هشت هشت هشتادوهشت

اشک من

باز دونه دونه

می ریزه آروم رو گونه...

یا امام رضا. ای امام مهربونیا ...با اینکه زیاد تحویلم نمیگیری و حاضرنیستی حتی یه بار دعوتم کنی به حرمت...با اینکه دلیلشو خودم بهترازهرکسی می دونم ولی ازتو انتظار بیشتراز اینهارو دارم...همه چیز رو امروز سپردم به خودت...بهتریناروازت میخوام...

منو به اندازه غربت یه آهو ،به اندازه یه دونه ازارزن کبوترات ،به اندازه یه قطره ازاشکایی که این دوروزبا دیدن حرمت بی اختیار می ریختم...تحویلم بگیر.

 

 

+ سمیه ; ۸:٠٤ ‎ب.ظ ; ۸ آبان ۱۳۸۸