سیستم دردست تعمیراست!

سلام!

اینجا شرکت است !صدای من را از وسط آن می شنوید!! .

اینجا دوروزه که سیستم خانوم ِیک سین  خراب شده وبرای تعمیر به شرکت  آقای مهندس فلانی  فرستاده شده (بود).بعد از سفارشات بس زیاد ما به آقای مهندس مبنی براینکه سیستم مارو زود بهمون برگردونین ،الان یه پیک موتوری زنگمونو زد و یه کارتون حاوی کامفیوترِ من رو برامون آورد.اونوخ من باذوقی درقدو اندازه یک شوقِ وصف ناشدنی پریدم کارتونو از دستش گرفتم وآوردمش اتاقمو خلاصه که باکمک خانوم  صاد (همکارهمیشه درصحنه !) شروع به وصل سیم میم هاش کردیم .به به ! آقا روشنشم کردیم! به به ! عجب سرعتی ! چه سری چه دُمی ! (میخواستم ببرمتون به سال دوم سومِ دبستان! همون خروسه و روباهه و قالب پنیره بودا!) . .سیستم که بالا اومد اولین کارمهمم (!!)این بود که بپرم تواین اینترنت  لامصب لاکردار که یه روز نباشه خمارشم! دیدم زکــــــــــــــــــــــی! چرا وا نمیشه پَ ! ای وای خدا! این چرا Network placesوکلی نرم افزار مربوط به شبکه رو نداره خو!! خلاصه که بله ! من که از رو نرفتم که! پناه آوردم به سیستم خانوم صاد و اومدم که صدای منو از وسط شرکت بشنوید!

فردا صبح زنگ میزنم آقای مهندس فلانی و بش میگم چقدر زد تو ذوق یک حسابدارتمام وقت که تمام وقتشو صرف کارهای حسابداری میکنه و اصلاً هم کاری با اینترنت نداره!!.بش میگم !

خورده گفته1: دیروز موبایلمو تو شرکت جا گذاشتم..صبح که رسیدم و رفتم سراغش دیدم :بابا ،مــــــــــــــــــــــّـــهم ! بابا  به فکر تن بقیه ! بابا محبوبۀ عام وخاص ! دوازده تا میس کال و چهار تا ونصفی اس ام اس! هورااااااااااااا! حالا اگه کنارم بود این خبرا نبودا!

خورده گفته 2: من همچنان به فکر رفتن به کوه وقبرستونم...تنهایی آزاردهنده ای هجوم آورده به لحظه هام..

خورده گفته 3: چقدر روزها تند میگذرن با اینکه اصلاً خوش نمیگذره..

الان گفته:

**خداییش شرکتو حال میکنین؟! تعطـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیل شدیم تا شنبهنیشخند به این میگن نهایت تولید در ایران! نهایت کار! (یکی بیاد این بار خستگی رو روی دوش ما برداره ! )

** بچه های وبلاگ نویس اصفهانی :پیرو زحمات زیاد اینجانب مبنی بر جم وجورکردن شماها برای دیدار روی ماه همدیگه: "قرارمون شد پنج شنبه هفته آینده (30مهر)ساعت سه بعدظهر مقابل در باغ گلها «پل بزرگمهر» ...همگی موافقین آیا؟!!

سایردوستایی هم که از شهرای دیگه میخواستین تشریف بیارن: سعی کردم روزی باشه که راحت باشید! همینطوره آیا؟!!

واما جناب هاD  خان: به بچه ها سپردم روز قرار یه دستگاه پروژکتور و ویدئو واسه ضبط مراسم تهیه کنن که پخش زندشو شماهام ببینین! خوبه دیگه آیا؟!نیشخند

+ سمیه ; ۳:٤٩ ‎ب.ظ ; ٢٠ مهر ۱۳۸۸