یه جائی ،همین جاهاست.

 

 

 خدا را دیدم امروز.

حتی صدایش راهم شنیدم !

 دیدمش،

نشسته بود در کنــــج دل ِ آن زن ِ ســ ــ ــ رمازده ی ســ ــ ــرگردان ِ کوچه ها

 شنیدمش،

از گلوی همان زن صدایش می آمد ؛

خوشبخت شوی.

خوشــ ــ  ــبخت ِ

خوشـــ  ــ ــبخت ِ

خوشبخت.

ومن شرم دارم از اینکه ، چه کور وچه کر میشوم ،بارها و بارها درگذرازهمین کوچه ها...

+ سمیه ; ۱:٢۳ ‎ب.ظ ; ۳ دی ۱۳٩٠