اینجانب تقاضای سه روزمرخصی دارم!

اخراجی های دو رودیدید؟ حاجی تقی گیرینیوف ! حاجی ای که  همة کارهاش بوی ریا وریاکاری می ده (انصافاً مشابه ایشون هم بین حاجی ها کم نیست ماشالا!)

الان دقیقاً من با ایشون احساس هم ذات پنداری می کنم شدید! وشخصیت خودمو با شخصیت حاجی یکی  شده می بینم!

خیر سرمون  یه مرخصی دو سه روزه می خوایم بگیریم واسه یه کار ی ، پاک ریا شد رفت ! همه توی این شرکت که  فهمیدن هیچ ، خاله وخان باجی ودر وهمسایه و راننده اتوبوس وراننده مینی بوس وپسره که ذرت بوداده می فروخت و دختره که صبح در تاکسی رومحکم زد به هم وخلاصه ملت همیشه درصحنه هم خبر دارشدن (دوستان می گن قراره خبر به خارج ازکشورم برسه اما من شدیداً مخالفتمو اعلام کردم، گفتم  من راضی نیستم خداییش !) از بس این چند روز گوشی تو دستم بود وهوارهوار می زدم من، تا جفت وجورش کنم !

خب حالا که همه فهمیدن دیگه واجب شد شمام بفهمید. بااجازتون با دوستام طبق رسوم سنوات گذشته قرار گذاشتیم امسال هم اگه خدا بخواد بریم اعتکاف ! ولی ظاهراً انگار خدا نمیخواد .اولش که کلی اصراروتمنا به بابام که بذاربرم واونم نوسترآداموسی شده واسه خودش ومیگه نه ! امسال خطرناکه !بمب می ذارن ،تیکه تیکه می شیدو این حرفا  وهنوزهم رضایت ندادهبعد، مساجد بزرگ که همون روزاول ثبت نام ظرفیتشون تکمیل شد وطبق معمول دیرجنبیدیم. مسجد دانشگاه اصفهان هم که گفت امسال فقط دانشجوهای خودشونو می پذیرهفقط مونده مسجد آقانورکه صبح دیدم بنر زده بود سرچهاراه تختی که امروزساعت 5 به بعدثبت نام می کنه ! زنگ زدم به افسانه ولیست بچه هارودادم وگفتم جیرینگی بعدظهربره و  اسممونوبنویسه !

این دوتا مانع بود که برداشته شد.می مونه  مرخصی که اونم به هیچ وجه من الوجوهی نمی دن! وقتی گفتم مرخصی میخوام ،چهره آقای "ی" چنان برافروخته شد که گویی حرف بی ناموسی زده ام! فتوا صادرکردند که : بنابر شرایط حاکم برشما وشرکت ! ،درتیرماه ، درخواست هرگونه مرخصی اعم ازیک روز ویاحتی یک ساعت ودربعضی موارد یک دقیقه هم ،حرام است! حق ندارید برید! تیرماه است خانم! تیرماه !

تازه وقتی مجبورشدم بگم می خوام واسه چی برم مرخصی که شاید اینجوری راضی بشن ،گفت: وا ! اعتکاف واسه چیته دختر؟! خدا رو همه جا میشه باهاش رازو نیاز کرد و این کارها معنی نمی ده ! و

آخ که دلم خون شد از این حرف. انقدرناراحت شدم که فقط سکوت کردم.سکوت معنی دار! (اصلا دوست ندارم با آدمایی که احساس می کنن خیلی حالیشونه ،بحث کنم ..سکوت واسه این بود.وگرنه جواب که زیاد داشتم براش..)

من خودم سرتا پا گناه واشتباهم .من حتی توی انجام واجباتمم خیلی وقت ها کوتاهی می کنم چه برسه به کارهای مستحب.من اصلا بنده خوبی واسه خدام نبوده ام ...هرچند دوست نداره این هاروکسی غیرازخودش بدونه اما این سه روز چنان آرامشی رو بدست میارم که حاضر نیستم با هیچ چیزی تو این دنیا عوضش کنممگه آدمی دنبال چیه ؟ آرامش

به هرحال

منم گفتم :فوق فوقش خودمو می زنم به مریضی واون دوروز به مامانم میگم زنگ بزنه بگه مریضم وحالم خوب نیست ونمیام شرکت. اصلا ً هم تابلو نیست !!مگه نه ؟!!

پ ن 1 : من خیلی دوست دارم آخر پستی که می نویسم ،یه مطلبی ،خبری ، نوشته جالبی چیزی لینک کنم . این اولیشه ومرتبط ! فقط نمی دونم درست انجام دادم یانه.

تعریف اعتکاف

آداب ، احکام وشرایط اعتکاف

پ ن 2:

چندروزه که این شعر شده ورد زبونم : 

 چشمای بارونی من  تشنة برق نگاته   کوچه پس کوچه ذهنم   محتاج صدای پاته...

حالا هرکی هرجا هستی  بدون که آروم جونی   دست تقدیر این چنینه   بامن خسته بخونی...

الان اضافه شد:

شانس نداریم که !هرچی قالب ما گذاشتیم ،سرناسازگاری بامون داشت .ایشالا که این یکی مقبول بیفته که دیگه حوصله عوض بلض کردنشو ندارم!!

+ سمیه ; ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ; ٧ تیر ۱۳۸۸