ازکجاش معلوم آیا ؟!

من ودوست درس ومشقی م (توی دانشگاه باهم جفت شدیم!) که ازقضای روزگاراونم اسمش سمیه س  و از قضاتر ِ روزگارهم ، مث خودم شاغل هستش، ازهمون ابتدای ترم قبلی ،تصمیم سفتی گرفتیم که تا پایان آخرین ترممون توی این دانشگاه ،درسهامونو باهم برداریم وباهم بریم وباهم بیایم.هرچند من ِ نامرد یه روز که اون بنده ی خدا ماشین نیورده بود اصن حواسم بهش نبود و تو دانشگاه یادم رفته بود که باهم دوست هستیم ودوساعتی ازش بیخبربودم ،اونوقت اون بیچاره همش میگفت بیشعور تو منو واسه ماشینم میخوای ؟منم صادقانه بش گفتم : پَــــ نـــ پَ فک کردی واسه خودت میخوامت ! :دی

خب، اشاره کردم به سمیه و ماشینش و دانشگاه وترم و انتخاب واحد واین صوبتا ، که بگم این ترم،عصر پنجشنبه ها کلاس داریم..هِلِک ُهِلِک خودمونو باید ساعت  یک ظهر از سرکاربرسونیم دانشگاه و بشینیم تا  پنج ِ عصربشه  وزنگ آخرمون بخوره !

خب ،اشاره کردم به سمیه وماشینش و دانشگاه وترم وانتخاب واحد و گفتم عصر پنجشنبه ها   کلاس برداشتیم واین صوبتا ،که بگم چون دانشگاهمون به باغ رضوان نزدیکه وچون خواهرکوچیکه سمیه اونجا به خاک سپرده شده ، یه بهونه داریم که بعدازکلاسمون ، یه سربریم اون ور ها و کی دیگه این وسط ،ازمن پایه ترآیا؟ !

وقتی میرم اونجا ، انگاری یه سرنگ ِ تپل برداشتی و پرکردی از آرامش و زدی تو رگ اصلی ِ من ! خوشم میاد ازاینکه یه ظرفی ،بطری ای چیزی پیدا کنم و پراز آب ش کنم و به هرسنگ قبری که میرسم ،مال هر آدمی که هستش،بشورمش  ..این خیس شدن قبر آدمها ،این بوی خاکی که بلند میشه ،این نگاه انداختن به نوشته ی روی سنگ ها ،عجیب آرومم میکنه ..عجیب حواسمو از غصه هام پرت میکنه ..عجیب واسه چند دقیقه دورم میکنه از این دنیائی که توش روزهامو میگذرونم ..عجیب صدائی رو تو ی دلم منعکس میکنه که غصه ی چی؟ ، غم ِ کی ، غم کی و غصه ی چی ؟...

آسمون همون رنگی شده که من  بادیدنش ،قربون صدقه ش میرم ! نارنجیه مایل به بنفش!وقتی احساس کردم دیگه باطریه آرامش بدنم فول شده ،به سمیه میگه بریم که الان ترافیک، تپل میشه !

به پیچ آخر که میرسیم تا کلا ازاون محوطه خارج شیم، زیر لبم زمزمه میکنم :غصه ی چی ؟، غم ِ کی ، غم کی و غصه ی چی ؟ ازکجا َش معلوم  آیا ،شاید نفر بعدی که باید زیریکی ازهمین سنگ ها بخوابه وبا خیس شدن خاک مزارش ، این حس رو به یه آدم غصه دار دیگه ای توی این دنیا منتقل کنه ،خود ِ خود ِمن باشم !

البته بعدش که ازاونجا دور شدیم ، صدبارو خورده ای ، هی گفتم ،دور از جونم ! دور ازجوووووووووووونم  ! :دی

خورده گفته هام :

*یه دوست دارم من اینجا که اول اسمش م هستش وآخرش ه هستش و حرف دوم اسمش ر هستشو یه ح  و یه واو  و یه میم هم  اون وسط مسطای اسمش  هست خلاصه، این دوستم که میگم خعلی بی مهرفت شده تازگیا، اصلندشم اسمش مرحومه نیستا !!

** کاش بارون بیاد.دلم واسه صنعت تولید چتر میسوزه بااین وضع بارندگی که ایران پیدا کرده !

+ سمیه ; ۸:٢٥ ‎ب.ظ ; ٢۱ مهر ۱۳٩٠