برای همکارعزیزم

کسایی که سالهاست شاغلن یا حداقل دوسالی ازکارشون میگذره بهترمیفهمن که  من چی میگم. اینکه آدم بهترین ساعات روزش رو کنار آدمهایی سپری میکنه و مشغوله که توی زندگیش  جزو کسایی هستن که "هم " اول عنوانشه .به همون اندازه (شایدیه کم بالاتر وپائینتر )که همسر آدم میتونه همراه و همیار باشه تو زندگی، همکار خوب هم .

به همون اندازه که همکارت ازچیزی خوشحاله تو هم خوشحال میشی و اگه واسه اون مشکلی پیش بیاد ،توهم میشی شریک حل مشکلش ...

همکار خوبم ،"خانوم صاد عزیزم " "خواهر عزیزم ،لیلا"که توی بیشترین پست های کاریم ازش نام میبرم ، این روزها  اصلاًحال واحوال خوشی نداره . . دیروز صبح که اومدم شرکت متوجه شدم که بچه ها هیچکدوم مثل همیشه نیستن و ناراحتن و خانوم صاد هم نیستش.گیج و دل آشوب بودم که نبات (خانوم پ !) با چشمای گریون خودشو انداخت تو بغلم و  گفت برای خانوم صاد اتفاق بدی افتاده ...همیشه فکرمیکردم کسایی که میگن خبر بدی بهمون رسید وچشمامون سیاهی رفت و دنیاروی سرمون چرخید یعنی چی! نمیدونستم به این شمایل  معنی شو متوجه میشم ..خانوم صاد داغدار برادر 28 ساله ش شده .لیلای عزیزم که به خوبی و مهربونی و صبوری همتائی براش سراغ ندارم توی این دنیا، الان غم بزرگی توی دلش نشسته که تحملش بیشتر از یه دنیا صبر میخواد.ازدیروز ،هرموقع که یادش می افتم  واینکه کاری هم نمیتونم براش بکنم ، اشکم درمیاد . ..هرموقع یادش می افتم که چقدربی تابی میکنه وانقدرخودش رو زده که انگشتش شکسته ، اشکم درمیاد ....خدایا واسه لیلا ی من  ،هنوز داغ مرگ شوهرش سرد نشده و بعد از گذشت 11سال هرموقع اسمشو میبره چشماش خیس میشه ، نگرانشم خدا ...خدا حاضرم از باقیمونده ی نفس های من کم کنی و به نفس های عزیزای لیلا اضافه کنی تا دیگه اینجوری نبینمش خدا ...

*اصلا نمیتونم جلوی اشکامو بگیرم. فقط از تمام کسایی که اینجارو میخونن تمنا دارم امشب رو (وهمیشه )واسه ی آرامش روح محمد دعا کنن ... الان صدای گریه های لیلای عزیزمو شنیدم که التماس میکرد امشب واسه برادرش طلب آمرزش کنیم...

خدای من ، به لیلا صبر و به محمد  آرامش ...

+ سمیه ; ۱:٢٤ ‎ب.ظ ; ٩ دی ۱۳۸٩