زمستان را عشق است!

ازاونجایی که خدا خیلی دوسم داره و منم  خیلی ترتر دوسش دارم ومیدونه که عاشقه برفم واگه زمستونم بدون برفش بگذره، خمار میشم، پس از ملاحظه ی پست قبلیم ، گفتش که سمیه جون ،بنده ی خوبم چرا زودتر نگفتی دلت برف میخواد خو ! واین شدکه ازاون برف سفید،تپل  خوشمل هاش که مث تو کارتونها گوله گوله از آسمون میان ،بهمون داد.(قربون محبتش بشم من!)

جای  همه ی برف دوستان و زمستون دوستان ِ گرام خالی ، یه شنبه واینا بودش که درآنی به هم زدن چنان برفی گرفت اصفهانو که عرض یه ساعت همه کارای شرکتو فِرت کردیم و پریدیم کنار آب واونقدر ذوق مالی شده بودیم که اگه جلومونو نمیگرفتن تو آب هم می پریدیم شاید!

الان این "جوان ِ رعنای بردرختی تکیه کرده "،منم !  :دی

 مشغول تماشای منظره ی زیبای برفیه  سی و سه پل !

این عکس هم که توضیحات لازمه رو خودش داره و مشخص کرده که اونی که اون بالا نشسته و نی میزنه من نیستم !

 

اینم یه عکس از طبیعت برفی . گرفتم که اوج هنر عکاسیه خودم رو بنمایانم !

 

 

+ سمیه ; ٤:٠٤ ‎ب.ظ ; ۳٠ دی ۱۳۸٩