به رسم هرسال،یادداشت های یک کارگرتمام وقت!

اینروا همون سمیه ی کارگر ِتمام وقتِ سالهای پیش مامانمم ولی بی حوصله و بی انگیزه تر از قبل ..تمام دیوارهارو شستم..پرده هارو ..شیشه ها رو..به ازای هر یه دقیقه کارکردنم هم، به مامانم هونصد تا غرزدم که آخه این بند وبساط عید وسال تحویل و هلک وهلک مهمون بازی ینی چی ؟ اونم گفت غر نزن سمی ، امسال دیگه هرطور شده شوهرت میدم بری ، ببینم اینهمه بداخلاقیتو تحمل میکنه یا دو روزه میاردت وَر ِ دل خودم!!

منم گفتم ،مامان میزنم دنده ها و استخووناشو خورد میکنم و چش وچالشم درمیارم اگه یه درصد فک کنه ،من بداخلاقم مرتیکه ی بوووووووووووقنیشخند

 و دراینجا مث همیشه مامانم تسلیم زبون درازم شد و گفت حالا تا ببینیم قسمت چی میشه دخترم سمی! نیشخند

خورده گفته هام :

1-این دوروزه توی دانشگاهمون یه همایش ملی به اسم "ایده های نودرحسابداری وحسابرسی" برگزار شد که ازهمه شهرها مهمون شده بودن..بعد ازمراسم  ودرحاشیه های اون  (!)چنان آشنا شدیم با هم که دیگه همممممممممه شون سمیه رو شناختن و ازاین شهر رفتن!!از خود راضینیشخند

2- خیلی کمرنگ شده ام درفضای وبلاگستان ، مگه نه آیا؟ هی حسش نیست...هی نیست...

3- خدایا ،خیلی مهمه واسم ،اینکه کمک کنی بهترین تصمیمو بگیرم ..خدایا  ...

 

+ سمیه ; ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۱ اسفند ۱۳٩٠