مادردانشگاهمان چه میکنیم !قسمت دوم

 مراسم "همشاگردی سلام ،همشاگردی سلام "و آغاز سال تحصیلی 91-90 رو با خوش و بش و بگو وبخند و های وهوی ، درحال اجرا بودیم که یکی از وظیفه شناس ترین پرسنل دانشگاه ، درحیطه ی همون وظیفه ی ارزشمندش یعنی :"گیر بده و بگیر و ببند و بزن  و برو رو اعصابش " بهمون نزدیک شد  و عینهو چی پرش کرد به سمت منو وبا لحن پیروزمندانه ای دست زد به مانتو م و یه گوشه شو گرفت و گفتش که ما اینجا کمربند نداریم!! (منظور مبارکش این بوده که مانتوی کمربند دار جزو پوشاک مورد تایید هیات وکمیته انقلاب اسلامی دانشگاه نیست و با آرمانهای نظام مقدسمون سازگاری نداره !)منم که دراون لحظات به شوق دیدن دوستام و به ذوق آغاز سال تحصیلیم مقداری شیطنت خونم زیاد شده بود  بهش خندیدم و گفتم :نه خانوم ! کمربند روش بود که ماخریدیم !یعنی مدل مانتومون اینه که کمربند داشته باشه  خانوم! آ نیگا کن ! وپشتم رو کردم بهش تا ببینه ! نیشخند  بعد دو دور چرخیدم تا خوب تر ببینه  نیشخند و وقتی دیدم دوستام ولو شدن کف زمین ودارن کرکر میخندن و چهره یکی ازپرسنل وظیفه شناس دانشگاه از شدت خشم ، آلبالوئی شده وممکنه هرلحظه بی سیم شو بکنه تو حلقش و بگه که سه چارتا از همکارای وَن دارش بیان ، بهش گفتم ،باشه خانوم از فردا یکی از اون بی کمربندامو می پوشم و فقط هم به کسب علم ودانش می پردازم !...نگران

.

.

.

خیلی پر روئن .خیلی هم به شغلشون مفتخرن ظاهرن .وقتی می بینن یه دانشجو هیچ موردی نداره که بهش گیر بدن (یعنی  هرکدومشون توی هرنقطه ازدانشگاه که وایسادن ،سرتاپاشو شیصدوبیست وهفت بار نیگا میندازن!) کم مونده بهش بگن توچرا همین جوریش خوشگلی یا مثلا چرا کمرت انقده باریکه مثلا!

دختر نوشت : زحمت کشیدن و امروز رو به نام "روز ملی دختران " نام نهاده اند ..ماکه خیری از دختر بودنمون تو این مملکت ندیدیم ، مبارکشون باشه !

اما حالا واسه اینکه زیادی هم موج منفی فضای این پست رو نگیره ، یه نموره خوشحالیم ازاینکه دختریم ...ازاینکه مایه ی رحمتیم! ازاینکه سرشاریم از احساسات نابی که فقط خودمون میفهمیم چی هستن وازکجا اومدن و به کجا میخوان برن .

دختر عزیزی که چشت الان روی این نوشته هاست ،روزت مبارک!

+ سمیه ; ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ; ٦ مهر ۱۳٩٠