شب های پرتکرار

چرا همش پی نوشت ؟ این دفعه من از قبل نوشت شروع میکنم یه ابتکاری کرده باشم :!

قبل نوشت ١:سبزبه ما نیومده اصلا خوشحال باشیم! پست قبلی گفتم :خدایا ماچارتا دلیل واسه خوشحالیمون ردیف شده،یه دوتاصفربیاد جلوش دیگه مزاحم نمیشیم! صفرکه نیومد جلوش هیچی، همون چارتام (مخصوصا مورد چهارش !)ازچش وچارمون دراومد!  سبز(واج آرایی رو داشتین که؟!) بمیرم واسه خودم...!

قبل نوشت٢: من هیچ سردرنمیارم چرا قالب هایی که می ذارم بعد از یه مدت به هم میریزن! راهنمائیم کنید اینکاره ها!

واما اصل مطلب:

نمیدونم چرا روحیه ام اینطوریه. مثلا اگرامروز که چهارشنبه است ویه اتفاقی برام بیفته که یه کم مهم باشه، چهارشنبه هفته بعد حتماً خوابشو میبینم و ماه بعدش هم همون تاریخ دوباره خوابش رو میبینم و این پروسه تکرارمیشه تا به سال بعد دقیقاً همون ماه وهمون روزبرسه.... وچه بسا به ماهها وسالهای بعد....یه بار ازیه روانشناس شنیدم که این حالت طبیعیه! حالا موندم توش این چه وضعشه دیگه ، روزگارمو سیاه کرده، کجاش طبیعیه ؟ مگه آدمها نمیخوابن به قصد استراحت؟! پس چرامن هروقت میخوابم ،خسته تر از قبلش مجبورم بیدار شم ؟

آرامشم رو کابوسهایی گرفتن که ناشی از روزهای تلخ گذشتمه...روزهای سفیدی که فقط بخاطر یه رودربایستی احمقانه ،سیاه شدند و دیگه دست ازسرم برنداشتند...ویا روزهای صورتی ای که فقط به یک دلیل (واسه خودم مهم وواسه دیگران کم اهمیت) قهوه ای سوخته شون کردم... آرامشم رو خوابهای پریشونی گرفتن که اگرصدای گریه ام نبود شاید تاهمیشه خوابیده بودم... ودیشب و پریشب هم یکی از همون شبها بود...دیگه اگر قرارباشه امشبم خوابهای آشفته بیدارم کنن ،ترجیح میدم چشمامو نبندم...

خورده گفته ١: تنهاترین من، تنها نذارمنو...

خورده گفته ٢: محسن جان! آقای چاووشی باشمام!...موندم اگه یه روز دسترسی نداشته باشم به صدات،چه جوری سرکنم من!

 

+ سمیه ; ٢:٠۳ ‎ب.ظ ; ٧ امرداد ۱۳۸۸