فعلا هیچ عنوانی بنظرم نمیرسه!

قبل نوشت:

خیلیه ! nتا کامنت خصوصی سرشار از محبت داشته باشی ...سرشار از دوستی...سرشارازحرف دل ...پراز  قشنگترین حس های دنیا .پراز حس زنده بودن ومبارزه کردن ودست به یقه شدن با غم وغصه ها وامید دادن به  پیروز شدن برهمه اونا.پراز فهمیدن ودرک کردن .اینجا خیلی ها منوفهمیدن.خیلی چیزا یادم دادن وازهمون موقعی که زخمم رودیدن واسه پانسمانش هرکاری که ازدستشون براومد برام کردن...خدایا شکرت.این همون دنیاست؟دنیای مجازی ای که یه روزی ازش بدم می اومد وفکرمیکردم نمیشه بهش اعتمادکرد؟این همونه؟همون دنیایی که هیچوقت توش دنبال دوست نمی گشتم ولی الان بهترین هاشونو سرراهم گذاشته..

خوبیه اینجا به اینه که دوستات ،دوستتن جدای از جنسیتشون.جدای ازاینکه مهم باشه تو جنست چیه میخوان کمکت کنن.باحرفاشون وبا راهنمایی هاشون نمیخوام قبول کنم وقتی دوستی بهم میگه برای حل مشکلت ختم قرآن برداشتم ،داره بهم دروغ میگه ..اینجا من بیشتر،نیمه پرلیوان رو میبینم.پرمیشم ازحس اعتماد،وقتی اینجاکسی بهم میگه هرکاری که بخوای برات میکنم دوست ِندیده ام...بی منت .

اصل مطلب:

بهم گفتید: من دختر شاد وشنگول وپرانرژی ای بودم و همچین پستی ازم بعید بوده.بهتون میگم :زندگی برای هیچ کس توی این دنیا همیشه روی خوش وخرم شو نشون نداده.همه ما حتی اونایی که غرق درخوشبختی ام هستن ،محاله که غمی توی دلشون نداشته باشن..الان که یه نگاهی به ارشیوم داشتم ،میبینم که اینجا غم هام وشادی هام تقریبا باهم برابرن! هم روزهای آفتابی داشتم هم روزهای بارونی...اینجا هم اززندگیم نوشتم هم ازکارم هم از سیاست وهم ازاجتماع...قروقاطی! اصلا اگه به آدرس وبلاگم دقت کنین می بینین که اسمش"گونی حرفامه!" .سروساده وخاکی پاکی با یه گونی حرف. توی یه گونی اصلاًانتظار نظم وترتیب ویکنواختی نداشته باشین که اینجا همه چیز دَرهم و وَرهمه و علیرغم اینکه یادداشت های یک حسابدارتمام وقته ،حساب وکتابی برای شادی وغم هاش نداره! اینجا رو خیلی دوست دارم. چون توش چیزای باارزشی دارم.دست چپم رفقامن که جاشون روی سرمه !بالا سرِنوشته هامو ببینین،یه آسمون صاف وآبی با تیکه های ابر سفید..پَن شتا(5تا!) پرنده با پروبال باز وآزاد..یه قاصدک که هروقت میبینشم یاد کارتون پرین می افتم که  هروقت آرزویی داشت ، دستشو میگرفت به یکی شونو وباهاش می رفت تو آسمون ...(آقا مام بچه بودیم جو شیش فازی می گرفتمون بعدِاین کارتون بیا وببین!خجالت یه قاصدک اززمین خاکی پشت خونمون می چیدم وهرچی میخواستم عین پرین باش برم تو آسمون مگه میشد! زبانهیشکی ام نبود راهنماییمون کنه بابا سرکاریه! کارتونه! بفهم !نیشخند)

خب به میمنت ومبارکی این نیش مام امروز وا شد! هرچند زخم دلم خوب نشده اما نمی خوامم بیشتراز این بهش فکرکنم .همون کاری روکردم که همه ازم خواستن:"توکل به خدا "لبخند

خورده گفته 1:ویژه رفقای حسابدار:آهای بچه هایی که درشرکتی ،اداره ای ،سازمانی چه میدونم یه جایی بالاخره مشغول انجام امرخدا پسندانه وصدالبته سخت ودشوار حسابداری هستین!: "فرصت ارسال اظهارنامه ارزش افزوده سه ماهه دوم سال 88تا پایان وقت اداری روز 15مهرمی باشد" .حواستون هست آیا!؟ باشه ها! جریمه داره.

خورده گفته 2:میخوام یه روزی توی همین روزا مرخصی بگیرم واز صبح تا عصر تنهایی برم کوه  .اونوخت رسیدم به قله کلی داد بزنم وبگم خــــــــــــــــــــداااااااااااااااااااااا...به کسی هم میخوام نگم حتی به مامانم اینام نمیگم! کاردرستیه آیا؟!

خورده گفته 3: چششششششم ! میام بزودی ومیگم تاریخ تولدم کی هستش! باورم نمیشه ها! یعنی واقعاًمیخواین به من کادو بدین؟خجالت بابا راضی نیستیم باث زَمَت میشه!!!(جدی دارم میگما!! واسه اونایی که گفتین میخواین همچین کاری کنید!)

+ سمیه ; ٤:٢٥ ‎ب.ظ ; ٧ مهر ۱۳۸۸