یادداشت های یک دختر بختیاری!

قبل نوشت:

به علت ضیغ وقت از این مزه ها  نداریم !نیشخند

اصل مطلب:

گر ایران زمین،  بختیاری نداشت ...

 بر آنم که از بخت یاری نداشت !.! ...

(بهله از خود راضیپس شی فک کردین آیا؟فک کردین کم الکیه  آیانیشخند!)

الان شما دارین یادداشت های یک سمیه ی نیمه اصفهانی نیمه بختیاری رو میخونید که اصل واصالتش برمیگرده به یک طایفه ی لر از دیار شیردلان وشیرزنان بختیاری!! از خود راضی

درسته که ما (من وخانواده مون اینا)سالهاست که از بدو زندگی ساکن اصفهان بودیم وهستیم ولی ما (من وخانواده مون اینا!) همیشه ودرهمه حال عرق ملّی مونو حفظ کردیم و سالی یه بار میریم استان چارمحال وبختیاریمون  و سر میزنیم به فک وفامیلمون اینا ! !(خدائیش تو این عصریخی وصنعتی که آدما همدیگه رو فراموش کردن،ما خوب خودمونو حفظ کردیما ! سالی یه بار!!نیشخند)

بعد پنجشنبه بود که  طی حرکتی فامیل پسندانه ، وسایلمونو جم وجور کردیم و عازم شدیم به روستای مادری مادریمون که تا الان یه بارم نرفته بودیم اونجا !!(جریان اینکه تا الان نرفته بودیم وپس کجا بودیم تاالان واین صوبتا ش خیلیه و الان درحین کار اصلا نمیتونم توضیح بدم اصلا!!همین که دارم پست میذارم خودش کلی عذاب وجدانه  ومام باوجدان !!)  روستای رحیم آباد و روستای جوزستان از توابع شهرستان لردگان استان چهارمحال وبختیاری! آدرس دادم که فک نکنین من فقط بلدم دعوتتون کنم اصفهان و ازشهردارمون بخوام ازتون پذیرائی کنهنیشخند  ! همگی میتونین بارو بنه بردارین و اینجام تشریف بیارین،منتهاش چون شهردار اینجا تا الان افتخار آشنائی باهامو نداشته نمیتونم تضمین بدم که پذیرای حضور گرمتون میشه یانه ! 

ما که خودمون اونجا خاله مامانم اینا داریم و دیگه واسه خراب شدن و کنگرخوردن ولنگر انداختن مون،هیچ دغدغه ای نداشتیم!و منم دیگه به اسم اینکه "خونه خالمه "! هرکاری که دلم میخواست میکردم ! بچه های داداشم ، مخصوصا ثنا که دیگه عید عیدشون بود! یه سرشون تو آخور گاو وگوسفندا و یه سرشون تو لونه مرغ وخروسا! من که یعنی بزرگشون بودم جرات نداشتم به یه سگ نگا کنم چه برسه به اینکه ازکنارشم ردشم ،اونوخت اونا دنبالشم میذاشتن !! اونجا که بودم جو گیر شده بودم حسابی وهی بارها تصمیم میگرفتم که خونه زندگیمو تو شهر ول کنم  وبرم همونجا بمونم ! ازبس باصفا بود.فک کن خونه ت تو دامنه کوه های سرسبز و پردرخت! حیاطت گِلی پراز مرغ وخروس! غذات وچاییت هم همیشه رو آتیش به راه واستاد !! به به ...خاله مامانم وشوهرش که پیرمرد خیلی مهربونی بود به اسم آقای عزیزی(که آخر سر هم بهم گفت حتما واسش زنگ بزنم !نیشخنداز خود راضی) اصرار داشتن که دوسه روز اونجا بمونیم ولی چه کنیم که زندگی شهری لامصب این اجازه رو بهمون نمیداد .

خلاصه که یه سفر 24ساعته ی توپس وتپل به این استان و تماشای طبیعت خوشگل و رودخونه های جاری و کوه های سرتا سر سبز و جاده ی پیچ وخم دار و گردنه های راننده بلد خواهی که هروقت یه دونش رو رد میکنی وبه پائین نگا میکنی باورت نمیشه که ازاون پائین جاده رسیدی به اونجا!! و ...کاری بود که ما واسه تعطیلات آخر هفته مون کردیم و اومدیم بگیم که دل شما ها رو هم آب بندازیم ! مخصوصا اونائی که مال استان های صنعتی و بی آب و علف کشورن و خدا میدونه که چقدر دلشون میخواد بیان استان ما رو بگردن ولی فک کردن کم الکیه و الانم نیششون تا بناهای گوششون بازه !!! نیشخنداز خود راضی

اینم یه عکس از طبیعت جاده ای که از اول تا آخرش یه رودخونه ی پرخروشی به اسم "دراز رود "آدم رو همراهی می کنه:

این عکس رو خودم نگرفتم ...

 

خورده گفته هام :

1- در رابطه با مرحله ی تعجبی که نسبت به خودم بهم دست داده بود ودرخورده گفته شماره 1 پست پیشین راجع به اون صحبت شد به اطلاع کلیه علاقه مندان وپیگران محترم این قضیه میرساند که الان درمرحله انگشت به روی دهان ، ایست کردیم !! نیشخند

2- این دفه هم یه خورده گفته بیشتر نداشتم ولی چون دفه قبل مرحومه جون از خورده گفته 2م پخش زمین شده بود، اینبار هم به افتخار ایشون این خورده گفته رو اومدیم تا 2تاشه !!!نیشخند

+ سمیه ; ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ; ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩