یک پست و چندین صحبت!

این غصه های لعنتی از خنده دورم می کنن

 این نفس های بی هدف  زنده به گورم می کنن

چه لحظه های خوبیه    ثانیه ها آخره

  فرشته مرگ من  منو از اینجا می بره

چند شبه که تا این آهنگ رو پنج شیش بارگوش ندم خوابم نمی بره...خیلی سخته آدم غصه داشته باشه اما وقتی یه نفر بهش بگه غصه ات چیه ،به من بگو تا سبک بشی...نتونه بگه...هیچ چیز ازاین سخت تر نیست که یه آدم معتمد توی این دنیای کوچیک به ظاهر بزرگ پیدا نشه که باهاش راحت باشی اونقدر راحت که بتونی سرتو بذاری روی شونه هاشو و گریه کنی ... شایدم وجود داره ومن پیداش نکردم وشایدم اون داره دنبالم می گرده وپیدام نمی کنه .شایدم...

ای ....بگذریم...اومدم اینجا که اینا روبگم  :

اول اینکه: پیشاپیش وبه نوبه خویش ! روز مرد رو به تمامی آقایون تبریک می گم و از همینجا اعلام می کنم که : مرد باشید ومرد بمانید ومردانگی کنید که مردبودن ومردماندن هنری بس بزرگ است!... درضمن من هرچی تقویم وتواریخ رو نگاه می کنم روزی به نام روز پدرنداشتیم! مثلا حالا که یعنی چی از رو دست ما (مادران  اکنون وآینده !)نگاه کردن واسه خودشون روز پدر وروزمرد در آوردن؟

دوم اینکه :همیشه از اسم" علی" خوشم میومده و همواره معتقدم "علی زیباترین نام جهان است" . ازکسایی هم که وقتی باهاشون خدافظی می کنی می گن : یاعلی ،خیلی خوشم میاد! میلاد حضرت علی علیه السلام هم مبارکتون باشه ایشالا .

ودرآخر هم اینکه:  من چند روزی نیستم وبالاخره همه چی جورشد.بابام راضی شد.اسم شریفمون هم رفت توی لیست ثبت نام شده ها .شرکت محترممون هم تا این لحظه  با مرخصی موافقت کرد ومنم مجبورنشدم دروغ بگم وبعضی ازدوستان هم نگران نباشن  ! ومن خداروشکر می کنم که همه اینها خواست خودش بود که جفت وجوربشه...

ودرآخرآخرهم اینکه :دوستای عزیزم ،این اطمینان رو به همتون می دم که اگر لایق بودم واسه تک تک تون (چه اونایی که خصوصی گفتن ،چه عمومی) دعا می کنم.ازهمینجا هم از خدا میخوام اول حاجت های شمارو بده بعد مال خودمو...

دلم لک زده واسه  لحظات سحر وافطار ش .سحرها ومناجات حضرت امیر...افطارها و دعای مجیر، واسه لحظه های باشکوهی که هزاران دست باهم به آسمون بلند میشه ویکصدا ویکرنگ به یک خدا میگند: آمین.  اونجا همه چی بوی دوستی میده...همه حواسشونو جمع می کنن باهم مهربون باشن وحتی درصف وضو هم که ایستادن به حق الناس توجه می کنن !دلم واسه صدای خنده های نوزادی که مادرش حاضرشده سه روز بیاردش توی گرما وبازبون روزه شیرش بده پرمیکشه ....دلم تنگ شده واسه مراسم  دعای ام داوود. مراسمی که از بس سخت وطاقت فرساست ،فقط اولاشو به جا می آوردیم وجالب اینه که اگه میخوای اعتکافت قبول باشه بایدهمه شو کامل وصحیح بجا بیاری ! (خسته می شدیم خو!)دلم داره پرمیکشه واسه اذان مغرب روز آخر.اذانی که با اینکه قبلا هم شنیده ای ولی چنان به گریه می اندازت که ازهیچ کس خجالت نمی کشی و فقط برات مهمه که خدا داره می بیندت  ...لحظه ای که با افتخار دست گدائیتو به سوی بزرگ پروردگاری بلند می کنی که مزد سه روز تو همونجا بهت می ده توی همون لحظه. آرامش ...واونجاست که دیگه دلت هیچ چیز دنیوی نمی خواد......

 

                       دست نیاز به سوی  انکه بی نیاز است

 

 

 

+ سمیه ; ۱:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳ تیر ۱۳۸۸