هی روزگـــــــــار !هی!

باید قیافه مو دید تا "بدون شرح " فهمید ،درونم چه خبره  این روزها!...

.......................................................................

قبلاً تر ها یه جمله ی شکیل مکیلی بود که می گفت " این نیز بگذرد" وهمچین بفهمی نفهمی یه نموره کارساز بود، جدیداً ترها این جمله هم هیچ کاری ازش برنمیاد ....

.......................................................................

اضافه میشود به  آمار لیست اجناس واقلام از کف برون داده ی پست قبلی :!

*یک لنگه گوشواره ی دلفینی چشم نگینی چسبان بسیار زیبا که به اصطلاح میخواستن جایگزین گوشواره های گربه ای  چشم نگینی چسبان بسیار زیباتری باشن که گم شده بودن!!! 

 **محتویات داخل کیفم (من غلط کنم دیگه کیف پول بخرم !بخدا این دفه همه شون ولو بودن کف کیفم که رو شونه م بود ! تازشم کیف رو شونه م زیر چادرم بود!) شامل یک دسته بلیط 20تائی اتوبوس که خریده بودم واسه تردد یک هفته ای!!(هیچی به اندازه اینا زور نداره خدائیش!!!) ،پولای خوشگلم که چیزی بالغ بر38 هزارتومان وجه نقدرایج کشورم بود!! (آیکون حواسم سرجاشه بخدا !)

***یک دانه  مموری 2گیگ m2 که  داخلش حاوی یه عالمه حس و خاطره بود...!

...................................................................

"همسفر" جان رفته کربلا و برای اینکه بهم ثابت کنه همه جا به یادمه ،قول داد یه مقنعه سفید برام بخره و هرجای مقدسی که پاشو گذاشت متبرکش کنه ...(آیکون یک دانه رفیق مجازی توپس! چاکرشم اسیدی! منتظرم برگرده تا وبلاگستانو واسش آب وجارو وچراغونی کنم !)

 ..................................................................

اخبارشرکت:

شرکتی که نشه توش صبحونه های خوشمزه خورد..نشه توش خندید! نشه توش بازی کرد! باید یواش رفت توی آبدارخونه ش.. یواش با تلفن حرف زد! یواش رفت پیش خانوم صاد و زود برگشت ..

 دیگه شرکت دلخواه من نیست...رئیسی که همیشه واسش احترام قائل بودم،دیگه رئیس دلخواه من نیست..دلگیرم ازت و هرگز نمیبخشمت آقای رئیس !هرگز..درضمن هدیه روز زن رو هم که به تمام کارمندای شرکت دادین، گذاشتمش کنار که بدم در راه خدا....

.................................................................

خلاصه که هی روزگارهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی !

+ سمیه ; ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱٦ خرداد ۱۳۸٩