بی بهونه ...

امروز که 5شنبه بود وتعطیل ، همش فکر می کردم جمعه اس .(دقیقا مثل دیروز که از صبح که رفتم سرکار همش فکر می کردم 5شنبه است !وساعت یک کارهامو جمع وجورکردم که بیام بیرون )بنا به عادت قدیمی ،دلگرفتگی عصرهای جمعه، امروز هم اومد سراغم ووقتی بعد از اذان مغرب از حال وهواش اومدم بیرون ،تازه فهمیدم امروز5شنبه بود...!!!

عجیب بود ولی واقعی!!

  هوای اصفهان بدجوری گرم شده. توت ها رسیده شدند و بابا امروز ما رو برد نزدیک فرودگاه که درختای توت زیادی داره .دوست نداشتم برم ولی دوست هم نداشتم تو ذوق خانواده بزنم چون ازچند روز پیش حرفش بود برن ومنتظر بودن یه روزی بشه که من هم باشم(نیست خیلی تحفه ام!)

 تو دل یه مزرعه یه کلاغ روسیاه هوایی شده بره پابوس اما م رضا

اماهی فکر میکنه اونجا جای کفتراست اخه من کجا برم یه کلاغ که روسیاست...

آقای محسن چاووشی!،هیچ می دونستی با این آهنگت که خونده ای تا حالا(وهمین حالا) منوصدبار بردی حرم امام رضا؟ هرچند اون امام رئوفی که میگن خودش نخواسته ونمیبره...ممنونتم وهمه آهنگاتو گوش داده ام ومیدهم !!

-الان اضافه شد:

این مطلب رو دیشب ساعت 12و خورده ای بی بهونه نوشتم . اما به دلیل عدم دسترسی این اتاق که من بودم به اینترنت ، نسبت به انتشار آن هم اکنون اقدام نمودم!

 

+ سمیه ; ٩:۱۱ ‎ق.ظ ; ۸ خرداد ۱۳۸۸