تبریک به او که الفبا را به من آموخت...

قبل نوشت :

امروز بایکی از بهترین دوستام ، بایه آدم خوب وموفق درهرزمینه ای صحبت میکردم ! بایه آدم تأثیرگذار روی تصمیمام که خیلی قبولش دارم ..بهم گفت چرا درس ت رو ادامه نمیدی؟ چرا نمیشینی سردرس ومشخت خو !! بهش گفتم : همّتم بالانمیاد! هرکاری میکنم نمیتونم لای کتاب تستائی که مدتهاست خریدمشونو باز کنم ..گفتم یه دونه از اون و ِرد خوشگلاشو که همیشه میخونه یادم بده ..یه دونه از اونائی که به زبون عربی نزدیکتر باشه وبه اصطلاح جنبه دعا داشته باشه، بلکم این همّت لامصبمون تکون خورد! الان که کامنتارو باز کردم دیدم قبول زحمت کرده و یه نصیحت ِآپ تو دیت مصخوص این کار رو واسم گذاشته : !

اوصیکم عبادالله بتقوی الله و نظم امرکم و تلاش و جدیت فی درسکم، و قبولی فی کنکورکم ، و ادامه درسکم و فی الاخر تدریسکم فی الدانشگاه انشا’ الله تعالی! گل

بنده از همینجا مراتب تشکرخودمو عرض میکنم خدمتشون و میگم که: اَنا اُحب الدرسُ والمشخ والادامه التحصیل! لاکن هذا کار و بار مزاحماً فی دست و پا نا و اینا واینا !!!

اصل مطلب:

فردا  12اردیبهشته  و از عدد 12 واز اردیبهشتش تابلوئه که چه روزیه !حالامیگی نه، حداقلش از خاطرات به جامونده، ازکادو خریدنای بچگیامون واسه معلمامون دیگه نباید یادمون رفته باشه که چه مناسبت میمونیه !

 یادش بخیر معلمم معلمای قدیم !نیشخند بچه ها هم بچه های قدیم عینهوی ما !!نیشخندوصدالبته  کادو ی بچه ها هم، کادوی بچه های قدیم !نیشخندهیچوقت یادم نمیره دبستان که بودم با خواهرم دوسه سالی توی یه مدرسه آتیش می سوزوندیم(شما بخونید مشغول تحصیل علم ودانش بودیم !) و معلم هامونم مال یه مدرسه بودن !بخاطرهمین بابام از روز قبلش مارو می برد بازار که دوتا کادوی یه شکل واسمون بخره که بدیم بهشون!.بعد ما صبح روز12اردیبهشت که ازخونه میخواستیم بیایم بیرون ،عینه هوی ِ اینکه یه محموله بسیار باارزش و مهم رو بخوایم حمل کنیم ،کادوهامونو می چسبوندیم به خودمون و با فخر فروشیه کاملا ً مشهود از بین بچه ها رد میشدیم وفیس وفوس میکردیم !!

هیچوقت یادم نمیره تک تک معلم های دبستانم رو ..دبستان کوچیک و7کلاسه ای که از بس راهروش تنگ وتاریک بود دستمونو میگرفتیم به دیوار وراه میرفتیم خداییش! (ببین !ببین با این امکانات کم چه دانشمندفرهیخته ای تحویل جامعه ی امروز شد ! اونوقت بچه های امروز ،تو قصرم که درس بخونن آخرش خیلی بخوان هنر کنن میشن یه وبلاگ نویس عینهوی این فاطی قاطی که سرشو بگیری تو اینترنتهِ ! دُمش رو بگیریبازم تو اینترنته !نیشخند)!

به هرحال به خودم واجب دیدم الان که اون دبستان ِنمور وتاریک ،آینده ای روشن وموفق برای من رقم زد،از خود راضیویک حسابدار تمام وقت سمیه نام تحویل مردم شریف ایران داد،بیام وبه مناسبت فرارسیدن روز معلم از تک تک معلم های دبستانیم تقدیر وتشکر بعمل بیارم و اسم همشونو که به خوبی حفظ حفظم ببرم تا بلکم دست تقدیرگذرشون رو به اینجا بکشونه وباخوندن این مطالب اشک تو چشاشون حلقه بزنه وبهم افتخار کنناز خود راضی !! ای جااااااااااان !!نیشخند

ممنون دار و سپاسگذار ِ تمام معلم ها واساتید عزیزم از کلاس اول دبستان تا ترم آخر دانشگاهمم ... ممنون دار ِ تمام معلم هایی هستم که گچ و حرص رو باهم میخوردن تا یه کلمه حالی ِ ما  دانش آموزها کنن !!

ممنونم از معلم کلاس اولم خانم ناهید خندان -کلاس دومم خانم مریم ابراهیم نژاد-کلاس سومم خانم مریم جلالی- کلاس چهارمم خانم مهناز فلامرزی (بعضی از خواننده های قدیمی اینجا ایشون رو کاملاًمیشناسن!) کلاس پنجمم خانم کماچی که اسم کوچیک نداشت وگرنه من حتما خاطرشریفم می موند !!نیشخند

ممنونم ازآقای استاد جلالی استاد درس حسابداری دولتی م .  ازآقای استاد سلیمانی که از بس خوب بود 8واحد درس تخصی هامو باهاش گرفتم ! از آقای استاد دهقان که از بس بهم گیر میداد وسرکلاس میگفت سمیه (....)حیثیت واسم نمیذاشت ! از آقای استاد فلانی که گفته راضی نیست اسمشوببرم نیشخندو ازسایر اساتید محترم که اگه واقعاً آدمای خوبی بودن اسمشون تو ذهنم می موند واصلا هم ربطی به فراموشکاری واین صوبتا نداره !نیشخند

در آخر هم تبریک ویژه به دوست وبلاگی عزیزم که سالهاست همچو شمع به پای بچه های مردم میسوزه بنده ی خدا ! ،به شهرزاد جان البته به همراه فرغون همیشه درصحنه اش!!

ویه تبریک ویژه تر به آقای عبدالمحمد شعرانی ..سرباز معلم جنوبی که معرف حضورتمام بچه های وبلاگستان هست...

ودر آخر آخر هم باتشکر از خانواده رجبی!!نیشخند

خورده گفته :

1- به علت طولانی شدن قبل نوشت واصل مطلب وبه علت اینکه همین  الانه که یقه بنده از پشت گرفته بشه وازشرکت پرت شم بیرون، خورده گفته ای بیش ازاین نداریم !نگران

+ سمیه ; ٤:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩