يادداشت هاي یک حسابدارتمام وقت
کاش هیچ وقت یادمون نره: همه چیز پیش خدا حساب کتاب داره






یک سین

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
سه سوت بکش ! پست روبخون !
وقتی سمیه چیزی بخواهد !
یک بنده ؛یک سوال !
حســـــــــــــــــــــــــــابـــدار ِ فهیم !
سمـــــــــــــــــــــیه انرژو !!
حســــــــــــــــین مظلوم نبود...
شب شب بی مثاله !!
رونمایی از نام ونشان یک حسابدارتمام وقت!!!
نفسم را نمی خواهم...
پست ویژه با نون اضافه !!!


 
نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸


صفحات وبلاگ

لینک دوستان
یادداشت های دختر دستفروش مترو
ييلاق ذهن -شيوا
يادداشت هاي يك تاراي بي پروا
همه زندگي من
نسیم گلشن جان
من وزندگيم-
نیلوفــــــــرانه
گره كور
قله نشين!
عبوربافرغون
سگ سكوت
ژوکرنامه
زندگي من .
دهكده مالي
دل گله ها
دست به لاگ
خرس قهوه اي
خانه اي از شن ومه
خاطرات ویژه
حرف هاي ناگفته من
چرتکه هشتادوهشت
آسان بگيــــــــــــر
ترگل می نویسد
تحولات حسابداري- ویژه خودم
پيشنهاد بيشرمانه!!
پيچك -
بستني از نوع داغش!
باران -آذرخانم آذري زبان!!
آندم که باتوام...فرزانه
اصالت صحرا
دنیای بانو الهه ناز
چایی دوم
دقیقه های بی تو
ارتياش پارسا
مرحومه مغفوره
راه بی پــــــــــــایان
مجتبي دهقان
مادرآسمـــــــــان من بود
خاطرات من
شل نفس ها عاشق می شوند!
خاطرات شادی
عزيزم گوشي رو بردار
رگبارهاي تند پاييزي
من وزندگي
بــــــــــــــــــي تا
گيلاس آلبالو شفتــــالو
الکی خوش!
دربيكران آبي تو
رختخواب دوشيزگي
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

آمار و خروجی
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

سه سوت بکش ! پست روبخون !

به علت کمبود زمان ،قبل نوشت و اصل مطلب وخورده گفته واینا واینا همش درهم ورهمه : !

سلام !

هیچ وقت زمان ننوشتنم اِنـــــــــــــــــقده طولانی نشده بود ! یعنی آقاما تو طول عمر گرانمایه و شریفمون(ای جان به مــــــــا!!) جرات نداشتیم بگیم عزم سفر یه جایی رو کردیم ! هرچی کارعالمه از زمین وزمان میریزه رو سر بدبختمون ! واقعا دیگه من موندم توش،مثلا اگه بگم یه روزی قصد کردیم با بچه ها یه توک پا بریم فضا ،هواخوری ،چی میشه ! لابد به غیراز کارای شرکت وکارای متفرقه خودم، شهرداری اصفهان هم دنبالم میذاشت که تا کارجدول سازی و بیل وکلنگ زنی تک تک خیابونا تموم نشه ،نامردم اگه بذارم برین! نیشخندالبته بماندکه شهرداری اصفهان همینجوریشم نامرد عالمه !

 آخ دستم رفت رو دلم ،محاله نگم چه غلطی کرده !قضیه این بود که  این سازمان نامحترم مدتیه که درراستای تقلیدهمیشگی از کشورای جهان اولی و آمریکای خاک تو سری (به به ! الان عرق ملی رو داشتی؟!بخاطر نزدیک شدن به ایام الله بودا ! ای جان!!22بهمنتونو واقعا عشق است!!!) ورداشته یه شصت هفتاد تا دوچرخه رو رنگ مالی کرده و نشونه گذاشته بهشون و یه دوتا دکه هم زده این ور اون ور خیابون چارباغ  و گفته که فقط کارت شناسایی بده ،دوچرخه رو ببر واسه خودت صفا مفا کن و بعد گشتاتو که زدی واحیانا کاراتم باش انجام دادی (که فک نمیکنم تو خون ایرانی جماعت این یه قلم ،یعنی استفاده صحیح از نقلیه عمومی ،پیدا بشه !)دوباره بیارش! آقا ما رو بگی ! روز اولی که چشمای شهلائی مون به این طرح افتاد ،رفتیم دم دکه وگفتیم آقا رد کن بیاد لطفا یه دونه از اون تایر باد داراشو !! یاروهم گفت : "نمیشه خواهر!!(ایش !) گفتن فقط بدیم به آقایون !!(ایندفه دیگه واقعا ایییییییییییییییش !!) واسه همونم از اون موقع بود که ما پی به نامرد تر تر بودن شهرادارشهرمون بردیم !

بگذریم ! رسیدم خدمت انور و منور وتابناک تان که عرض ادبی کرده باشم ویه حاضری زده باشم و نوید یه پست دیگه قبل از سفر رو بدم خدمت همون انورتون و تابناکتون اینا و دیگه باس ببخشین هول هولی شد !!!

غایبی هامونم مجازه دیگه ایشالا؟؟؟

لطف همگی تون پایدار...ممنون که تو پست قبل با نظرات همیشگی تون ،خوشحالم میکردین حین کار!!نیشخند

الان  نوشت:!

وای وای وای!نمیذارن که !اصلاً دیروز قصدم از پست جدید،گفتن یه خبرجدید بود که بعد از اینکه سیستم رو خاموش کردم یادم اومد که یادم رفت که یادتون بندازم که فردا(چهارشنبه  ٢١ بهمن امسال!) ساعت ۶تا ٨ شب  یه دونه ازاین گردهمائی ها که همش تو تهران و اینا برگزارمیشد،این دفه تو اصفهان برگزار میشه و لینک خبرشم اینجاست و خلاصه که اگه اومدین و دیدن ملت همینجور دور یه خانوم متشخص  جمع شدن ودارن عکس وامضا میگیرن! بدونید که همانا شما موفق به دیدار "یک حسابدارتمام وقت "شده اید !! (اون آیکون قربون خودم برمم رو هم  حتما میارمش!!!)

یه کم بعد ازالان نوشت:

با عرض پوزش بنابه  یه دلیل "شخصی" (هیچ ربطی م به هیچ خواننده ای نداشته ونداره ..من همیشه همراهان اینجا رو دوستای خوب خودم میدونستم ومیدونم.!) نظراتم رو فعلا تایید ی میکنم!(آیکون آه از دست روزگار! هی روزگار هی روزگار!!)

 

...


وقتی سمیه چیزی بخواهد !

قبل نوشت :

جای زیادی داره که از همینجا (وچه جایی بهتر از اینحا !)بازگشت  پیروزمندانه وشکوهمندانه از امتحانات آخر ِ ترمانه  ،برو بچ محله های پرشین  ،بلاگفا، بلاگ اسکای وسایر قهرمانان دانشجونام  رو به نوبۀ خودِ خودم و سایر حسابدران زحمتکش و وظیفه شناس و دسته گل (آیکون معروف وای وای قربون خودم برم !)،تبریک عرض نمانانه و عرض کنانه که  وبلاگستاتون ، بدون شماها ، صفا و مفا نداشت این مدت !اصلن آدم اشکش درمیومد شماها رو نمیدید!وبلاگستون که نبود، تو بگو خودِ قبرستون ! (زمین خوردتیم داداش!!فدای محبتت! بفرما تو دم در بده ) نیشخند

اصل مطلب :

 تو پست قبلی نه ،قبلیش ،یادمه که  گفتم یه خبرائیه ! وبعدشم گفتم هرکس بتونه حدس بزنه چه خبرائیه یعنی خیلی هنرکرده! خب راستش اون جمله یک نکته انحرافی داشت که باعث شد عده ای از افراد گول اون آدمک خجالتیه لپ قرمزی رو بخورن و فک کنن حالا چون گفتم یه خبرائیه و لپامم گل انداخت ،حتما تو مایه های اومدن حاج آقامون ایناست و مام داریم حاج خانومشون میشیم!نیشخندخجالت ولی باید عرض کنم که نوچ ! ما هنو بچه ائیم واسه این صوبتا ! ما هنو، پای راست ودست چپمونو  باهم قاطی میکنیمنیشخند تازشم تمام وقتمون صرف کارو زندگیه و وقت واسه این دردسرا نداریم!از خود راضی

خب بریم سر خبر که به نوبه ی خودش ،واسه خودم خبرخیلی مهمیه !

 دریک شب سرد زمستانی ! طی یک اقدام ماهرانه به نام مخ زنی  ، در سه سوت وبا استفاده از انواع واقسام ترفندهای دخترانه  ودلبرانه ، نشستم روبروی بابام که دراز کشیده بودوگفتم که : بابا سلام! بابا میگما !بابا ! راستش ! من (استرس) راستش !وای نه (استرس) اصلن هیچی ! خوبی ؟قرصات روخوردی؟

هرکاری کردم نشد که بگم ! رفتم توآشپزخونه یه چرخ الکی زدم ودوباره برگشتم روبروی بابام که هنوز دراز کشیده بودوگفتم که :راستی بابا !میگما(استرس) چه خبر؟خوبی  ؟ میگما ..اصلن هیچی! خوبه برم ثنا(دختر داداشم) رو بیارم یه کم بشینه روشکمتون بخندیم ! و دویدم رفتم طبقه بالا !

متوسل شدم به ثنای دوساله ونیمه مون و گفتم :عمه جون !قربونت برم ! یه کاری کن شارژ آقاجون برسه به سقف! برو بشین رو دلش و قلقلکش کن تا من یه چیزی روبهش بگم! بعد هرچی خواستی فردا ازشرکت برات میارم !!(این ثنای ماهم داستانی داره واسه خودش! کلی پول میدم شوکولاتای مارک دار براش میخرم میبرم خونه بعد فردا صبحش که میخوام از خونه بزنم بیرون میاد تو پله ها داد میزنه :عمه سومایه از شلکتتون شوشولات بلام بیالی آ ! بچه مون فک کرده عمه ش توی شرکت مایکروسافت یا گوگل کار میکنه که کارمنداش عینهو بهشت فقط کافیه دستشونو دراز کنن ویه چیزی رو میل داشته باشن  ) !!!!

بله  داشتم میگفتم ! بعد ازمذاکرات وتوافقاتی که با ثنا انجام دادم بغلش کردم وآوردمش پیش بابام وگذاشتمش رو شکمش  و بهش اشاره کردم که شروع کن ! وخودمم یواشکی اون وسط مسطا رفتم کمکش ! بعد هم که دیدم بابا داره میخنده ،پرده از راز نقشه ای که کلی واسش زحمت کشیده بودم برداشتم و گفتم :

بابا  میگما استرس(تو دلم :الهم صل علی محمد وال محمد وااااااای !)یادته که امسال رفتم اعتکاف ،خب، خب  !(خب اولی رو من گفتم خب دومی رو بابام !)بعد اونجا که بودیم جاتون خالی یه مسابقه ای گذاشتن وما م (من وافسانه) شرکت کردیم و جایزه هاشم کمک هزینه سفر به مشهد واسه برنده ها بود !! اونوقت من امروز زنگ زدم چند تا آژانس مسافرتی و واسه اون چند روز تعطیلی که شهادت امام رضا هم هست  پرسیدم که  جا دارن یانه بعد اونام گفتن فردا بیاین حضورا ثبت نام چون فقط سه تا جا داریم ! بعد من وافسانه وفاطمه هم تصمیم گرفتیم بایکی ازتورهای مطمئنشون بریم که اصلن ۵روز بیشتر نیست!  (الهم صل علی محمد وال محمد وااااااااااای !استرس)بعد من خواستم ببینم اجازه میدین الان؟ ! 

 (اینا رو گفتم و شش متر ونیم عقب تر وایستادم !! نیشخنددیگه میخوردم به دیوار وگرنه عقب ترم میرفتم !!)

حالا من ازاینجا صلوات ،فاطمه وافسانه هم که اونشب میدونستن قراره به بابام بگم هم صلوات وصلوات وصلوات !

خب کجابودیم ! آهان اونجا که بابام قرارشد بگه: برو دختر بشین سرجات بذار هوا رد وبدل شه  ! یا مثلا بگه برو خجالت بکش تابـــــــــلو! هیشکی دیگه نبود برنده شه اونم شما سه تا ؟؟! یا بگه چه معنی داره سه تا دختر مجرد پاشن هِلِک وهو لِک تنهایی برن مشهد ؟! یا یه مثال دیگه ! مثلاروبه مامانم کنه و بگه : بفرما تحویل بگیر! ببین دخترت چی میگه !!!

اما بابای ما هیچ کدوم از اون مثال های نا میمون روکه نزد هیچ ! تازشم ضمن واکنشی که در طول تاریخ زندگانیمون سابقه نداشت بدون هیچ کم وزیادی بدون هیچ سوالی در اومد گفت:  ""خب برو ! ""

آقاما روبگی ! تعجبتعجب  خشکم زد و بعدشم بلافاصله هنگ کردم  ! ولی خونسردیمو از دست ندادم و گفتم : برم؟؟؟یعنی بابا برم خداییش ؟؟چشم باشه !چشم .هرچی شمابگی ! من  فردا میرم دنبال کاراش ! و زدم شبکه سه اخبار شبانگاهی  و نذاشتم بابام دیگه به اندازه یه ذره هم به فکر بره ! چون حدس میزدم اثرات اون قلقلک ها ی ثنا جونم هر لحظه ممکنه تموم بشه وبابام به خودش بیاد وتازه بفهمه من چی گفتم واون چی گفته !!!‌‌  واسه همینم سریع ثنا رو از روی شکمش برداشتم وگفتم :حالا آب بیارم قرصات رو بخوری بابا؟  واز وایستادم بالا سرش عینهو این آدمکه قلب هوا کردم !قلب وچه بسا اگه صورتش ته ریش نداشت وتیغ تیغی نمیشدم هم ، یک عدد بوس خوشگل دخترانه  میدادم و فرار میکردم!از خود راضی

واین شد که از برای اولین بار یکی از حرف های چرتمون که همیشه میگفتیم سه تایی بریم مسافرت گرفت و قرار شد واسه تعطیلات ِ دوهفته ی دیگه ،من وافسانه وفاطمه یه مشهد سه نفره ی توپس ،بزنیم تو رگ !قلبخیلی خوشحالم چون معنی این که میگن باید خود امام رضا دعوت کنه رو عمیقا درک کردم..خودش !خود خودش خواست..

خورده گفته  :

١-بچه های مِشَد !دختران کالج ! ممنونم از همه تون .مصخوصا از نیلوفر جانم که ازوقتی فهمیده میخوام برم اونجا، با تماس های یک شب درمیونش ،کلی صفا میده بهم! لحظه دیدار نزدیکه و منم بسیار خوشحالمبغل

٢-هرکس تونست رابطه بین اعتکاف رفتن و اون مسابقه کذایی و جایزه شو و مشهد رفتن مارو پیدا کنه ،جدن جدن ایندفه هنرکرده  !نیشخندآیکونشم اصلا نکته انحرافی نیست!

اخبار شرکت :

*سقف مون درست شدو بنایی هام تموم شد ومام یه مدتیه بنا به دلایل سیاسی پیش اومده وتغییر جو، دیگه نمیتونیم بلند بخندیم ! یعنی مونده اینجام (ایکون یک دست روی گلو!)

*دیگه مثل اون روزا نمیریم تو آشپزخونه وصبحونه بخوریم !قاضی میکنیم تودستمون وپشت مانیتور گازش میزنیم! هی روزگار!هی !!

*خیلی کار ریخته سرمون ! موندیم زیرآوار این همه کار! استرس شدیدی گرفتم این روزا ..علیرغم اینکه همیشه شغلم  رو دوست داشتم ،اینروزا دارم به دوست داشتن یانداشتنش شک میکنم!

 

...


یک بنده ؛یک سوال !

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااا :

اونجا که تو نشستی، اسمش جای حقه دیگه؟

 می گم که یه فکری ام واسه درک پایین من بکن  !

نذارفکر کنم زبونم لال زبونم لال  گاهی وقتا تکون میخوری...

نذار...

 

 

خورده گفته هام:

1-گلاب به روتون این روزا اتفاقات ِصحنه دار زیاد می شنوم ! .خیانت ! خیانت زن شوهر دار !خیانت مرد زن دار! خیانت زن باردار.... حرفا دارم واسه حرفی که به خدا زدم .حتما ادامش میدم این موضوع رو حتما...

2- آیه 26 سوره نورته ِش اینومیگه که زن سالم وپاکدامن ازآن مرد مؤمن وسالم  ومرد فاسد  و خائن هم از آن زن فاسد  و...شک نمیکنم هرگز به آیه های خدا ولی این آیه اماو اگر هاش زیاده.!

3-* تسلیت به دوست عزیزم همسفرجان .به طورمساوی ویا بیشترم خواستی درغمت شریکم رفیق !

4- هرکی گفته ترک آسونه غلط کرده! دو روز بود اینترنت شرکت قطع شده بود،کم مونده بود برم تو جوب زندگی کنم! D : از بس دستام وپاوام می لرزیدن همه تو شرکت فهمیدن یه چیزیمه ! D: 

 

...


حســـــــــــــــــــــــــــابـــدار ِ فهیم !

قبل نوشت:

به علت های  :تعمیرات( عده ای آدم بنام پارتیشن بندِ بی تربیت پاشدن اومدن اینجا دارن سقف کاذب می چسبونن به طاق شرکتمون که مثلن خوشگلترتر بشه !به چه قیمتی آخه ! به قیمت خاک تو حلق وحولق ما رفتن؟به قیمت تعطیل نکردن تواین وضع ؟ایییش !یعنی من عاشق این رئیس شرکتمونم !عاااااااشق !)عصبانیزبان

 تقدیرات (دست نانجیب سرنوشت و شانس گوربه گورشده ی ما!!) زبان

و به هم ریختن تنظیمات( هیچ چی سرجاش نیست یعنی! زبان زلزله ی  بم باید پاشه بیاد سرخم کنه جلوی عظمت  یه همچین آواری که ریخته رو سر و هیکل ما وانوقت مام همچنان مشغول به  کار و فعال واکتیو و سندهامونم به روز!!)از خود راضی

به همون دلایل باد شده بالا ، یعنی همون بولد شده ی بالا ،فقط میتونم جواب کامنت بدم و اون مرام همیشگیم که می اومد وبلاگاتون رو باید یه مدتی ببرم بستریش کنم !مرخص که شد،ورش میدارم  دوتایی میایم پیشتونقلب

اصل مطلب :

چن روز پیشا ، بیکارنشسته بودم توخونه مون اینا ،بعد دیدم واقعنش حیفه که آدمی مث من همینطور بشینه یه جا وکاری نکنه که مثل همیشه که  واسه جامعه اش  و هم وطناش مفید بوده ،مفید نباشه !! از خود راضی بخاطرهمین چهارتا زانو نشستم کف اتاق و دوتا انگشت اشاره ام روگذاشتم رو لبم و با آب دهنم یه کم خیسشون کردم !،بعدچشمامو بستم و بردمشون به دوطرف سرم  و شروع کردم به حرکت دادن دورانی اونها ( آیکون یک عدد ایکیوسان اینا  که سمیه شون مائیم !! )بعد یه بیست دقیقه و خورده ای همینطور اینجوری نشسته م فک کردم و تمرکز کردم و طبق معمول ، نتایج بسیار مفید مند و شایان توجهی هم  پاشو اومد به من دست داد!

درهمین راستا ها  بود که من فهمیدم  این زندگونی موجودِ خیلی بیشعور وبی جنبه ای هستش که هرچی بیشتر محلش بذاری فک میکنه جایی خبریه و واست قیافه میگیره ! پس باید همیشه باهاش مث خودش رفتار کرد یعنی هرجا واست قیافه گرفت، توهم واسش بگیر قیافه هَرو ! وهرجا باهات راحت و رفیقونانه رفتار کرد، توهم واسش کم نذار وبهش محل بذار و به هم محبت کنین و  خلاصه خیر همدیگه رو ببینین!نیشخند

من فهمیدم که دراین که دنیای وا نفسا، هر کاری که بکنی پاشو  میخوری واین پای اون کار رو خوردن ! همیشه هم بد نیست و چه بسا که من یه کارخوب کردم پس پاشو بخوبی میخورم و چه بسا تو (طبق معمول من آدم خوبیم واون آدم بده توئی!) یه کار بد کردی پس پاشم بخور به بدی که حقته !از خود راضینیشخند 
(بعد من الان کشته مرده ی این کشفیاتمم !)

باری دوستان!

من درهمان بیست وخورده ای دقیقه به چه چیزهایی که دست نیافتم و یکی دیگر از آنها این بود که  فهمیدم بعضی وقتا ، یه چیز شاید کوچیک و بی ارزش باشه واسه تو ، ولی همون چیزممکنه واسه یه نفردیگه یه آرزو و خواسته ی بزرگ باشه ...پس همیشه هم فک نکنین چیزایی که دارین،کم ان یا کوچیکن واینا واینا!

خلاصه که من چیزای دیگه ای هم  خیلی فهمیدم !هرچند همه اینارو میدونسم ! فقط چون بیکاربودم تو اون لحظه واصلن هم بیکاری درخون من نمیگنجد، گفتم محض اینکه به خودم خوش بگذره دورهم ! واسه همین تیریپ ایکیوسان رو بگیرم ،تا هم کارمفیدی کرده باشم هم بیکار نباشم که بیکاری بد دردیه خواهر! نیشخند

خورده گفته هام :

1-راستی من یه چیز دیگه ام فهمیدم! اونم اینه که درپست های من ،قبل نوشت واصل مطلب وخورده گفته هام هیش ربطی به هم ندارن! هی گفتم بگم بهتون یادم نره!آخیش خوب شد یادم اومد!

2- یه خبرائیه ! خجالتشاید تو پست بعدی بهتون گفتم چی !شایدم تو پست بعدیش! هرشصخی هم که تونست حدس بزنه چیه،معلومه خیلی زحمت کشیده!نیشخند

3-راااااااااستی ! یه چیزی هم الان فهمیدم ! و اونم اینه که این آدمک نیشیه (نیشخند) چشاشو تکون میده ! یه چن ثانیه نگاش کنین خداییش !(نیشخند) دیدین ؟خنده

...


سمـــــــــــــــــــــیه انرژو !!

قبل نوشت :

 چند روزیه سراغ کسی از دوستای مجازی رو نگرفتم..وقتشو داشتم ولی باورکنین حوصله ش نبوده ووقتی هم حوصله م نباشه همون بهتر که خودمم نباشم!..امروز خواستم واسه تغییر آب وهوامون یه سری به  مانی  بزنم وبعد از زدن ِ سرم به وبلاگش ! یه هو یه لینکی دیدم  که  آب وهوام عوض شد!سبز خداییش ما هوس تغییر آب وهوا نکنیم سر وسنگین تره !

قبل از رفتن به لینک از همه کسایی که اینجا رومیخونن میخوام برای بدست آوردن سلامتی  مونا یه بار به خدا بگن: "سلامتی شو بهش برگردون ".چون معتقدم اگر "دعا" ی کسی درحق مونا مستجاب شد،دیگه نیازی به اقدامات بعدی نیست...

http://mona-zarei.blogfa.com/

اصل مطلب :

دس ِ خودم نیست.از اون زمون که تو دسته بندی نونهالان وکودکان بودم ، میزان رشد ونمو انرژی تو بدنم بیش از حد قد و هیکلم  بوده و واسه همین تا به الاندشم  که دیگه تو دسته بندی بزرگسالان قرارمون میدن،همچنان از تموم بدنم همینطور هی فِرت وفورت انرژی می پاشه بیرون! روزایی که حوصله ام از جاش درنرفته باشه و رو کوک باشم هرجا باشم ،اونجا روسرمه ! یعنی دودستی برش می دارم و میذارمش رو سرم ! تو محل کار که دیگه نگو ! شرکتمون که درود وسلام بر خودش وهرچی حسابدارشه باد ! از خود راضیماشالا هزار ماشالا چش نخوره ایشالا هرکی نگه ماشالا سوراخ سوراخ شِه شالا! انقــده بــــــــــــــــــــــزرگ  وجـــــــــــاداره و خیلی ام  اتـــــــــاق و اینا داره که جدن جون میده واسه انواع بازی و ازهمه مهیج تر سرسره بازی خجالت! یعنی اگه بخوام برم تو اتاق یکی دیگه ازهمکارا یا برم پای دستگاه کپی یا مثلندش برم تو آشپزخونه ببینم چی داریم واسه خوردن، اگه لی لی کنان و پرش کنان ولیزلیزک کنان نرم اصلا انگاری که نرفتم!نیشخند هرجا هستم باید بخندم وبخندونمخنده ..باید سرو صدا کنم..هوراباید همه رو دور خودم جم کنم .از خود راضی.باید حرف بزنم ..باید تعریف های خنده دار ومهیج کنم! شیطان انقدری که وقتی دیگه میرم کسایی که پیششون بودم رو تحت تاثیر تکیه کلامام قرارداده باشم!..

اما دیشب طی تحقیقاتی که نشستم روی خودم انجام دادم و طی بررسی های به عمل کرده ای که  روی خودم پیاده وسواره کردم، به این نتیجه رسیدم که " وجود قلمبه هایی ازانرژی  " نه تنها برام مفیدمند نیست بلکم ضررمند هم هست!  فهمیدم همونقدر که واسه خنده و مسخره بازی و پایه بازی واسه خل وچل بازی و خلاصه هرچی  شیطونیه بازی واین حرفاست انرژی کم نمی آرم واسه گریه و زاری و غصه و غم و آه و فغان هم کم نمی آرم ! فهمیدم خدا در من انرژی ای قرار داده که تو همه زمینه ها کاربرد داره !  چند وقتیه احساس میکنم روحم روغنکاری میخواد .احساس میکنم یکی زده به روحم و در رفته و  از قضا صافکاری هم می خواد ! (هرچند تحت تعقیبه !)از طرف دیگه ، یه توده بزرگ از  درگیری های ذهنی هم در کمال ناجوانمردی بهم حمله ور شدن وغافلگیرم کردن ... اینجور بگم که الان یه هفته ست که انگاری یه پیاز ِ گنده مُنده گرفتم جلو تخم  چشام و دارم خوردش میکنم! پیازشم پیازه هـــــــا ! معلومه کودش از اون کودا بوده  لامصتب! بهله ! اینجوریاس که ما از اینجا (شرکت ) هم  که میریم اونجا (خونه) میریم تو اتاق اونوریه مون و لامپشو خاموش میکنیم و می شینیم رو زمین ویه حوله میندازیم تو سرمونو یه کتری* آب جوش هم میذاریم جلو صورتمون ودوتا قطره گلابم میریزیم توشو و مخلص کلوم ،حالی میکنیم واسه خودمون بین بخار واشک و اشک وبخار وبخار واشک و اشک وبخار و صدای چیک چیک  قطره های اشک داخل کتری و....کلاً ما یه چیز خاصیم واسه خودمون!

*این  کتریه مال خودمه ! مصخوص بخورهامه ! اصلندشم توش چایی درست نمیکنیم !بهداشتم خیلی رعایت میکنیم ما درکل!

خورده گفته هام :

1- این اوضاع جسمی روحی ما که شلم شول وا  میشه، دیگه از اخبار وسیاست و ورزشم کناره میگیریم ! چه خبرا ؟ جدیداً جایی کسی رو نکشتن آیا ؟ ...

2-  به مخاطبین خاص : هیچکس جرات وحق اینو نداره که اعتقادات کسی رو به تمسخر بگیره! ختم زیارت عاشورای پست قبلی یه موضوع شخصی ودوستانه بود بین من وبقیه مخاطبین اینجا.. شماها اگه بی اعتقادین یا هرچیز دیگه ،بهتره تو وبلاگای خودتون جار بزنین ! اگرم وبلاگ ندارین من خودم طریقه ساختنشو یادتون میدم !! جالبیش  اینجاست که احساس باکلاس بودن ومتمدن بودن هم بهتون دست میده با نشون دادن بی اعتقاد بودنتون...من اصلا دوست ندارم کامنت دونیم تأییدی بشه لطفا رعایت بفرمایین!! ...

 

...


حســــــــــــــــین مظلوم نبود...

قبل نوشت :

ویژه  ایـــــــــــــــــام شهادت آزاد مردی به نام "حسیــــــــــــــــــــــــن"(سلام براوویاران باوفایش)

اگر یزید کسی بود که حسین(ع) برای مبارزه با" تحریف حقایق دین" و " ظلم و فساد  " گرسنگی و فشار برمردم" و " ضایع کردن بیت المال مسلمین" و...برعلیه اش به پاخاست و ازهمه دوست داشتنی هایش ،ازهمه متعلقاتش ،ازهمه کس وهمه چیزش دست کشید و سرخود  را در راه رسیدن به آزادی و آزادگی فداکرد ، من ی.ز.ی.دانی*  رامیشناسم(!) که :

دین را تحریف می کنند

ظلم وفساد را رواج می دهند

زندگی را برمردم سخت می کنند

بیت  المال را ضبط و ضــــــــــــــایع می کنند

و خود را حسین می دانند!!!!

*یک قدم تا ف.ی.ل.ت.ر وبلاگ حسابدارتمام وقت!

اصل مطلب :

تا الان که فک کنم شش شب از دهه گذشته باشه ،شبها خسته بودم وحسش نگرفتتم که پاشم چادر سرم کنم وبا مامانم بریم روضه و مجلس عزاداری واین حرفا ولی تنهایی و پای تلوزیون و پخش زنده از کربلا و دیدن گنبدزرد وپرچم قرمزش هم خالی ازلطف و صفا نبوده...دلم میخواد تو این شبای باقیمونده ی محرم که ازهمه  خیابونا(شهراصفهان تو  روضه گرفتن ومذهبی بودن  بیشتر از قم نباشه کمترازاونم نیست !)بوی اسفند وچایی و صدای روضه میاد،بتونم برم یه جایی که اسم امام حسین رو اون جوری که دلم میخواد بشنوم و اون جوری که دلم میخواد براش عزاداری کنم...

وقت زیادی ندارم برای نوشتن وفقط ازهمه دوستایی که اینجا رو میخوانن تو عالم دوستی ورفاقت یه درخواست داشتم!

من قصدکرده ام که روز عاشورا   برای عرض ادب واحترام ِ از راه دور به ساحت مقدس امام حسین(ع)  وبه این نیت که  توفیق زیارت از راه نزدیک ِحرمش رو به زودی زود نصیب تک تک مون بکنه 72 تا زیارت عاشورا رو (نفری یکی  ویا هرچقدر که مایل بود!!) با خلوص نیت و توجه کامل بخوونیم و برای همدیگه  توی اون روز از خدا توفیق خوب بودن وخوب موندن وخوب زندگی کردن رو بخوایم....کسایی که میخوان همراه بشن توی نظرات خبرم کنن که اگر احتمالا بیشتراز 72 مرتبه شد کار رو به دوره بعد بکشونیم ! اولین شرکت کننده هم همکارعزیزم خانوم صاد هستن که با برداشتن 5 سهم ،بسم اله کار رو گفتن...

خورده گفته1 : استارت موضوع این پست ازاول محرم تو کله ام بود و خیلی حرفا داشتم که بزنم اما بابرخورد اتفاقی به یه وبلاگ(لینک اول) دیدم تمام حرفام اونجا زده شده ومیشه...

درهمین رابطه اول اینجا وبعد اینجا رو بخونید...

خورده گفته 2:

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزادانه می زیست .دکتر علی شریعتی

اضافه شد در روز عاشورا:

دیــــــــــــــــــــــــــــــــــر اومدی رفیق:

ممنون از همراهی دوستایی که موفق شدن این چندروز سربزنن اینجا! غایبین هم زیاد ناراحت نباشن تک تکشونو دعا می کنیم و وقتی که خواستیم راه بیفتویم واسه کربلا خبرشون میکنیم بیان پای اتوبوسمون، واسشون دست تکون میدیم!!!:دی

تاالان ٣٢ سهم از آن دبگران ومابقی که سرراست ۴٠تامیشه بین من ودوست خوبم"چشم براه" تقسیم شد..به امید اینکه شهید این روز جواب سلام های مارو بی پاسخ نذاره ..

 

...


شب شب بی مثاله !!

ویژه شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب چلّه :

 بچه که بودم یه" ننه جون هاجر" خدابیامرز نامی داشتم که میشد به عبارتی ننه جون بابام و مام  واسه آسونی کار ،بش میگفتیم ننه جون !وگرنه اصلشو که بخوای حساب کنی میشده مامان مامان بزرگمون که بشن به عبارتی ننه جون الانی خودمون( فهمیدین چی شد آیا؟نیشخند) خلاصه ! این ننه جون هاجرما یه اتاقی داشت که توش همیشه بوی ویسک (ویکس ! از همونا که واسه درد پا وکمر واین حرفاست !) می اومده و بساط کرسی و چایی وسماورش علم بوده .خدا رحمتش کنه .من که چیز زیادی ازش یادم نمیاد (خب اخه چهارده سال که سنی نیست که بخوای بیست سال پیشو یادت بیاد:دی !) ولی مامانم میگه شب های یلدا دختر وپسر و نوه ونتیجه به صف میشدن ومیرفتن خونه شو ومیشستن پای کرسی شو و چای وهندونه وتخمه ونون قندی ونخودچی کیشمیش واینا  رو استاد میکردن و می زدن تو سروکله هم و یه فال وفولی هم میگرفتن و دخترپسرام از زیرکرسی هی پاهای همو نشگون مشگون می گرفتن و خلاصه  دم صب  که میشد دیگه برمیگشتن خونه هاشون و نهایت استفاده رو از یه همچین شبی میکردن ودقه به دقه شو خوش بودن و...

هووووووووووف ! دلم خواست!!

 

به هرحال ! واسه ما که امشب با شبای دیگه مون توفیر زیادی نمیکنه و مجردم که هستیم و کسی هم که واسمون شب چله ای نمیاره و به احتمال زیاد کسی هم تونیت فا ل حافظ مد نظرمون نمیگیره و این صوبتا !(آیکون یک عدد سمیه ی نخواستنی  !!!قابل توجه دوستانی که میگن خودشیفته ای !!) ولی واسه اونایی که نامزدی ،جفتی ، آشنایی چیزی دارن ،آرزوی دریافت کادوهای توپس وگرانبها می نمایم!

 

خورده گفته :

این پست درعرض کمتر از 5دقیقه  ودرآخرین دقایق کاری ،نبشته شد وجدانن!! گفتم که نگید این دیگه چی بود یه هو وسط هفته ای گذاشتی ما چیزی نفهمیدم واینا واینا !!!  الانم یه نفر از پشت سر یقه مو گرفته  که از شرکت پرتم کنه بیرون!!! یعنی اگه نجنبم دستم ممکنه لادر شرکت بمونه  !!! نیشخند

 

...


رونمایی از نام ونشان یک حسابدارتمام وقت!!!

قبل نوشت:

این آیکون سبزه هست آ! همین که درنگاه اول هیچ حرکتی از خودش نداره ولی بعد از شیش ثانیه که زل بزنی بهش لپ هاشو باد میکنه ومیاره جلو ولبهاشم همچین دوختونده بهم که حالا انگار چه خبرشده اوووووووه !همون که بری روش ،کنارش مینویسه "ناخوش"!(فهمیدین کدوم ایکون رومیگم !!؟ اینا :سبز).موقع نوشتن پست قبلی این ریختکی بوووودم تا همین دیروز پی روز!. الان پاشدم اومدم هم یه هوایی به مغزم بخوره وهم واسه خاطررفیق وبلاگیم که گفته بادیدن اون پست حالش به بیمارستان ودوا دکترکشیده!! ونتونسته بشینه سردرس ومشخش وکلاً بچه مون تمرکزشوازدست داده  و من َنفَسش بیدم ونباید نفسم قطع شه  واینا واینانیشخند ! آقا مام حسّــــــــــــــــــــــــــــــــــــاس! مام دل گنجیشکی! مام رئــــــوف القلب !غلط کنیم دیگه تواین مایه هاحرف بزنیم(سعی میکنم ولی قول نمیدم!) خراب وسینه سوخته وتیکه پارۀ رفیقیم خلاصه! (آیکون یک حسابداردستمال یزدی بدست!) 

اصل مطلب:

الان یه مدتیه که جوگیر شدم و هی میخواستم بیام صادقانه یه سری اعترافات شیک وپیک ویکی دوتا اطلاعات مارک دار وجنس اعلا دراختیارتون قراربدم تا همچین دورهم  خوش بگذره وبشینیم حالشو ببریم ومن هی قربون خودم برم  وهرکی هم خواست بره ،یه فرم پرکنه تا ببینم چی کارمیتونم براش کنم!از خود راضی خب ! ازاونجایی که اصلاً دلم نمیخواد بین این خواننده و اون خواننده فرقی فوکول شده باشم و رعایت عدالت ومساوات رو کرده باشم باید بگم که کسایی که من رو اینجامیشناسن به دودسته عمده تقسیم میشن! :

دسته دوم  : اونایی که از اولش منو به اسم "یک سین"میشناختن وهنوزم همینطوره!

دسته اول :اونایی که ازاولش منو به اسم "یک سین"میشناختن و از وسطاش دیگه نه اینطوره! و بنا به اصرارهاوخواهش های مکررشون ،طی یه کامنت خصوصی مفتخر به آشنایی با  شخصیت متشخصی به نام  ........ خانوم شدند!!از خود راضینیشخند

(ناگفته نمونه که  یه دسته ی د یگه ای هم  هستن که همیشه داشتن غُر به جون ودلم میزدنزبان که این چه اسمیه! یه جوریه! وقتی میخوایم صدات کنیم سخته و "سین" یعنی چی و اینا واینا!)زبان

خب الان برای یکی شدن این سه تا دسته با هم ،بنده چند خطی درباره اسم بامسمّا ومصفّام توضیح میدم وبعدش دیگه میشینم منتظرنظرات گل منگلوتون که همگی حاوی اینا باشه :"بَه بَه چه اسم قشنگی" و  "چَه چَه  خوش به حالت" !!"وبَه بَه چقدراسمت بهت میاد "و "چَه چَه به انتخاب بابا مامانت" واینا واینا !!نیشخند

 

درابهت واهمیت اسم من همان بس  که یک کارخانه  مهم جهانی   به این نام ونشان مشغول تولیدمحصولات باکیفیتی همچون  کشک !و خیارشور و مربا وترشی!!! وسس وآبغوره !هستش وچه رقابت های تنگ وتونگی هم که بین این کارخانه و یه کارخانه حسودِ دیگه که سعی داره محصولاتش مشابه محصولات کارخانه من باشه صورت نمیگیره ! وواقعا کور خونده که نمیدونه مردم چش  وگوششون وازه وسراغ محصولاتی میرن که اسمشون  اسم من باشه !!!درهمین راستا یه محصول دیگه هم با این اسم تولید میشه ولی چون ممکنه زن وبچۀ مردم از اینجا رد بشن از گفتنش امتناع می ورزم !نیشخندخجالت ولی میدونم که اکثرخانمها وآقایون عزیزموقع خرید این محصول حتماً حتماً درنظرمیگیرن که مارکش، مارک ِ من باشه!از خود راضیتازشم الان اسمم رو تو گوگل سرچ کردم ودیدم که چه اشخاص مهمی توی این کره خاکی هستن و با این اسم چه زندگی ها و چه نقش آفرینی ها که نمیکنن!

خب ! الان دیگه همه تون باید فهمیده باشین  که :

"گاف "  مثل  گل ! (آیکون شکل وشمایل خودم!!)

"دال" مثل دوست داشتنی!"قلب

" میم "  مثل  مـــــــــــــــــــهربون! قلب

و "سیــــــــــــــــــــــن  " مثل ســــــــــــــــــــــمـــــــــیـــــــــــــــــــه!!!از خود راضیخجالت

خورده گفته ١:

حــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــذف !!!(بعضی وقتا خیلی حرفا رو بی منظورمیزنم ولی خیلی نابه جاست اگه بخوام  انتظارداشته باشم دیگران هم بی منظوربخوونن...)

خورده گفته 2:

میگن آدم دمِ مرگش خیلی مهربون میشه! معمولاً یه اعترافاتیم میکنه.خب منم که همه اینارو هستم واز اون هفته تا این هفته هم سرماخورده ام وچنان سرفه هایی میکنم که هرچی جلوم باشه  شیش مترمیره تو هوا وبعدمیاد سرجاش! خلاصه که شب جمعه است وبرای شادی روح اموات صلواتنیشخند

 

...


نفسم را نمی خواهم...

 

خدایا یه فرصت هست که  دلم میخواد هرچی زودتر ازم بگیریش:

"نفس کشیدن"

وقتی داری جایی زندگی میکنی که نمیتونی کسی رودوست داشته باشی ونمیخوای کسی دوستت داشته باشه...

وقتی داری جایی زندگی میکنی که آدمهاش با هرنسیمی که بوزه جابه جا میشن وهرلحظه وهردقیقه رنگ عوض می کنن...

وقتی داری جایی زندگی میکنی که دیگه  نمی تونی تشخیص بدی کی داره راست میگه وکی دروغ...

وقتی داری جایی زندگی میکنی که نزدیکترین ودرعین حال دورترین فرد زندگیت که بابات باشه، جواب سلامتو نده...

وقتی داری جایی زندگی میکنی که ملاک سنجش آدما شده میزان نقدینگی ومکان زندگی و مدل ماشین شون..

وقتی داری جایی زندگی میکنی که نتونی کسی رو ببخشی ...نتونی کسی رو ببخشی و نتونی کسی رو ببخشی...

وقتی داری جایی زندگی میکنی که همه چیز سانسور شده است..همه چیز پشت پرده ست وهمه جا بوی گند دروغ و ریا ودورویی میده...

وقتی داری جایی زندگی میکنی که همه جا انقدر تار وتاریکه که دیگه نمیخوای جلوتربری..

دیگه نفس کشیدن ،آسون که نیست هیچ ،سخت تر از کوه کندن هم میشه و اونوقته که دوست نداری دمی که دادی به ریه هات رو برگردونیش... 

خورده گفته1: خیلی به هم ریخته ام.خیلی .بهونه هاشم ،همه محیا و جور و  اســـــــتاد!!!حتی همین الان که دارم اینارو مینویسم نمی دونم کی داره تو کوچه نی میزنه! انقدرم غمگین وپرسوز وگداز میزنه که آدم عین منم نباشه عین من میشه وجدانن!

خورده گفته 2: فردا قراره پرده مجازی کنار بره و دو دوست وبلاگی همدیگه رو عیناً و حقیقتاً ببینن!.هرچند دیگه دلِ خوشی واسه قرار با دوستای مجازی ندارم و معتقد شده ام که تو همین دنیا وبه همین شکل وشمایلی که هستیم باقی بمونیم ولی این یکی یه کم فرق میکنه.. احساس میکنم همدیگه رو ببینیم حتما خوشحال میشیم! خدا کنه فردا بتونم بخندم و مرحومه جان رو با خاطره خوبی  ازخودم راهی تهران کنم!خدا کنه.

خورده گفته 3: تو ی اصفهان، میدون نقش جهان وموقع اذان تنها مکان وزمانیه که یه کم آرومم میکنه.دارم شال وکلاه میکنم برم اونجا.بیشینم زیریکی از درختچه هاش و به خیلی چیزا فکرکنم.من جمله : راه ها وروش های نفس نکشیدن! :دی

...


پست ویژه با نون اضافه !!!

این پست طولانیه ! یا نخونین یا تا ته شو بخونین!لبخند

قبل نوشت:

خدایا من بیشعورم! ولی تو منو ببخش ..از اون حرفی که دیروز بهت زدم تا امروز کلی با سررفتم تو زمین! کلی نزدیک بود ماشین بهم بزنه وبهدشم بره روم جوری که روده هام از لای استخوونام بزنه بیرون وبهدشم فرار کنه!!کلی خودبه خود سرم درد گرفته  تازه شم یه نصفه خرما خشکه خوردم بعد یه نگا بش کردم  دیدم از یه کرم فقط بالا تنه ش تو خرما مونده وبا اون حساب معلومه که بقیه اش کجارفته!!! این همه بلا  داری سرم میاری فقط واسه یه جمله ؟ اونم اینکه دیروز بهت گفتم : (سریه قضیه ای که بین خودم وخودته!) "به خودت که استغفرلله  ! ،دور ازجونت، زبونم نگرده ، لال شم !چیزی نمی تونم بگم ! کاش لااقل یه عمه ی چاقی داشتی یه خورده چیزش میگفتم دلم خنک شه !! ؟؟؟؟؟!!باشه خداجون..باشه.الان درحضورسیل عظیمی از خواننده هام ازت عذرمیخوام!..منوببخش که بی تربیتم! اگه نبخشیم و بخوای همین روش کوبوندن بلا مَلا رو ادامه بدی ها ،اونوخ من فرت وفرت ناقص میشم می افتم یه گوشه و توانایی های ذهنی مم از دست میدم ها! ..بعد کی بیاد واسه اییییییین همه خوااااااااننده مشتاق که تنها دلخوشی شون به منه !! و فقط اینجاست که نیششون بی هوا کش میاد ، مطلب بذاره هان؟ من به جهنم ! اونا رو بی من نکن!از خود راضی

نکــــــــــــــــــن همچیــــــــــــــــــــــن خدا ! نکـــــــــــــــــــن !!

اصل مطلب :

سلام ملیکم خواننده ها! خوبین شما؟ قلب

میگم که :

یک  :دستتون درست..خیلی ممنونم از یک میلیون وششصد هزار و 165نفربازدید کننده دیروز(!) که تشریف آوردن ومطلب تکراری ملاحظه کردن وبه عبارتی مطلب جدید ملاحظه نکردند و جیگر مبارک رو به دندون گرفتند و همانا چون کارخاصی نداشتند لذا رفتند!!! (زیاد درصحت وسقم آمارداده شده دقیق نشو داداش!! آمارای من از آمارایی که بانک مرکزی به محمود جون میده معتبرتر نباشه الکی ترم نیست !چی فک کردین ؟!خلاصه کسی مدرک پَدرک خواست خیلی کارش زشته! من چشاشو درمیارم اونی که به من ووبلاگمو وبازدید کننده هاشو دست آوردهام اعتماد نداشته باشه!)شیطاننیشخند

دو: من بسیاربسیار بسیاران بس بسیاران بسیار بسیار بســــــیـــــــــار!!! تکرار میکنم باز ،بسیار بسیار بسیاران بس بســـیـــــــــار (و دیگه چون نمی خوام حمل برخودستایی بشه دیگه تکرار نمی کنم !) به خودم تبریک عرض می نمایم  وتا پایان  این پست به ازای هرخط ،یک آیکون" قربون خودم برم" رو پیش بینی می کنم!! این تبریکات ِمن به خودم وبه تبع، دیگران به من وباز من به دیگران ( فقط حسابداران!) بخاطر اینه که فردا یه هفته بسیار بسیارخجسته ومیمون آغاز میشه و از اونجاییم که ماطبق معمول کم الکی نبوده ایم ونیستم و خارجکی هستیم ، اصلا درتقویم ایرونی نامی از  این هفته برده نشده وفقط خارجکی ها وخارج رفته ها وحالا شاید این وسط مساط ها بعضیا هم میدونن که فردا 2دسامبره و تا 9 دسامبر هرروزش "روز جهــــــــــــــــــــــــــــــــانی حســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــابداری" هستش و گفتم که شماهام بدونین تا یه کم مث ما باکلاس شین (لازمه بگم آیکون قربون خودم برم رو آیا؟!)نیشخند

سه : من رو الان تصور  کنین که وایستادم ! بعد چون از بچگی به سرصف رفتن علاقه داشتم باز تصورکنین سرصفم ویه بلندگو هم جلومه و دارم  اینارو میگم :

روز جهانی حسابداری رو به تمام حسابداران ،حسابرسان ، حساب سازان ! (که خودم درصدرشانم!) نیشخند و جهت پاچه خواری به تمام ممیزان وسرممیزان وته ممیزان وماموران دارایی(جهندم و ضرر!!)و  کلیه همکاران بخش مالی درهرنقطه ای از جهان که هستند تبریک عرض می نومایم ! مبارکا باشه ایشالا! مبارکا!!!

باری !!

تا یادم نرفته از همه واجبتر به دوستای دست چپم که به هرنحوی یا حسابدارن یا دانشجوی  حسابداری ان یا میخوان برن رشته حسابداری یا دوست داشتن حسابدار بشن یا من و دوست دارن هم تبریک می گم!! (آقا دستتم خورده باشه به ماشین حساب، قبوله !! به تو هم تبریک میگم !!نیشخند شی کارکنم دیگه !جهندم وضرر!!)

تبریک ویژه به : (شرمنده اگه کسی رو جا انداختم ،بذاره به حساب اینکه نمی دونستم ! )

جناب مجتبی فرخی (نسیم گلشن جان ) حسابرس ارشد!

الهه خانوم (دنیای بانو الهه ناز)  حسابدار

آقا کمال وکمال آقا ( خاطرات ویژه و من وزندگیم ) مدرکشو که داره ولی کارش رو تا اونجایی که من میدونم نه!  

امین آقا (چرتکه هشتاد وهشت)  دانشجوی حسابداری

فرزانه  خانم (آندم که با توام ) دانشجوی حسابداری

تیام خانوم   -دانشجوی حسابداری

آقا وحید ( که دانشجوی حسابداریه ویه روز برام کامنت گذاشت که دوست داره معروف شه ! ولینکش کنم!... آخه داداش من معروفیت به چه دردت میخوره ! ؟ حالا ما که هستیم چی شده یعنی ؟از خود راضینیشخند اصلا چیز به دردبخوری نیست اصلا!)

خلاصه که به همین مناسبت فرخنده دست شما خانوم ها رو به گرمی فشارمیدم ! وآقایونم اجازه دارن فقط نگا کنن!!شیطان

خورده گفته1: سه شنبه هفته آینده یه روز کاری بسیار مهمه برای من و برای بقیه همکارام وبرای شرکتمون کلاً‌!! اگه نتونستم بیام وبلاگهاتون بدانید وآگاه باشید که وقتشوندارم دلم براتان می تنگد همانا! مواظب خودهاتون باشینلبخند

خورده گفته 2: با تشکر صمیمانه وازته قلبانه از اولین کسی که این روز رو به من تبریک گفت ...مرسی یه پسرجوان عزیز..مرسیقلب

 

...