آه از این دنیای کوتاه...
آه از این دنیای کوتاه،آه ...
من هنوز باور ندارم که معنی داغدار شدن را با از دست دادن تو باید درک می کردم...
آه از این دنیای کوتاه ، آه...
من هنوز باور ندارم آن لبخند زیبا ی پرمعنا، بر لبان یک جسم بی جان بود...
من هنوز باور ندارم آن همه خاکی که برسر ریختم ، خاک مزار بهترین دائی دنیا بود ...
آه از این دنیای کوتاه ،آه...
کاش یک نفربیدارم کند از این کابوس...
وقتی سمیه ، گل میگوید! :دی
برای بعضی وقت های یک زن ،
بدون چون و چرا ،
بدون خط کشی،
بدون حساب کتاب،
بدون گرو کشی،
بدون منم منم ،!
بی نهایت مهربان باش...
برای بعضی وقت های یک زن ،
مرَد خوبی باش !
خورده گفته :
اگه توی وبلاگستان کامنت گذاشتنم به حد زیر منفی واین صوبتا رسیده،اگه جواب کامنتاتونو نمیدم، اگه فاصله بین پست هام به سه هفته سه هفته هم میکشه گویا ، بنظرتون من چِم شده آیا ؟
ولی من عاااااااشق بعضیاتونم که دچار این خزعبلات گرو کشیه کامنت نشدین که اگه من نیام وبلاگاتونو کامنت نذارم ،شمام دیگه حسابدارتمام وقت وبلاگستانتونو از یاد ببرین! بابا لامصتبا عاااااااااااااااشقتونم به مولا! :دی
بند وبساطمون اینا !
مدتها بود که برو بچز دانشگا (هم دخترا هم پسرا!) همه ش میگفتن یه جائی باهم بریم یه روزی هی بگردیم(مثلا گردش دانشجوئی بش میگن!) و دیگه هی خسه شدیم از بس اومدیم دانشگا و مث بچه مثبتا فقط درس خوندیم و هی ..درهمین راستا توی بهمن و اینا بود که من یه تور تفریحی پیدا کردم واسه پیست فریدونشهر و شمارشو به پسرا دادم و گفتم تمام هماهنگی آ و بند و بساطاش با خودتون،فقط هروقت اوکی شد به ماها (دخترا ) بگید .بعدم خط ونشون کشیدم که تمام بندو بساط نهار آوردن و خوراکی موراکی آوردن واسباب مسباب آرودنش با خودتون!اونام طی پچ پچاتی که باهم داشتن اوکی رو دادن و گفتن حتما حتما ! به به چه خوب و اینا و اینا...
خلاصه که ما شماره یارو توریه رو دادیم بهشون و تا بدین کنون که دیگه بهارشده و برف پیست کجا و این صوبتا، ظاهرن قراره بی عُرضه (اُرزه ؟ عُرزه ؟ اُرظه ؟!)های کچل مارو خبرکنن!
این شد که ما (دخترا) به این نتیجه رسیدیم که خودمون از یه کوه دسه جمعیه دخترونه شروع کنیم تا برسیم به مراتب بالاترش و
درهمین باب (گردش دانشجوئی!)، عصر پنجشمبه بود که هواهم ازقضای روزگار گرم بود و تو آسمون حتی یه خال هم از ابر دیده نمیشد، و کلاس تعطیل شده بود و دسه جمعی مون سوی خونه روان بودیم که دخترا گفتن بچه ها پایه های کوه صفه واسه فردا دسا بالا! آیکون دس ِ منو و دس ِ دوسی فرزانه و دس ِدوسی الی و دیگر دوسی هائی که تا دم در بیشتر نتونستن پایه بودنشون رو حفظ کنن !
شب تمام هماهنگی آ رو که کی ماشین بیاره کی صبونه بیاره کی چی بیاره رو باهم کردیم هی چونه زدیم سراینکه تا کجاش بیشتر نمیریم بالا و میریم بالا وتا کی برمیگردیم و برنگردیم و این صوبتا و با دلی سرشار ازخجستگی و میمنت به خواب رفتیم و وقتی که صب ساعت پنج و اینا بیدارشدیم دیدیم پدرو مادرمون هی میگن خدایا شکرت !به به !بالاخره اصفهانم بعد مدتها بارندگی بخودش دید و به همون نام ونشون الان چیزی غریب به چل وهش ساعته که کیپ تا کیپ آسمون اصفهان ابر مشاهده میشه و خدا یه کلّه شلنگ آبو وا کرده بالاسرمون! ینی عاشق برنامه ریزی بهم ریختناتم خدا! :دی
این بود بند وبساط ما !
خورده گفته هام :
*1 من خیلی وقته که دیگه " یک حسابدارتمام وقت " نیستم ولی عنوان وبلاگمو دلم نمیاد عوض کنم ! جالبه یکی بهم گفتش که منم حسابدارم ، اجازه هست اسم وبلاگمو بذارم "یادداشت های یک حسابدارنیمه وقت" ؟! منم گفتم نه !میخوام سرقفلی م محفوظ باشه واسه خودم تهنا ![]()
بهههله!
** 2 دیدم به خواب خوش که بدستم پیاله بود تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود
چل سال رنج وغصه کشیدیم و عاقبت تدبیر ما بدست شراب دو ساله بود ...
همین اول سالی !
سخنی با بهار !!:
ای بهاری که تمام خواص و مواص ت که شامل تازگی و طراوت و سرسبزی و نشاط وشادمانی و خلاصه یه مشت وعضیت خوب میشود ، را سیصد وخورده ای درجه چرخانده ای و بر دل و جانم نهاده ای ، امیدوارم به روح عمیقاً اعتقاد داشته باشی!
بزرگان میگویند سالی که نکوست ، از "جنابعالی" ش پیداست ، درهمین راستا ،،فقط میخواستم ازته اعماق وجودم بهت بگویم : "نکوئیت تو حلقم" !،جان ِ برادر یه کم یواش تر. میدانی دست به دیوار گرفتن وبلند شدن یعععععععععععنی چه ؟!
سخنی با دوستان :
* یک میهمان نوروزیه عزیزی داشتم امسال که اصفهانم و زیبائی هایش روسفیدمان کرد! یک میهمان دیگر هم که قبلش هی برایمان قپی می آمد که عید می آئیم آنجا و ال می کنیم و بل می کنیم و بریانی ازت میخواهیم ،چاخانو از آب در آمد و هی فکر میکرد میتواند ما بختیاری های اصفهان نشین را از خرج کردن بترساند ،تا بدین لحظه که نیامد وبند وبساط تعطیلات مسخره نوروزی هم که دیگردارد ته میکشد و به گمانم آمدنی نیست گویا!
* یک دانه ی دوست ِمهربان وصمیمی دارم من ، که با فرستادن یک کارت پستال زیبای نوروزی برایم و شعری ازسهراب که ضمیمه اش بود، یک دنیا خوشحالی و شادمانی نثارمان کرد ..بی نهایت کار قشنگی بود دوستم .ذوق باز کردن "نامه" ام را باید میدی!
*این یک دانه ی دیگر هم اولین کسی بود که بلافاصله بعد ازتحویل سال ،یادی از من کرد و من هم کم نمیخواهمش !...
همین.(البته که در دلم پر از گفته هاست ولی هی روزگارهـــــــــــــی!)
به رسم هرسال،یادداشت های یک کارگرتمام وقت!
اینروا همون سمیه ی کارگر ِتمام وقتِ سالهای پیش مامانمم ولی بی حوصله و بی انگیزه تر از قبل ..تمام دیوارهارو شستم..پرده هارو ..شیشه ها رو..به ازای هر یه دقیقه کارکردنم هم، به مامانم هونصد تا غرزدم که آخه این بند وبساط عید وسال تحویل و هلک وهلک مهمون بازی ینی چی ؟ اونم گفت غر نزن سمی ، امسال دیگه هرطور شده شوهرت میدم بری ، ببینم اینهمه بداخلاقیتو تحمل میکنه یا دو روزه میاردت وَر ِ دل خودم!!
منم گفتم ،مامان میزنم دنده ها و استخووناشو خورد میکنم و چش وچالشم درمیارم اگه یه درصد فک کنه ،من بداخلاقم مرتیکه ی بوووووووووووق
و دراینجا مث همیشه مامانم تسلیم زبون درازم شد و گفت حالا تا ببینیم قسمت چی میشه دخترم سمی! 
خورده گفته هام :
1-این دوروزه توی دانشگاهمون یه همایش ملی به اسم "ایده های نودرحسابداری وحسابرسی" برگزار شد که ازهمه شهرها مهمون شده بودن..بعد ازمراسم ودرحاشیه های اون (!)چنان آشنا شدیم با هم که دیگه همممممممممه شون سمیه رو شناختن و ازاین شهر رفتن!!

2- خیلی کمرنگ شده ام درفضای وبلاگستان ، مگه نه آیا؟ هی حسش نیست...هی نیست...
3- خدایا ،خیلی مهمه واسم ،اینکه کمک کنی بهترین تصمیمو بگیرم ..خدایا ...
گلاب به روتون!
×یارو لنده هور پاشده اومده نشسه تو تاکسی ، هر یه دقه یه بار هلک وهلک گوشی شو درمیاره و دیلینگ دیلینگ زنگ میزنه به یاروش که ، "گلم من تو راهم دارم میام گلم" !! 
حالا یه دقه یه بار زنگ زدنت به یه ور، می میری اگه اون "گلم " مزخرف رو همه ش نمی گفتی لنده هور؟
که حال منو اوغ اوغی میکردی پُش سرهم لنده هور !
××یاروی یکی از بچه ها زنگ میزنه بهش که کجائی و این صوبتا، او نم به ازای هر یک کلمه ، یه عشقم به اول و آخرش اضافه میکنه که دانشگام عشقم ،دارم میام عشقم ! (دختره ی بی شوعور)
منم به ازای هر یه "عشقم "گفتنش ، یه اوووووووووغ نثارش کردم!
بعد بقیه ی بچه ها رو هم باخودم همراه کردم که همگی باهم اووووووووووغ
××× رفته بودم دندونپزشکی ، آقای دکترزشت ِ کچل ِ شیکم گنده
همینطور که تمام بندو بساط کار و بارش رو توحلقه م فرو کرده بود و باخونسردی غیرقابل وصفی دک و دهنم رو این ور و اون ور میکرد،
به تلفن هاشم جواب میداد و منم که با اون اوصاف یه اپسیلون هم قدرت حرکت نداشتم وچشامو سفت بسته بودم که نبینم ریخت شو ، فقط میشنیدم که یکی از تلفن هاش حول ومحور همین صوبتا چرخ میخورد که " فدات ،عزیزمی، چشم ، هرچی عزیزم بگه "!!
، واینجا بود که توان هیچ اووووووغ گفتنی نداشتم و فقط دعا دعا میکردم زشت ِ کچل ِ شیکم گنده ی ایش ایشی ، لال مونی بگیره و بره کنار !
اصن مدلم اینه که به جونم ،اگه جلوی من ازاین خزعبلات سرهم شه که گلم ،فدات شم ، عشقم، زندگیم ، یاروم (اسم طرف!) و چه و چه و چه ، میزنم هر دو طرف قضیه رو شل و پل میکنم بقرعان!
خورده گفته هام :
1-دوستایی که میگن نمیشه نظر ثبت کرد اینجا رو بشدت ارجاع میدم به مدیریت پرشین بلاگ با این بند وبساط سرویس دهیش! 
2- ممنونم از لطف همه ی دوستائی که لینک منو جزو لینک هاشون قراردادن و جاهائی لینک خودمو دیدم که کلی جای تعجب داشت واسم! .با اینکه درقید وبند لینک بازی و لینکدونی نیستم ولی بزودی از محمد (که مدتها ست منسوخ شده !!) میخوام که بره سراغ گوگل ریدرم و ترتیب همه تونو بده!
گلی به جمالِ شونه!
ینی اراده و پشتکار وهمت و فعالیت شبانه روزیه برادران بزرگ و ارجمندمون درراستای فیلی مالی کردن و بست و چفت زدن و سرعت پائین کشون کردن ِ یاهو و جی میل و کلهم اجمعین ِ اینترنت ، تو حلق ِ ملت باد !
ینی اصن تو چش و چالمون بخوره ! تیرسه شعله شه بخوره وسط قلوب ناپاکمون جمیعاً ! اینترنت میخوایم چیکار آخه که شما ها رو انقده بندازیم تو زحمت آیا؟ دندمونم نرم تازه شم !
پ َ چی ؟
خورده گفته هام :
1-ایشون بهم گفتش بیا یه همچین پستی بنویسیم ! ! به جونم!
2- آغاز ترم نو و سوژه کردن اساتید نو واسه هرهر کرکر کردنمون مبارکمون باشه !!
خدائیش کسی شامس بیاره استاد من نشه ینی خداخعلی دوسش داشته !
ای بمیرم من که انقده بی شوعورم نه ؟
آقا خو کیف میده خو!
خطاب به مدیریت مالی دو: بی شی ن بی نیم باااااااااااااااا!!
اهم اهوم !
همینطور که مشاهده می فرمائین ، من سمیه ای هستم که بعد ازهونصد روزی که نیومده بودم وبلاگستان ، امروز تشریفمو آوردم ومیخوام بگم که کلیه حرفای زده شده درپست قبل رو مبنی براینکه ""وای امتحان وای امتحان ""،""وای مدیریت مالی دو ، وای مدیریت مالی دو ""رو دودستی پس می گیرم ومیگم که ای بااااااااااابا !! آخه مدیریت مالی دو هم عددیه ؟؟ نه میخوام بدونم دربرابر مغز تپل من که پر از هوشه ،آخه این درسام ترس دارن آخه ؟؟ نه میخوام بدونم ینی کسی بود که فکر کرده بود ممکنه من از همچین درسی بیوفتم ؟؟!!
نه میخوام بدونم ،ینی چه فکریه که باخودش کرده بود اگه همچین کسی بود!!
ای جاااااااااااااانم، خوشحالی !
ای جااااااااااااااانم ،شادمانی !
ای جاااااااااااااانم هلهله و کف و پایکوبی!!!
خب! حالا ازاونجائی که من هیچموقع تهنا خور نبودم واصلندش بدون حضوررفقام چیزی از گلوم پائین نمیره ، میخوام همونطور که دراسترس این امتحانا همه تون رو شریک کردم ،الان در " هااااااااااااای" و" آخیییییییییش " ِ شش هم شریکتون کنم !
حالا همگی باهم صرفنظر از مکانی که هستین و دارین این پست رو میخوونین ، (سرکار یا تو خونه یا تو کافی نت یا تو تاکسی یا تو بانک ، یا حالا هرجای دیگه ش به من رفطی نداره ، مشغول به زُمبه بشی اگه اینکاررو نکنی!!) بسلامتی ِ پاس شدن مدیریت مالی دو و گذروندن امتحانات پایان ترم من ، و به جهت شریک شدن دراین جیگول جفنگ بازی آ ، واسه چنددقیقه حرکات زیر رو انجام بدین! :
قشنگ پاشو وایستا عزیزمن ! آ باریکلا !
حالا بیا !! بیا بیــــــــــــــــاااااا !! آها آهــــــــا ! آها آهــــا !(3مرتبه )
بچرخ ! (1 مرتبه )
هووووووووووووبکش :
یووووووو هووووووووووووو!! هوووووووووووووو!(2مرتبه )
حالا بزن کفوووووووووو ! !
حالایه چرخ ِ دیگه
حالا بیا !! آهاآها ! آها آهـــــــــــــا!!! (3مرتبه !)
خب الان اگه اینکارا رو کردی، میتونی بفهمی که چه حالی داشته ،آدم بعد از سه هفته امتحاناتش تموم شه و همه روهم بانمره های همچین خوب ، پاس کنه وبعد برای تک تک روزهای یه هفته استراحتش تا شروع ترم جدید ، برنامه های شنگول منگولانه بچینه !
روز اول : رفتن با دوستان دانشگا به پاساژ گردی وخرید ! (دوستای اصفهانی ، درجریان باشین که الان مجتمع پارک و کوثر و بلوار و جشنواره توی نظر به قیمت ها off زدن و میشه مثلا چکمه ی 200تومنیه اول پائیز رو الان خرید 100 تومن! واگه میخواین هرچی بخرین ، یالاهمین الان بخرین!)
روز دوم : قرار نهار با خانوم صاد عزیزم و رفتن به رستوارن آتیشگاه و بعدشم کوه و چایخونه ی سیب و موسیقی و درد ودل و بعد ترشم عکاسی های هنرمندانه ای ایشون ازمن که برای هرکدومش هونصد بارژست گرفتم و آخرشم یه عکس درست وحسابی ننداخت بچه م!
و بعدشم لائی کشی و دیریم دام دام دادام دام دام های توی ماشین و خلاصه که یه شب خععععععلی خوب!
روز سوم : قرار نسکافه خوری کنار زاینده رود و بعدشم جرأت دادن به خودم واسه پیاده روی کنارهمین زاینده رود تا پل بزرگمهر با دوستی که هرجا میدید صدام میلرزه و اشکم اومده پائین باتمام وجودش بغلم میکرد و میگفت هرچیزی لیاقت میخواد سمیه ...لیاقت .لیاقت...
راستی این همین دوستیه که دیشب ازش خواستم بره برام تو سایت و نمره مو ببینه و بعد به خواهرم بگه و منم درگوشم رو بگیرم و خواهرم با اشاره بهم بفهمونه که چند شدم ! وگرنه من اصلا نه جرات دیدن خود نمره رو داشتم نه شنیدنشو!!
روز چهارم : همین امروزه که سرکارم و دارم فرت وفورت اینا رو مینویسم وقراره عصرشم با یکی دیگه ازدوستای دوران کاردانی م که مدتهاست میخواسیم همدیگه رو ببینیم ونمیشد ویهو امروز قراره که بشه!
خورده گفته هام :
1- خدائیش آدم وبلاگشو نداشت ، چیکار میکرد ؟؟ این هوارتا دوستای خوب رو نداشت چی ؟ !.. که یکی ازهمین هوارتا دوستای خوب ، بهت بگه من واست تحقیقتو آماده میکنم تا بدی دست استاد ! که همین یه دوست خوب، سنگ تموم بذاره واسه اون تحقیق و چنان وقتی صرف کنه که تو همش بگی ای جااااااان ! عجب مرامی !ینی ای جااااااااان ! (بعد ای دوست خوب، میخواسم بگم من دیگه تا آخر درسم ،تابیام دکتری مو بگیرم ، واسه تمام تحقیقات و پروژه ها و حتی پایان نامه ام ، روت حساب بازکردم ازبس خوبی !! باشه ؟؟
)
2- میگم که روزای پنجم ششم هفتم هشتم، هم هست تا شروع ترم جدید ! هرکس میخواد با من بیاد بیرون ازهمین الان باید اقدام کنه ،اولویت هم باکسائیه که زودترثبت نام کنن!! بهههههههله!

پاست خواهم کرد ای مدیریت مالی دو!
بنظرشما بینَندَ گان ِ عزیز ،اینا به قیافه شون میاد فقط 16واحد باشن آیا؟؟!
بله دوستان ، از قضای روزگار اینا 16 واحد درسی بیشتر نیستن ولی قرار است پدر من را به اندازه ی 160واحد درسی دربیاورند لامصتب های بووووووووووق!
بله بله ، همین طور که درتصویر مشاهده می فرمائید ،تمام آن کتاب ها و جزوه های کوچک وبزرگ به یک طرفه قضیه و آن پدر سوخته ی ایستاده که به زبان ما حسابدار ها مدیریت مالی 2 و به زبان های دیگر اقتصاد مهندسی نام دارد هم به یکطرف دیگرقضیه!

12بهمن ساعت 10صبح تا 2بعدظهر، روز وساعت سرنوشتِ این ترم من و همکلاسی آم شده گویا !
تااون روز نیستم. (آیا کسی بود که نگران من میشد اگر نمیگفتم این را آیا؟!!بود؟ نخیرشم میدونم که نبود!)

