همین اول سالی !

سخنی با بهار !!:

ای بهاری  که تمام خواص و مواص ت که شامل تازگی و طراوت و سرسبزی و نشاط وشادمانی و خلاصه یه مشت وعضیت خوب میشود ، را سیصد وخورده ای درجه چرخانده ای و بر دل و جانم نهاده ای ، امیدوارم به روح عمیقاً اعتقاد داشته باشی!

بزرگان میگویند سالی که نکوست ، از "جنابعالی" ش پیداست ، درهمین راستا ،،فقط میخواستم ازته اعماق وجودم بهت بگویم : "نکوئیت تو حلقم" !،جان ِ برادر یه کم یواش تر. میدانی دست به دیوار گرفتن وبلند شدن یعععععععععععنی چه ؟!

 

سخنی با دوستان :

* یک میهمان نوروزیه عزیزی داشتم امسال که اصفهانم و زیبائی هایش روسفیدمان کرد! یک میهمان دیگر هم که قبلش هی برایمان  قپی می آمد که عید می آئیم آنجا و ال می کنیم و بل می کنیم و بریانی ازت میخواهیم ،چاخانو از آب در آمد و هی فکر میکرد میتواند ما بختیاری های اصفهان نشین را از خرج کردن بترساند ،تا بدین لحظه که نیامد وبند وبساط تعطیلات مسخره نوروزی هم  که دیگردارد ته میکشد و به گمانم آمدنی نیست گویا!

* یک دانه ی  دوست  ِمهربان وصمیمی دارم من  ، که با فرستادن یک کارت پستال زیبای نوروزی برایم و شعری ازسهراب که ضمیمه اش بود، یک دنیا خوشحالی و شادمانی نثارمان کرد ..بی نهایت کار قشنگی بود دوستم .ذوق باز کردن "نامه" ام را باید میدی!

*این یک دانه ی دیگر هم  اولین کسی بود که بلافاصله بعد ازتحویل سال ،یادی از من کرد و من هم  کم نمیخواهمش !...

 

همین.(البته که در دلم پر از گفته هاست ولی هی روزگارهـــــــــــــی!)

+ سمیه ; ۳:٠٢ ‎ب.ظ ; ۸ فروردین ۱۳٩۱