برگشت ازمرخصی !

ای مهربان ترین مهربانان

حالا که با همه بدی هام این فرصت رو بهم دادی که بیام و از خونه خودت صدات بزنم وطلب بخشش کنم، ازت میخوام تا همیشه ،فرصت گناه کردن رو ازم بگیری واجازه ندی که  وسوسه های شیطان، کاخ آرامشی را که بدست آورده ام ویرون کنه..

ای پوشاننده عیب ها

چه کسی به اندازه تو میتونه  عیب ببینه وچشم پوشی کنه؟ بارها وبار ها آبرومو خریدی...الحق والانصاف که این صفت فقط برازنده خدایی چون توئه ...هیچ وقت اجازه ندادی کسی به غیر ازخودت بفهمه که چه اشتباهاتی می کردم..خدایا با گذشته ای تلخ و سرشاراز گناه به سویت اومدم و ازت میخوام منو به آیند ه ای شیرین وروشن هدایت کنی...

................................................................................

سلام ! خلاصه شو براتون بگم که جاتون خالی ،خیلی خوش گذشت وخیلی هم دعاتون کردم .اونقدر خودمو مسئول می دیدم دربرابر کسایی که گفته بودن التماس دعا که اسمشونو یادداشت کردم وبا خودم بردم (الکی که نیست بهمون میگن حسابدار ! حساب وکتاب داره کارامون که می گن! )پس دیگه نگران نباشین همتون به آرزوهاتون می رسید (نکته :این جمله فعل معکوس زیاد دارد !خدا به دادتون برسه اخه بنده قحط بود که بهش بگید التماس دعا!)... وقتی از مسجد اومدیم بیرون صحنه ها خیلی دیدنی بود!

فکرکنم هرچی نامزد بااحساس توی اصفهان بود جمع شده بودن در مسجد واسه استقبال از عزیزان به سفر رفته شون! وای خدا  ، من که توی اون سه روز عمراً ازت همسرو هم پا واینجورچیزمیزا نخواسته بودمم، یهو چنان جوی گرفتتم که همونجا جلو مسجد خط ونشون کشیدم که سال دیگه ام نازمد جنتلمن من  با یه دسته گل بیاد استقبالمو... وبگه قبول باشه خانم  !! بعدش وسایلومو بگیره و در ماشینو برام واکنه و اگه عقد بودیم که برسوندتم خونه خودمون و اگرم سرعت عمل بالابودوعروسی کرده بودیم بریم رستوران هتل آسمان و اونجا افطار کنم وبعدش ...و ...! البته اولشم ازاین نقطه ها داشتا ! اونایی که خیلی بااحساس بودن فقط فهمیدن!!   

  ولی خب حالا که فکرشو می کنم می گم نه خدا !به جون خودم شوخی کردم جدی نگیری ها که اصلا حالا حالا ها وقتش نیست...من میخوام درسمو بخونم !

 

+ سمیه ; ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۸ تیر ۱۳۸۸