم یا : سرم بالای بالائه و دارم جواب جیک جیک وغارغار گنجیشکا وکلاغا رو میدم!

این روزا از بعضی از خیابونا که رد میشم ،بعضی از مغازه هارو که میبینم ، نمیتونم نذارم که دلم نگیره!تو شرکت ،توخونه، تو تاکسی ،تواتوبوس، تو مطب ،رو نیمکت های گرد وسط چهارباغ ...موقع چایی خوردن ،موقع شام وناهار، فرقی نمی کنه کجام و چیکارمیکنم..هرجا که هستم دلم می گیره ...دلم شده دائم الگیر! پناه برخدا!

این روزا با توجه به سرمای هوا وبا توجه به اینکه حمل برخودستایی نشه واینا ! وباتوجه تر به اینکه قلبم خیلی رئوفه ودیگه چیکار کنیم ما اینم واینا! وبا توجه به اینکه اون چادرسفیده که مامانم تو پست قبلی داده  برام دوختن که با آقامون بریم پابوس امام رضا، یه وقت نپوسه واینا ! بازم میگم حمل برخود ستایی نشه ،سعی کردم نذارم بیشتراز این افرادی که به لوله ی گاز درخونمون آویزونن سرما بخورن! گناه دارن بندگان خدا! تا کی باید آخه جواب منفی بشنون خو! بسّه شونه دیگه وقتشه بذارمشون دردست بررسی وحالاتا اقدام  !

می دونم که الان همه تون رفتین توفکر که بیاین مفتخرشین واسه یه بارم که شده دستتون بخوره به پاشنه در خونه ما و اگه رو بهتون دادیم یه کم آویزون شین به لوله مون ، منتهاش این نکته ایمنی رو خدمتتون بگم که جانب احتیاط رو رعایت کنین! خودتونو محکم آویزون نکنین  چون این لوله هه استحکام اولیه شو از دست داده و الان یه کم شل ووله !!! خلاصه که ازما گفتن بود! درسته که ادم با خوندن این حرفا جوگیرمیشه ولی نباید که گاز گیرم بشه که!

خورده گفته1 : افسانه جون کی باشه که بیام همین روزها کیک عقدتو بخورم خواهر!نیشخند

خورده گفته2 :دیروز 18/8/88 بود! یعنی از روزی که من اومدم به این شرکت دقیقا یک سال وچند ساعت می گذره!...خدایاتو خیلی خوبی .ممنونم ازت .با اینکه اینجا خیلی خسته میشم بعضی روزها ،ولی داشتن محیط خوب،رئیس خوب، همکارخوب همه خستگی هامو به درمی بره.خانوم صاد تو بهترین همکار دنیایی.وقتی میای تو اتاقم ودستت پراز خوراکیه نمی دونی چقدر دوستت دارم اون لحظه!!!قلبخجالتنیشخند

+ سمیه ; ۳:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱٩ آبان ۱۳۸۸