از سری پُست های کچل و زشت!

دنیا را بغل گرفتیم،

گفتند امن است ،

هیچ کاری باما ندارد،

خوابمان برد.

بیدارشدیم،

دیدیم

آبستن تمام دردهایش هستیم...

 

"حسین پناهی"

 

*بالغ بر 19 واحد سنگین و تخصصی، امتحان هست که باید از 1تیر تا یازده تیر در عرض ده روز پشت سرهم بدمشون  و الان به سان ِ یک موجود معروف ِ مانده در گِل ،شده ام و نمیدونم  آخرش چه میگذرد بر من و اونا!

** امروز روز غمی افزود مرا برغم ها هست واسم، اول اینکه دلم پر میزد که امسال برم اعتکاف و نشد که نشد و فقط اذان مغرب که میشه حسرت نرفتنشو میخورم ...

دوم اینکه یه دختر قرمز قرمزیه  پوست نازک ِ دست و پا گنجشکی که لای موهاش تا چند روز از اون محتویات شیکم مامانش هست ، به دنیا میاد ..هرچند که من خودم تنهائی فداش میشم ولی باید بدونه که  از سردلسوزی واسش ناراحتم،  آخه میخوای بیای این دنیای زشت رو ببینی که چی عزیز خاله ؟

+ سمیه ; ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱٧ خرداد ۱۳٩۱