دیگ بشوی و شوی بجوی !

امشب دیگ های نذری شب دهم  رو خودم تک وتنها  شستم وآب کشیدم. ( تف به ریا البته شم!) :دی

خیلی سنگین  وچرب و چیلی بودن.  هرکی رد میشد یه متلک بهم مینداخت که جوگیر شدم و دیگه کاریشم نمیشه کرد ! برای بلند کردن و این ور اون ور کردنشون هم ازهیچ مردی کمک نخواستم!  همه خونواده مون درتدارک این بودن که شام رو به دست مردم برسونن ..دیگ پشت دیگ خالی میشد و من عشق اینوداشتم که بشورمشون.

تموم که شد اومدم وسط شلوغی و داد زدم  : سلامتی و خوشبختی و عاقبت بخیریه دیگ بشورهای مجلس  صلوات !! ( تف به ریاش که کاملا مشخص بود رودیگه نگفتم البته شم!! )یه نفرهم  بلند گفتش ایشالا سال دیگه شوهر سمیه خانوم بیاد وایسته شام بکشه ودیگ  خالی کنه بده دستش که بشوره !! وملت هم همگی  انگاری که  پاشون رفته باشه روی یه سیم لخت برق  ،پریدن تو هوا و گفتن وااااااااااااااای  ایشاااااالا!

بعد که واسه مامانم تعریف کردم ،اخماشو میکنه توهم ومیگه ،همینو میخواستی پررو؟!!!

  خورده گفته :

* آقای باقرلو  چندوخت  پیشا یه بازی رو ترتیب داده بودن که علیرغم ناکوک بودن کیف م ، شرکت کردم چون واسه ماهائی که سرکار میریم بازیه جالبیه. موضوعش گذاشتن عکس از محل کارمون بود.عکسی که من فرستادم مال محل کار قبلیمه .جائی که بخاطر وجود خانوم صاد عزیزم ،هیچوقت فراموشش نمیکنم ..اگه دوست داشتین اینجاپیداش کنین ! ازمحل کارجدیدمم یه عکس توی ادامه مطلب گذاشتم.

 **عنوان این پست فقط جنبه تزئینی داره،گفته باشم !


 

 

 

 

شلوغ بودن میزم همه نشان از این داره که من چقده سرم شلوغه وچقده سند دارم که چک کنم و چقده کاردارم و تمام وقتم و قابل توجه اونائی که یه چیزائی میگن!! :دی

 

+ سمیه ; ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱٦ آذر ۱۳٩٠