سفـــــــــرنومـــــــــــه ی مشهد!

قبل نوشت:

جریان سوراخ جوراب مورچه هه روشنیدین که ؟ اندازه شم  که دست همه اومده ایشالا؟ شما درنظربگیر تازه از اون سوراخ جوراب مورچه هه یه چیزی هم تنگ وتونگ تر تر!  دلم واسه وبلاگم ،واسه شماها  ،واسه دنیای مجازی خان جانم وواسه هرچیزی که مربوط به اینجا ست ، به همون انداز ه شده بود (وچه بسا، تَرتَر ها شم  یه کم بیشتر!!) نمیدونم این حس تا کجای کار دوطرفه ست  ولی هرگز نمیتونم روزی رو تصور کنم که  یادداشت های یک حسابدارتمام وقتم، ( ای جـــــــــــــــان! توروخدا ببین بچم چه اسمی ام داره !ماشالا به این همه ابهت از خود راضی!) به همراه خوانند ه هاش وبه همراه تمام مخلفاتش ، کنارگذ اشته بشه و دیگه مثل الان،جزئی از زندگانی شریفم  نباشه! (آیکون باتوشاید، بی توهرگز!!!نیشخند)

اصل مطلب:

خب ! بسلامتی ودل خوش وبه شادکامی میمنتی وبه مبارکی، این سفر 5روزه مشهد مام ، که از پست ها قبل هی شروع کردیم به اعلامش وهی تو بوق وکرنا به اطلاع ملت رسوندیمش، بالاخره آمد ورفت وتمام شد وخاطرات قند ونباتش هی جلو چشامون فرت وفرت رژه میرن و دلمون رو به هوس یه چندتا سفراینچنینی دیگه، می اندازن لامصبا!!نیشخند( کی؟ من ؟ من روم  رو کم کنم ؟ عمرن!! نیشخنداز خود راضیتازه میخوایم با بچه ها یه قشم شیش روزه توپس هم بریم !! اصلنشم  باباهامون خیلی ام باید دلشون بخواد که ما بریم! از خود راضیچی ؟ما؟اجازه ام بگیریم؟!عمرن! آخه وقتی از یه همچین سفری،سرافرازوسربلند بیرون اومدیم، نگرانیش واسه چیه خو؟ ! دخترای به این شجاعی، کره ی مریخ هم که بخوان برن،دیگه اجازه مجازه نیاز ندارن! بههههله!!‌)  از خود راضی

نمیدونم از کجاش شروع کنم و به کجاش ختمش کنم که بشه درقالب یه پست ،بهتون گفت که سفر خیلی خیلی خیلی خوبی بود! یه سفر زیارتی- سیاحتی- دیدارتی !که واسه اینکه همه جاشو توضیح داده باشم به ترتیب شروع به تعریف می کنم !:

زیارتی :

دراینکه کسی ندونه حرم امام رضا چققددددددددددر باصفا ست ، هیچ شکی نیست و مطمئنم همه ی اونایی که رفتن می دونن که آدم  وقتی اونجاست ، بارها با خودش میگه :خدایا اگه اینجا انقدر باصفا و آرامبخشه، پس بهشتت چه جوریه؟. خیلی سعی کردم تا اونجایی که بشه ،بیشتر زمانم رو صرف رفتن به حرم وزیارت کنم ،ولی اون چند روزاول ،واقعاً مشهد شلوغ بود...واقعاً هم سرد بود! یعنی جرأت نداشتی یه قطره اشک بریزی! نرسیده به لپت ،همونجا یخ میبست!! (انقد ر سرد بود دیگه ا!!) تا اونجایی که امکانش بود ، می رفتم حرم واگر هم قابل بوده باشم ،واسه همه تون دعا کردم...اون چند روزکه شهادت واینا بود ،دسته های عزاداری شون از ساعت 4صبح تا ساعت 4صبح روزبعد (به عبارتی یعنی 24ساعته!) راه می افتادن ...دسته های مختلف از جاهای مختلف با آدما ولهجه ها ی مختلف که همگی، توی اون سرما، اومده بودن مراتب عشق و علاقه خودشونوبه امام رضا نشون بدن...ضریح وپنجره فولاد هم که طبق معمول شلوغ و مملو از آدمایی بود که من درعجبم چرا اصرار داشتن همدیگه رو اذیت کنن وانقدر دستشون بخوره تو سرو کله وچش وچال بقیه تا بالاخره شاید بخوره به  خودِ ضریح ! نمیدونم چرا این افراد فکر میکنن امام رضا، فقط  دراون صورته که به حرفا وخواسته هاشون گوش میده ...کاش یه روزی برسه که  ذهنیت این افراد نسبت به  زیارت ائمه وآداب اون، عوض بشه ودیگه کسی واسه یه همچین چیزی،حق الناس به گردن نداشته باشه!

ایندفه تمام صحن ها رو قدم زدم وسعی کردم دیگه بدون پرسیدن از اون خادم واین خادم ، خودم همه شونویاد بگیرم ! جدن که هر صحن واسه خودش یه حال وهوایی داره وآدم توی هرکدومش که میره ،یه احساس جدیدی بهش دست میده!  شب آخر بعد ازنماز مغرب وعشا حرکت داشتیم و تازه متوجه شده بودم دیگه فرصت لذت بردن از اونجا،داره تموم میشه ...عین این می موند که میخوان یه بچه رو از مادرش جدا کنن... دل کندن ازآسمون قشنگ حرمی که کبوترای سفید به دورش ،آزادانه پرواز میکردن ،دل کند ن از اون همه آرامش وصفایی که توی تک تک صحن هاش میشد حسش کرد، دل کندن از جایی که  صدای بال زدن فرشته ها و ملائک  با صدای دعا وراز ونیاز ودرد ودل آدمها یکی شده بود، دل کند ن از اون همه اخلاص ودیدن قطرات اشک جوون هایی که خاضعانه  می ایستادن وسلام میدادن ...دل کندن از دعا واسه تک تک کسایی که بهت التماسش رو  کرده بودن و ازت خواسته بودن فراموششون نکنی...سخت ترین کاری بود که  موقع برگشت میشد انجامش داد..ولی من از همه اونا به سختی دل کندم اونم فقط به یک امید . به امید دعوت دوباره ی امام رضا، درکمترین زمان ممکن!! (حیف که دیگه اینجاش رو نمیشه شوخی کرد وگرنه میگفتم الان آیکونش چیه ! یا امام رضا بچه پررو که میگن ما نیستیما !ما از اون مظلوم ،ساکتاشیم به جون خودمون!)نیشخند

سیاحتی :

آقا میگم ما این مشهد رو خیلی دست کم گرفته بودیما ! یعنی همش فکر میکردیم مشهده  و همین بازارای دوروبر حرمش با اون جنسای بنجل منجل چینی الاصلشون!! وفوق فوقش دیگه یه الماس شرقم داره ! (آخه من دفه دومم بود که مشهدمیرفتم وهردوبارشم بدون خانواده ام بودم) اما از اونجایی که کاشف به عمل اومدیم فهمیدیم نه بابا ! مشهدم مجتمع های تجاری خیلی بزرگ وخداییش خیلی قشنگی ام داره ( ستاره جون خب زودتر میگفتی دختر! نصف روزمون توی سی متری طلاب هدر رفت !!!خندهیادش بخیر چقدرسراین جریان خندیدیم !خنده) مجتمع تجاری پروما یکی از اونا بودو تنها خرید ما سه نفرازاونجا ها، یه جفت گاو خوچگل   بود که قراره نقش نمک پاش رو درزندگی آینده من بازی کنن! و بنده با ذوقی که از دیدنشون کردم، مجبور به خریدشون شدم!

راستش ما سیاحت آنچنانی نشد که بکنیم ولی روز آخری، یه سرزمین موجهای آبی توپسی رفتیم که هنوزآثار درد وخستگیش توی جسمم نومایانه ! جای خیلی باحالیه و به قول خودشون چون تکه توی خاورمیانه، هرکسی که مشهد بره ،جزو واجباتش شده که اونجا م بره! من که بیشتر، از محیطش خوشم اومد تا بازی هاش.آخه واسه هربازی باید کلی توصف وامیستادی ،بعدشم بعضی از وسایلش مثل سرسره ی تونلیش (مرده شورشو ببرم واقعا !) انقدر وحشتناک بود که وقتی  رسیدم پایین ، کلی به اون خانوم غریق نجاته گفتم: غلط کردم ! غلط کردم ! ببخشین !!! استرساز ترس تمام بدنم می لرزید ! استرسصد بار گفتم "مــــــــــــــامان" تا یه کم حالم خوب شد !!! ولی درکل ،روز خوبی رو اونجا گذروندیم و کلی هم خندیدیم ...

 دیدارتی!:

واما قسمت مهیج وبالاخره با هزارمکافات جورشوی ِ این سفر!

اول اینکه بنده  بسیار بسیار بسیار (یعنی خیلی بسیار ها !)مچکرم  از مهمان نوازی و برخورد صمیمانه و دلچسبانه ی دو دوست عزیز ومشتاق دیدارانه ی عزیزم، نیلوفر جون وستاره جون ، به همراه مامانای گلشون ونازنین عزیز(خواهر نیلوفرخانوم) که با اون همه مهر ومحبتی که داشتن، یه دنیا شرمنده م کردن...

دوم اینکه قراربود مهشاد جان وشادی جان هم  به همون اندازه شرمند م کنن!! نیشخندولی ظاهرا کم سعادتی از من بود و علیرغم اون همه راهی که کوفونده بودم واسه دیدنشون از کوجـــــــــــــــــا تاکوجای مشهد ، بی معرفتا نیومدن که ببینمشون! البته تماس شادی خانوم وعذرخواهی شون، تا حدودی این دلخوری رو تقلیل داد ولی من اصلا راضی به اذیت شدن هیچکدومشون واسه این دیدار نبودم... ممنونم از هرچهارتایی شون  وامیدوارم یه روزی بتونم جبران محبت کنم!

الان داخل وبلاگ نیلو جون، دیدم که ایشون هم پستی دراین رابطه گذاشتن! وبازم ممنونم که یه باری رو از دوش من برداشتن !چون خیلی خیلی خوشگل تر از من توضیح

!از خود راضیدادن که چی گذشت وچه کردیم وچی خوردیم وچه شکلی بودیم

ستاره جون هم قرارشد یه کارایی بکنه وبه احتمال نود درصد و اینا،عکس مکس خوچگل هم ازاین میتینگ سرتاسر شور وشعف خواهد گذاشت

خورده گفته 1

راستی !آقا داشت یادم میرفتا! من چهارشنبه 21 بهمن رفتم جشن پرشینا ! با اینکه خلوت مَلوت بود ولی واسه اولین بار کار نسبتاً خوبی از آب دراومد .خانم پولادزاده رو هم دیدم وباهم یه صحبتائیم کردیم ! بهدشم من چون کارداشتم وداشت دیرم میشد،وسطای مجلس! پاشدم اومدم بیرون !اما ازقضا یکی ازدوستان که اونجا بوده ،واسم کامنت گذاشته که اسم وبلاگم رو خوندن وتازشم میخواستن  جایزه هم بهم بدن بهله!!اما خب چه میشه کردکه ما طبق معمول آدم سخاوتمند وازخودگذشته ائیم و .از خود راضی!وای نستادیم جایزه مونو بگیریم

خورد ه گفته 2

امروز که اومدم شرکت ،همه بهم گفتن زیارت قبول باشه مش سمیه!!یعنی واقعا همین یه واژه رو کم داشتم واسه جلوی اسمم!

نیشخند

بعد که اومدم سراغ میزم ودرکشومو باز کردم،با یه صحنه ی مهیج وعشقولانه ای مواجه شدم که تا چن دقیقه نگاش میکردم وفکر! با خودم گفتم خدایا اخه ماکه کسی رو نداشتیم که! ولنتناینم که گذشت !پس این شی میتونه باشه آیا وکار کی میتونه باشه آیا؟یه بسته شکلات قرمز قلب قلبی که همینجور ازش عشق میپاشید بیرون

قلب

الان به نظرشما ها،بنده با این خانوم صاد واین کارایی که میکنه وآدم هی شرمندش میشه شی کارکنم ؟هان؟خیلی لطف داری همکار عزیزم ..خیلی .ایششش این آیکون بغل ِ لامصب هرکاری میکنم وانمیشه !خودت درنظرش بگیر دیگه

+ سمیه ; ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱ اسفند ۱۳۸۸