آنچه یافت می نشود

از هشت سال سابقه شغلی م .

ازدانشگاهی که یه زمان اومدن بهش برام آرزو بود وازجزوه هائی که بین بچه های دانشکده دست به دست میشه که کپی بگیرن!

ازثنا و امیرحسین و آرین و هستی که همگی زیر چهارساله شونه وبا صدای قشنگ ِبچه گونه شون بهم میگن خاله سمیه.عمه سمیه ..

ازموبایلم. از  لپ تاپ درراهم  حتی که اگه صبرکنم تا آخر ماه میرسه!

از سجاده م.چادرنمازم.

ازیک جفت شمعدونی کریستالی که مامانم با دنیایی ازشوق واسه خونه وزندگی آینده ای که بنظرش نزدیکه برام خریده .

از وبلاگم و دوستائی که ازطریقش وارد زندگیم شدن.

ازکوهی که بارها تنهائی و وسط هفته رفتم به دلش و واسش داد وجیغ وبیداد وهوار کردم ..

ازپالتوهام ..چکمه هام..شلوارهای جین م.

از...

از...

از...

از...

ازاینا توقع ندارم انگیزه باشن واسه زندگیم چون بیشترازاین توی این 27سال زندگی ازشون ساخته نبود..

من انگیزه ای تموم  نشدنی میخوام ..انگیزه ای که باهیچ ماشین حسابی نتونم حسابش کنم که چند تاست ...انگیزه ای که قلوپ قلوپ ازش سربکشم ...

من خسته م از بس آدم های روزگارم چَک وچوله بنظرم میان..

+ سمیه ; ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ ; ٧ آذر ۱۳٩٠